نشست «تجربه دینی در ادبیات داستانی معاصر» برگزار شد - رسانه انقلاب

نشست «تجربه دینی در ادبیات داستانی معاصر» برگزار شد

سید مسعود شجاعی طباطبایی

به گزارش رسانه انقلاب سیدمهدی شجاعی در این نشست با اشاره به اینکه ترجیح می‌دهد در اینجا بیشتر شنونده باشد، زیرا حرف‌هایش را در کتابهایش زده، گفت: یک کلیت را مطرح می‌کنم، آن هم این است که معتقدم همه آثاری که در حوزه ادب و هنر خلق می‌شوند دینی هستند هر چند این ادعا خیلی بزرگ است، ولی این از یک باور دینی نشأت گرفته است.

وی افزود: من باورم بر این است که روزیِ اهل هنر از آسمان می‌رسد، همانطور که همه روزانه خوراکشان از سوی خدا می‌آید. معتقدم الهامات غیبی و آسمانی اگر اتفاق نیفتد، اثر هنری خلق نمی‌شود، حتی اگر کسی به خداوند هم قائل نباشد، همین گونه برایش رقم خواهد خورد. اثر هنری، جنس آن زمینی نیست، البته این بحث می‌تواند مورد مناقشه قرار بگیرد.

نویسنده کتاب «سقای آب و ادب» در این نشست گفت: اگر کسی به این آگاهی برسد که این دریافت‌ها از بالا است، طبیعتاً خیلی اتفاقات دیگری می‌افتد، هر چند الهامات شیطانی داریم، اما در اینجا جنبه رحمانی آنها مدنظر است. اگر کسی به این خودآگاهی برسد، نگاهش به عالم متفاوت خواهد شد.

*داستان‌سرایی در اشعار یک بحث جدی است

او اضافه کرد: چنین فردی در خلق اثر اگر مورد هجوم نیز قرار بگیرد، برایش تفاوتی نخواهد کرد و حتی تشویق نیز در او اثر نمی‌گذارد و این بینش زمینه خلق اثر دینی فاخر است که هر قدر فرد از زمین فاصله بگیرد و به آسمان نزدیک‌تر شود، اثر او ماندگارتر خواهد شد. اگر یک کاری در ارتباط با عالم بالا تولید شود، بی‌شک با ذات مخاطب ارتباط برقرار خواهد کرد و اثر می‌گذارد و به آن اقبال نشان داده می‌شود.

شجاعی گفت: در ادبیات ما داستان و شعر با هم ارتباط دارند و اگر کسی می‌خواهد داستان خوب بخواند باید شعر بخواند، زیرا داستان‌سرایی در اشعار یک بحث جدی است.

*سریال «یوسف پیامبر(ع)» را هنری نمی‌دانیم

این نویسنده در بخش دیگری از سخنانش گفت: اینکه یک هنرمند اثری خلق کند الزاماً به آن هنر نمی‌تواند گفت و اثری که از تلویزیون به عنوان سریال یوسف پیامبر(ص) پخش شد را هنری نمی‌دانیم، پس نباید هر اثری را هنر بیان کنیم.

وی با اشاره به عنوان فاخر برای برخی آثار ادبیات گفت: گذشت زمان معیار خوبی برای شناخت فاخر بودن یک اثر است، اثری که بتواند به شمول کامل دست پیدا کند ملاک فاخر بودن است.

*بسیاری از نویسنده‌های ما ماجرای سمک عیار را نخوانده‌اند

صادق کرمیار در بخش دیگر این مراسم گفت: من پرسشی از سیدمهدی شجاعی که طی ۳۰ سال گذشته کارهایی کرده که قبل از او نبود و در واقع پایه‌گذار یک سبک ادبی بود و همچنین از حسین پاینده که در حوزه نقد ادبی فعال است، دارم.

وی افزود: تجربه دینی در ادبیات داستانی یک عبارت ترکیبی است که مربوط به جامعه مدرن است، در ایران ترکیب واژه‌ای شاید معانی داشته باشد که در غرب متفاوت است. تجربه حاصل کنش یا واکنش است که خوب نتیجه مشاهده است و دین نیز می‌تواند بر پایه حق و باطل باشد و در قرآن به مرام فرعون نیز دین گفته می‌شود، اما حالا دو واژه تجربه و دین برای این نشست در کنار هم قرار گرفته‌اند.

