اشنوگل-نقد فیلم های ارزشی-رسانه انقلاب-فیلم آن است که خود بگوید

‌فیلم آن است که خود بگوید…

چرا جبهه انقلابی واقع بینانه فیلمسازان خود را نقد نمی‌کند؟

نویسنده: مهدی متولیان

  رسانه انقلاباین روزها که فیلم ” اشنوگل ” در ۱۴ سینما و انیمیشن ” فهرست مقدس ” در ۱۹ سینما اکران شده‌اند، از رسانه‌ها شنیده می‌شود که عوامل تولید این‌دو، به وضعیت اکران اعتراض دارند و بعضاً متولیان پخش را متهم به سیاسی‌کاری و اجحاف و… می‌کنند. البته اکران باقی فیلم‌ها در سینماها هم، کمی کمتر یا بیشتر از این تعداد است و اغلب فیلم‌های کمدی هستند که تعداد قابل توجهی سالن را در اختیار دارند. بالآخره سیاست اکران بر اساس ژانر فیلم و برآوردی است که از فروش آن‌ها دارند، و مطلقاً اهمیتی به جنبه‌ی سیاسی، ملی، فرهنگی، دفاع مقدس و امثالهم داده نمی‌شود.

اشنوگل فیلمی به کارگردانی علی سلیمانی و هادی حاجتمند

اما بد نیست یک بار هم با فرضی دیگر این مشکل را نگاه کنیم. مسلماً توفیق یا عدم توفیق هر عمل و اثری، بسته به عوامل متعددی است و خلاصه کردن همه‌ی این‌ها در یک علت و عامل، نه منصفانه است، و نه راهگشا. بنده احتمال سیاسی‌کاری و اجحاف متولیان اکران و مافیای پخش را منتفی نمی‌کنم، اما بد نیست عوامل دیگر را هم در نظر بگیریم و اگر یک عامل و احتمال را سر دست می‌گیریم و به رسانه‌ها می‌کشیم، به عوامل دیگر هم بپردازیم و به تساوی در رسانه‌ها مطرح کنیم. چهره‌ای که از بچه‌های جوان انقلابی، با این نوع افعال و اقوال در فضای عمومی جامعه، به وجود می‌آید، چندان خوشایند و مطلوب نیست. این‌که هر جا کارمان به شکست کشید یا با مشکل مواجه شد، به نامردی و سیاسی‌کاری دیگران ربط بدهیم و اگر – به زعم خود – در موضع مظلومیت افتادیم، همه‌جا جار بزنیم که ما مظلومیم و قیل و قال کنیم، عین کم‌طاقتی و سیاست‌زدگی است. و قهراً تیشه می‌زند به ریشه‌ی همه‌ی دغدغه‌مندی‌ها و انگیزه‌های فرهنگی خودمان. رشد و تعالی همه‌ی بچه‌های انقلاب در این است که شجاعانه با ضعف‌های خود روبه‌رو شوند، و نقدها را – ولو ناجوانمردانه و به قصد تخطئه باشد – حریصانه به جان بخرند و سرمایه‌ی آینده‌ی خود کنند. حاشیه‌سازی و حاشیه‌پردازی، آن هم به دست خود، هم غش در معامله است و هم گل‌آلود کردن فضایی که دیگر در آن نمی‌توان فهمید حق چیست و باطل کجاست.

فیلم ضعیف، یعنی زبانی گنگ که از بیان مقصود خود عاجز مانده؛ مردم پای زبان گنگ نمی‌نشینند و اگر هم بنشینند، چیزی از آن نمی‌فهمند. تعجب و دلخوری ندارد که فیلم ضعیف را مردم استقبال نکنند که اگر هم استقبال کنند، پیام آن را نخواهند ‌فهمید.

دقت کنیم؛ اگر ما هنوز جوان و تازه‌پاییم و طبعاً با ضعف‌های بی‌شماری در کار حرفه‌ای و فنی خود روبه‌رو هستیم، نباید با فرض بی‌عیب و نقص بودن پا به میدان بگذاریم. اگر ضعف و نقص خود را پذیرفته باشیم، آن وقت با راه نیافتن به فلان جشنواره، یا مقام نیاوردن در جشنواره‌ی دیگر، یا اکران معدود و عدم توجه مخاطب، راحت‌تر کنار خواهیم آمد و دفعه‌ی بعد، به تقویت کار خود اهتمام خواهیم ورزید و جدیت بیشتری می‌کنیم. و البته تدبیر می‌کنیم که در اولین تجربه‌هایمان سراغ سوژه‌های ممتاز و مهم و به‌خصوص سخت، مثل قصه‌های دفاع مقدس نرویم!

