شاید هم بی‌رحمی رسانه است - نگاهی به مصاحبه اخیر روزنامه قانون با اکبر گلپایگانی - رسانه انقلاب

تقابل‌های فرهنگی در عرصه سیاست

نگاهی به مصاحبه اخیر روزنامه قانون با اکبر گلپایگانی

نویسنده: فرزاد میرحمیدی         
تقابل‌های فرهنگی در عرصه سیاست؛ نگاهی به مصاحبه اخیر روزنامه قانون با اکبر گلپایگانی-رسانه

در اردیبهشت ماه گذشته، وقتی هواداران دو آتشه و سرگرم در مباحث انتخاباتی، تصاویری از استاد(شجریان) را در تخریب و تقابل با یکی از خوانندگان رپ  -جابه‌جا در فضای رسانه‌ای اعم از چاپی و مجازی- دست به دست می‌کردند و گاه به تمسخر می‌گذشتند، آنها که می‌گفتند این قیاس و تقابل به ساحت موسیقی لطمه می‌زند و اصولاً نه تنها به لحاظ اخلاقی که به دلیل خود موسیقی هم باید این هیجانات را کنترل و مهار کرد، صدایشان به جایی نرسید.

آن زمان هم که فیلمسازان برجسته  “کنی” و “ونیزی” بنا به دلایلی که خود می‌دانند، با غرور و سرگرانی از مقابل هنرمندان جوانی می‌گذرند که به هر حال درامی از تاریخ میهنشان را ساخته‌اند، جز نجوای یکی‌دو هم‌قطار، صدای اعتراضی به گوش نمی‌رسد. اینک اما، وقتی خواننده‌ای قدیمی و بازنشسته، برخی دل‌گفته‌ها یا شاید هم خاطراتش را از برهه‌ای از دوران کاری‌اش بر زبان می‌آورد، تیتر همه سایت‌ها و مجلات از هفته‌نامه‌های زرد و سرگرمی گرفته تا فصلنامه‌های آبی و سبز و بنفش را پر می‌کند.

از این دست، نه تنها در همین سیف گذشته از بهار، که در دورادور دشت هنر در تاریخ معاصر کشورمان، موارد مشابهی به چشم می‌خورد که برای مثال در همین دهه‌های نه چندان دور، فرشید رمزی، سری برنامه‌های “شش و هشت” و “چشمک” را در تلویزیون ملی ایران به اجرا درمی‌آورد و هر بار با خواننده‌ای و با تیمی از هنرمندان که به قول خودش باعث معروفیتشان می‌شد.

از همان زمان، رسانه -سینما و تلویزیون و تیترهای مجلات- تأثیر عمیق خود را بر سلیقه مخاطب برجای می‌گذاشتند. چنانکه اندکی بعد، یعنی تا اواخر دهه پنجاه، فردین و ایرج و گلپایگانی جای خود را به نسل جوانی می‌دادند که سعید راد و فرهاد و فروغی را می‌توان از پیشروان آن دانست. اما این نسل پیشرو نیز چندان خوش اقبال نبود و عمر هنری‌اش به اندازه کمی پیش از انقلاب اسلامی تا ماه‌های نخستین جنگ تحمیلی بود.

آن زمان هم که فیلمسازان برجسته  “کنی” و “ونیزی” با غرور و سرگرانی از مقابل هنرمندان جوانی می‌گذرند که به هر حال درامی از تاریخ میهنشان را ساخته‌اند، جز نجوای یکی‌دو هم‌قطار، صدای اعتراضی به گوش نمی‌رسد.

در زمانی که تهران و دیگر شهرهای بزرگ ایران بمب باران می‌شدند، در تمام مدت جنگ و قدری پس از آن بدیهی و طبیعی بود که این نوع موسیقی و موسیقی معروف به “مردم پسند” یا “پاپ موزیک” که تازه داشت در ایران مشخصات و رگ و ریشه‌های خود را می‌شناخت از ذهن شنوندگان دور شود و بعد هم که دیگر دولت ششم و بازگشت آهسته موسیقی مردم پسند به جامعه که البته هنوز هم خود را به درستی نشناخته و درنیافته است.