نویسنده رمان «نامیرا» گفت: اگر بخواهیم از تجربه دینی حرف بزنیم، باید سراغ فضیل که شنیدن یک آیه او را متحول کرد برویم که این روایت در نوع خود یک تجربه دینی است. من بعید می‌دانم که ماجرای سمک عیار را بسیاری از نویسنده‌ها ما خوانده و یا حتی دیده باشند. پهلوانی، فتوت و… موضوعاتی است که در این داستان منثور وجود دارد که قرن‌ها سینه به سینه گشته و اکنون به صورت مکتوب وجود دارد و اگر بخواهیم ارتباط ادبیات داستانی با ادبیات کهن را پیدا کنیم، ریشه‌اش به سمک عیار می‌رسد و آنهایی که نسبت به ادبیات کهن شناخت داشتند توانستند در خلق ادبیات مدرن موفق‌تر باشند.

*تمام ادبیات داستانی دینی است

او در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به ادبیات داستانی دینی گفت: به نظر من تمام ادبیات داستانی دینی است، زیرا داستان و دین جزء لاینفک زندگی بشر بوده، چون هر دوی آنها آرامش‌بخش هستند. هم دین و هم داستان ریشه در ماهیت وجودی انسان دارند. تصور من این است که ادبیات دینی یک بخش آن معطوف به خواننده است و با این نگاه اگر به داستان‌ها نگاه کنیم، رمان «مادام بوواری» اثر گوستاوفلور هم دینی است.

کرمیار گفت: عده‌ای می‌گویند ادبیات دینی یعنی ادبیاتی که در مورد افراد دینی نوشته‌اند، برخی می‌گویند داستانی که مفاهیم و مضامین دینی داشته باشد دینی است، برخی می‌گویند داستان‌های دینی سرچشمه معنوی باید داشته باشند. بعضی می‌گویند اگر جهان‌بینی نویسنده دینی باشد داستانش دینی می‌شود، ولی اگر جهان‌بینی او ضددین باشد اثرش نیز ضددین خواهد بود.

وی افزود:‌ از مشروطه تاکنون را اگر بنگریم، داستان دینی به مفهومی که مورد نظر برخی منتقدان است خیلی کم داشته‌ایم. بعد از کودتای سال ۳۲ که یأس و ناامیدی بر جامعه حاکم شده بود، این یأس و ناامیدی در ادبیات بروز کرد که به دو شکل نمود پیدا کرد؛‌ یکی ادبیات پوچ‌گرا و دیگری ادبیات معنوی و عرفانی بود که این ادبیات عرفانی حاصل ناامیدی و پوچی بعد از سال ۳۲ است که ما آن را در آلمان بعدا ز جنگ جهانی دوم نیز شاهد هستیم. برهه‌ دیگری که معنویت در ادبیات دیده می‌شود، سال ۶۷ بعد از پایان جنگ تحمیلی است که یک بی‌هویتی و خلأ در جمعه به وجود آمد که کارهایی مانند کارهای کارلوس کاستاندا و پائلو کوئیلیو به وجود آمد.

*سید مهدی شجاعی در ادبیات داستانی یک جریان به وجود آورد

این نویسنده گفت: جلوتر می‌آییم ادبیاتی از سوی سیدمهدی شجاعی ایجاد می‌شود که ادبیات دینی ما را بازتعریف کرد و یک جریان در ادبیات داستانی به وجود آورد. تسلط سیدمهدی شجاعی به آموزه‌های دینی و فنون نویسندگی جریانی به وجود آورد که امروز عده‌ای مانند او در حال نوشتن رمان هستند که اگر این افراد ادامه دهند و مسیر خود را پیش بروند، حتماً این سبک را ارتقاء‌ خواهند داد.