این مسئله در مورد دوستان و هم‌فکرانی که می‌خواهند به هنرمند صاحب اثر ما کمک کنند هم به شکلی دیگر مطرح است. همه‌ی ما معتقدیم در یک جبهه‌ی جنگ فرهنگی هستیم، و همین هم هست؛ اما بسیاری از دوستان این مفهوم جبهه را با یک جریان یا گروه‌بندی سیاسی اشتباه می‌گیرند، و به این شکل می‌خواهند از یک‌دیگر دفاع کنند. و انتقادها را هم – حتی وقتی از جانب هم‌جبهه‌ها باشد – با سوء ظن می‌نگرند و توطئه می‌انگارند.

ما در یک جبهه‌ی جنگ فرهنگی وسیع و گسترده هستیم و مشغول مبارزه‌ایم. اما چه‌گونگی و کیفیت نبرد ما، بحثی فنی است و در آن جای ملاطفت و تعارف و رودربایستی نیست. ما باید از وجود یک‌دیگر و استقامت در سنگرهایمان محفاظت کنیم، و درست به همین علت، نقایص فنی کار را بی‌رحمانه باید به هم تذکر بدهیم تا آن سنگر از دست نرود. جریان فرهنگی حزب‌الله، یک جریان سیاسی نیست و سازوکار جریان فرهنگی با جریان سیاسی تفاوت دارد.

اشنوگل فیلمی به کارگردانی علی سلیمانی و هادی حاجتمند

همان‌طور که فیلم “اشنوگل” در کنار دو-سه اثر مشابه، سوژه‌ی ناب شهدای غواص را – با اذعان به صدق و حُسن نیت سازندگان – سوزاند و دیگر برجسته‌ترین و کارکشته‌ترین سینماگر ما هم سراغ این سوژه نخواهد رفت، دفاع بد و نابه‌جای ما از هم‌جبهه‌ای ناشی و نابلد، او را می‌سوزاند و از صحنه حذف خواهد کرد. تعارفات را کنار بگذارید؛ هم آماده‌ی انتقاد بی‌رحمانه باشید و هم بی‌رحمانه انتقاد کنید. نقد، مخرّب هم که باشد، سازنده است. به قول بزرگی، انتقادپذیری از منازل تهذیب نفس است.

حتماً زیاد شنیده‌اید که می‌گویند دیگر دوران حاجی سید بازی گذشته است و وقت این حرف‌ها نیست… روشنفکرها آگاهانه می‌گویند و دقیقاً می‌خواهند تقدّس جنگ را نفی و انکار کنند

فیلم ضعیف، یعنی زبانی گنگ که از بیان مقصود خود عاجز مانده؛ مردم پای زبان گنگ نمی‌نشینند و اگر هم بنشینند، چیزی از آن نمی‌فهمند. تعجب و دلخوری ندارد که فیلم ضعیف را مردم استقبال نکنند که اگر هم استقبال کنند، پیام آن را نخواهند ‌فهمید. از “اشنوگل” مظلومیت شهدای غواص درک نمی‌شود. واقعیت شخصیت رزمنده و حالات و رفتارها و حتی اشتباهاتش شناخته نمی‌شود. فضای معنوی حاکم بر جنگ از این فیلم در نمی‌آید و تقدّس دفاع ما معلوم نمی‌شود.