این مختصر را گفتم تا بدانیم آنچه پیشکسوتانی مانند محمدرضا لطفی، اکبر گلپایگانی ، جمشید مشایخی و … گفته‌اند و می‌گویند چندان هم بی‌ربط و نادرست نیست. در هر دوره، این شرکت‌ها و مؤسسات فرهنگی- هنری، جشنواره‌های سینمایی و جوایز ادبی و دیگر بنگاه‌های اقتصادی- بویژه در حوزه رسانه و ابزارهای تبلیغاتی آن -بودند که جایگزینی نسل‌ها و سلایق متفاوت را سبب می‌شدند و بدین ترتیب، روند هنری گاه به شکلی طبیعی و گاه نیز مغرضانه، جابه‌جا می‌شد. گاه بخت و اقبال هنرمندی بلند می‌شد و به جایی می‌رسید و بسیاری مواقع هم استعدادهایی که در کمال بی رحمی می‌سوختند و می‌سوزند.

در واقع این دست حرف‌ها و صداها، چیزی بیشتر از درد دل‌های صنفی و هنری در گذر روزگار نیست که خود می‌تواند دستمایه خلق یک آلبوم یا دست کم یک قطعه موسیقی شود که به شکلی استادانه و زیباتر- فارغ از جنجال‌های جهت دار و رسانه‌ای- به گوش مردم و هواداران خود رسانده شود یا شاید هم نسل گذشته دیگر عطای هنر را به لقای آن بخشیده و دیگر از استادی و خلاقیت دست شسته یا حتی به‌علت کهولت سن، جز گفتن چنین سخنانی از ایشان ساخته نیست. اما مهم است که این صدا از کجا و به چه علت بر می‌خیزد، یا بعبارت دیگر همان که “مک لوهان” به روشنی می‌گوید؛ رسانه، خود پیام است!

اگرچه رسانه‌ای شدن و به‌عبارت دیگر بسته به اقتضای بازار و بازاری شدن، خود از مختصات هر رسانه‌ای، از فیلم و موسیقی گرفته تا روزنامه‌ها و حتی فصلنامه‌های رنگارنگ می‌شود. اما تقابل‌های بی اساس، تخریب‌های نابجا و جهت دهی‌های نادرست، خود نادرستی و تضادی در میان تضادهاست.

در هر دوره، این شرکت‌ها و مؤسسات فرهنگی- هنری، جشنواره‌های سینمایی و جوایز ادبی بودند که جایگزینی نسل‌ها و سلایق متفاوت را سبب می‌شدند.

نادرستی و تضاد میان حرف و عمل، میان شعر و شعار و میان اخلاق و فرهنگ و سیاستی که در تمامی عرصه‌ها، آزادی را فریاد می‌زند و در عین حال تن به اقتضای بازار یا همان مناسبات سیاسی- اقتصادی می‌دهد، جوانان را خطاب قرار می‌دهد ولی با ریش سفیدان و پیشکسوتان عکس یادگاری می‌اندازد.

شاید هم نسل جوان ما، هنوز آنقدرها که فکر می‌کند بالغ نشده است و شاید هم این پیشکسوت‌ها و ریش سفیدان ما هستند که دیگر دل و دماغ جوانی را ندارند. اما این اقتضای بازار و شاید هم بی‌رحمی رسانه است که گریبان نسل‌ها را به یک اندازه می‌گیرد و در حالی که مدعی پیروزی در زمین حریف است، گل به خودی می‌زند!

به این مطلب امتیاز دهید:
12345 (رای دهید)
Loading...

همچنین بخوانید:

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه می‌گذارد

مطلع شدن از

Top