*جای تعجب نیست کتب مقدس ساختار روایی داشته باشد

حسین پاینده که این نشست را او ترتیب داده بود، ضمن معرفی آثار دو نویسنده دیگر گفت: ما وقتی به ادبیات جهان نگاه می‌کنیم می‌بینیم که نویسنده‌های برجسته در همه گونه‌های ادبی دست به نوشتن زده‌اند و این موضوع در بین نویسنده‌های ایرانی نیز دیده می‌شد. صادق هدایت، رمان، نمایشنامه، مقاله و… می‌نوشته یا جلال آل‌احمد نیز علاوه بر رمان و داستان در نوشتن سفرنامه و مقاله نیز دست به قلم می‌برده است.

وی افزود: مضمون این نشست مضمون دینی است و می‌خواهیم به این برسیم که نویسنده وقتی به موضوعات دینی دست می‌زند چه باید بکند و آیا می‌شود مضامین دینی را به نویسندگان سفارش داد یا خیر.

این منتقد ادبی با اشاره به نکته‌ای که سیدمهدی شجاعی مبنی بر فاصله گرفتن آثار از زمین و آسمانی شدن آنها گفته بود یادآور شد: نظریه‌های ادبی بر این اساس شکل گرفتند که زمین مظهر پستی است و آسمان مظهر مطهر بودن است و این فاصله گرفتن یعنی از عقل زمینی دور شدن و به ارزش‌های آسمانی نزدیک شدن و این فاصله گرفتن در مباحث اسطوره‌شناسی نیز حضور دارد.

او اضافه کرد: ساختار کتاب‌های مقدس به صورت روایی است و می‌بینیم که قرآن پر از روایت است. داستان حضرت یوسف(ع) بهترین قصه‌ها تعریف شده است که از لحاظ تعلیق دراماتیک، شخصیت‌پردازی باورپذیر و… برجسته است. انسان اولیه، زندگی روزمره خود را قبل از ابداع خط با تصویر روایت می‌کرده است و حالا که روایت آنقدر در زندگی انسان نقش دارد، پس جای تعجب نیست که کتب مقدس نیز ساختار روایی داشته باشد.

*میان دین و ادبیات رابطه خویشاوندی وجود دارد

پاینده گفت: میان دین و ادبیات و هنر به طورکلی رابطه خویشاوندی وجود دارد، چون هم دین و هنر خواننده را به تلاش برای رسیدن به کمال فرامی‌خواند. در تمام روایت‌هایی که می‌خوانیم یک کشمکش میان یک رسول و جهان پیرامون وجود دارد و ادبیات نیز مانند این است. ما در کتاب مدیر مدرسه جلال آل‌احمد می‌بینیم که شخصیت اصلی درصدد درانداختن طرحی نو است، در واقع این رفتار اصلاح آن چیزی است که زندگی را سخت کرده است.

وی افزود: هدف هنر و دین یکی است و اگر نوشته کسی دارای هنر باشد حتماً دینی است، ولو کسی مارکسیست باشد. خسرو گلسرخی نیز با وجود باور داشتن به ایدئولوژی مارکسیستی به دنبال جهانی بود که مظهر انسان کامل و آرمانی آن حضرت علی(ع) بود.

این منتقد ادبی در ادامه با اشاره به نوع نازلی از هنر دینی گفت: یک ادراک نازل از هنر دینی وجود دارد که باید گفت هنر دینی هنر پیامدار نیست و این نوع هنر نازل است و تفکر ایجاد نمی‌کند. وقتی خداوند می‌خواهد با ما صحبت کند، در داستان حضرت یوسف(ع) روایت بسیار پیچیده را انتخاب می‌کند که ما را به تأمل وادار کند. دین گهواره‌ای است که هنر، دوران نوزادی خود را در آن سپری کرده است.

پاینده با اشاره به اینکه هر کس دین‌باور بود لزوماً اثرش دینی نخواهد شد، گفت: هر کس که دین‌باور بود و دست به قلم برد، لزوماً اثر دینی خلق نمی‌کند و این یک درک ساده است که متأسفانه در میان مدیران فرهنگی نیز وجود دارد و فکر می‌کنند که اگر می‌خواهند حمایتی انجام دهند، باید از افراد دین‌باور حمایت کنند.
در پایان این نشست، حاضران سؤالاتی از شرکت‌کنندگان پرسیدند و پاسخ‌هایی به آن داده شد.

به این مطلب امتیاز دهید:
12345 (رای دهید)
Loading...

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه می‌گذارد

مطلع شدن از

Top