شهید آوینی در نقدهای سینمایی خود مقرر داشت و اعلام کرد که آثار سینمایی ضعیف را نقد مضمون نکند و به نقد تکنیک آن‌ها بپردازد. و دلیل آن هم همین قاعده‌ی سهل و ممتنع است که فیلم ضعیف، از حمل مضمون خود عاجز می‌ماند و دیگر نقد مضمون در باره‌ی آن موضوعیت ندارد.[۱]
اگر فیلم‌ساز بگوید که اصلاً من مدعی هیچ کدام از این مفاهیم نبوده و نیستم، باید پرسید پس اصلاً برای چه فیلم دفاع مقدس ساختی و آن “فیلم ارزشی” می‌دانی؟ مگر ارزشی بودن یک فیلم به چیست؟ اگر قرار بود یک فیلم معمایی محض تحویل مخاطب بدهی، چرا پای رزمنده و شهید و اطلاعاتی و منافق و عراقی و… را وسط کشیدی؟

آسیبی که در شیوه‌ی برگزاری و داوری جشنواره‌ی عمار هست، از همین قبیل است. سیاست حاکم بر هیأت انتخاب و داوری آثار، تقدیر و تجلیل از کسانی است که در موضوعات مورد نظر جشنواره صرفاً تولید اثر کرده باشند. کیفیت اثر و سطح و میزان اثرگذاری آن ارزش‌یابی نمی‌شود و چندان اهمیتی ندارد. این مدل داوری، دیگر مسابقه و رقابت – که طبیعت جشنواره است – را ایجاد نمی‌کند و قهراً به رشد هنری که لازمه‌ی نفوذ در عام مخاطبان هم هست، منتهی نخواهد شد؛ بلکه عملاً تازه‌کارها را بزرگ می‌کند و آن‌ها را بی آن که بدانند و بفهمند ضعف‌های کارشان کجاست، در توهمی از هنرمند شدن و حرفه‌ای بودن فرو می‌برد.

وقتی هنرمند کار اول خود را می‌خواهد بسازد، قطعاً برای او مهم است که در این صنف جا بیفتد، و در عین حال هنوز قدرت و اشراف کافی را در فن فیلم‌سازی ندارد، بهتر است سوژه‌ای ساده که کاملاً دراماتیک و نمایشی باشد را گزینش کند. یک دعوای خانوادگی یا یک دزدی یا یک طنز اجتماعی ساده.

اروند فیلمی به کارگردانی، نویسندگی پوریا آذربایجانی و تهیه‌کنندگی مهدی داوری ساخته سال ۱۳۹۴ است

در درام‌های دفاع مقدس، به جنبه‌های معنوی خاصی باید دست یافت تا بتوانیم واقعیت را بازتاب دهیم و مخاطب فیلم را به عنوان فیلم دفاع مقدس بپذیرد. ضرورت اصلی وجود و دفاع از ژانر سینمایی دفاع مقدس در کشور ما، معنویت و ملکوت جنگ تحمیلی است. برای روشنفکرها شاید وطن‌دوستی و فداکاری‌ها و شجاعت‌ها و تهورات رزمندگان اسلام مهم باشد، اما برای بچه‌های انقلاب، وجه قدسی دفاع و نگه‌داری از آن اهمیت دارد. و تصویری کردن این در سینما، به غایت سخت و نیازمند سرمایه‌ای عظیم از تجربیات سینمایی و فنی و هنری است. شاید به همین دلیل بوده که خیلی از فیلم‌سازان دفاع مقدس در سال‌های اخیر، از بازتاب این وجه صرف نظر کرده‌اند و سعی می‌کنند آثارشان تنها گزارش‌گر و روایتی ظاهری از جنگ باشد. بماند که این هم نغض غرض است و باعث می‌شود که در دام جریان روشنفکری گیر بیفتند و جز به نابودی سینمای دفاع مقدس کمک نمی‌کنند. حتماً زیاد شنیده‌اید که می‌گویند دیگر دوران حاجی سید بازی گذشته است و وقت این حرف‌ها نیست… روشنفکرها آگاهانه می‌گویند و دقیقاً می‌خواهند تقدّس جنگ را نفی و انکار کنند؛ همچنان که جریانی نوپا هم با تمرکز بر بازخوانی اشتباهات و شکست‌های جنگ، جاده‌ی همین تقدّس‌زدایی را صاف می‌کند. اما دوستان انقلابی هم ناآگاهانه این باور عامیانه را تکرار می‌کنند، و کسی هم نمی‌پرسد روی چه حسابی، با کدام تحقیق و رصد و نظرسنجی اجتماعی به این رسیدیم که وقت این حرف‌ها گذشته؟! و اگر چنین باشد، پس دیگر سینمای دفاع مقدس یعنی چه؟

اما به هر حال چالش قدیمی سینما، دراماتیزه کردن مضامین معنوی و تجریدی است و تفوق یافتن بر این چالش، هم نیاز به تجربه دارد، و هم نیاز به رجوع به تجربیات و نظریه‌پردازی‌های گذشته و این کار را نباید تازه‌واردهای سینما به عهده بگیرند.

اگر این حکم مطلق بنده، تحکم‌آمیز و ناخوشایند به نظر می‌رسد، کافی است به تولیدات موجود نظر بیاندازید، تا دلیل چنین حکمی روشن شود. گذشته از چالش فنی سینما با این مضامین، موضوع تفکر عرفانی حزب‌الله هم هست که فراتر از جزئیات و زوایای تاریخی، باید برای فیلم‌ساز منکشف شده باشد و از هاضمه‌ی عقلانیت او گذشته باشد. اگر نه می‌شود اثری مضحک و پرت، مثل “اروند” که آن هم مدعای سینمای دفاع مقدس را داشت.

وقتی فیلم به مرحله‌ی اکران می‌رسد، دیگر ارزشی بودن و نبودنش اهمیتی ندارد. برای مخاطب عام باید جاذبه‌ای سرگرم‌کننده یا آگاه‌کننده داشته باشد. انتظار از مسئولین – چه مسئولین اکران و چه مسئولین نهادها و سازمان ها – در مرحله‌ی اکران، برای حمایت از فیلم ارزشی، انتظاری بی‌جاست و فیلم باید رو پای خودش بایستد، نه روی ویلچر و عصای فلان حمایت دولتی. چه‌بسا همین شکست‌های پی‌درپی فیلم‌های به اصطلاح ارزشی و بی‌اقبالی مردم به آن‌ها است که باعث شده نهادها و سازمان‌ها هم اقبالی نشان نمی‌دهند و حمایت نمی‌کنند.

حال یک بار دیگر از خود بپرسیم چرا متولیان اکران، به آثار بچه‌های انقلابی فضای اکران کافی نداده‌اند؟ و آیا بهتر نیست که فیلم بد، کمتر هم دیده شود؟!


پاورقی:

[۱] * من با نقد مضمون در سینما مخالفم، چرا که اعتقاد دارم در سینما تکنیک از مضمون اهمیت بیشترى دارد،… در هر آنچه با «بیان» سر و کار دارد، تکنیک و قالب بیانى از مضمون مهمتر است، چرا که اصلاً موجودیت مضمون موکول به چگونگى بیان آن است. مضمونى که بیان نشود یا خوب بیان نشود، چه اهمیتى مى‌تواند داشته باشد؟ (آیینه‌ی جادو، جلد ۲، “زندگى و دیگر هیچ/ زندگى سگى”)

* نقّادى فیلمها نیز نباید صرفاً حول مضامین انجام شود، چرا که اصلاً قدرت و مهارت تکنیکى یک فیلمساز است که مضمون را جلوه مى‌بخشد و یک فیلمساز ناشى هر چه بسازد بد است. اگرچه عکس این حکمْ دیگر درست نیست و یک فیلمساز توانا ـ از لحاظ تکنیک ـ نه آنچنان است که هر چه بسازد خوب از آب در بیاید… (آیینه‌ی جادو، جلد ۲، “ناصرالدین شاه، آکتور سینما/ دستاویزى به نام سینماتوغراف”)

* معتقدم که تنها فیلمهایى مستحقّ نقد مضمون هستند که از تکنیک و ساختمان خوبى برخوردار باشند… (آیینه‌ی جادو، جلد ۲، “رقصنده با سرخپوستان”)

   رسانه انقلاب

به این مطلب امتیاز دهید:
12345 (رای دهید)
Loading...

دیدگاه بگذارید

2 نظرات روشن "‌فیلم آن است که خود بگوید…"

مطلع شدن از
دسته بندی بر اساس:   جدیدترها | قدیمی ترها | بیشتر رای داده شده

سلام
با تحلیلتون موافقم اما نظرتون رو راجع به فیلم اروند نفهمیدم. اونم به نظرتون همین‌طوری بوده ؟!

سلام
سؤال اینه که در مواجهه با این گونه آثار، وظیفه مردم چیه؟
آیا برای تماشای این فیلم ها باید جبهه انقلاب رو بسیج کرد و پای سینماها کشوند؟


Top