مردمانی به استقامت گز-گفتگویی با «حامد غلامی» به بهانه افتتاح گالری «گز نگاره ها»-رسانه انقلاب

مردمانی به استقامت گز

گفتگویی با «حامد غلامی» به بهانه افتتاح گالری «گز نگاره‌ها»

حامد غلامی- گز نگاره ها (2)

رسانه انقلاب: هنرهای تجسمی و بالخصوص عکاسی از هنرهایی است که در نقاط مختلف کشور طرفداران بی شمار خود را دارد. هنری که به واسطه ظرافت‌های خاص خود، می‌تواند با یک فریم خود، گویای خوشی‌ها و رنج‌ها و داستان‌های زندگی سوژه‌های خود باشد. در تهران هر ساله تعداد بی‌شماری از گالری‌های عکاسی برگزار می‌شود که موضوعات مختلفی را هدف خود قرار داده‌اند؛ اما از ۱۷ تیر در نگارخانه «فرهنگسرای اندیشه»، نمایشگاهی برگزار شده که حال و هوایش با بسیاری از نمایشگاه‌ها تفاوت دارد. نمایشگاهی که تصویرگر مردمانی است که سالیان سال است در تنگناهای زندگی خود چون درخت گزی استوار ایستاده‌اند. نمایشگاه «گز نگاره ها» آثار عکاس جوان زابلی به نام «حامد غلامی» است که از ۱۸ تا ۲۲ تیر ماه در «فرهنگسرای اندیشه» برقرار است. به همین خاطر سراغ این عکاس جوان رفته‌ایم و گفتگویی در خصوص آثار و درونمایه کارهای وی داشتیم.
به عنوان سوال اول، درباره محتوای کلی آثار گالری «گز نگاره ها» توضیحی بدهید و اینکه چه اهدافی را در پس این عکس‌ها داشته‌اید؟
حامد غلامی: مجموعه عکس‌هایی که شما در نمایشگاه به عنوان «گز نگاره ها» می‌بینید، حاصل ۶ سال تلاش خودم در حوزه عکاسی است. من عکاسی را از زابل شروع کردم. بعد زاهدان و بعد هم در تهران آموزش‌ها را ادامه دادم. این نمایشگاه شامل ۱۸ عکس در دو ژانر مستند اجتماعی و طبیعت است. من در این عکس‌ها سعی کردم تا حدودی با عنوان یک هنرمند بخش‌هایی از زندگی مردمان منطقه خودم را به نمایش بگذارم. این برای من دغدغه بود که پایتخت‌نشینان بدانند و ببینند که مردم ما در چه شرایطی دارند زندگی می‌کنند و تمام تلاشم را بازنمایی شرایط جوی محیطی، باستان‌شناسی، مردم‌شناسی و… انجام دادم.
چرا از این قالب رسانه‌ای برای بیان هدفتان استفاده کردید؟
همیشه برای من دغدغه بود (چون خودم هم در منطقه خبرنگار هستم) که با چه قلمی صدای مردم خودم شوم که هم ظرفیت‌هایشان را بیان کنم و هم کاستی‌هایشان را. زبان عکاسی را قوی‌تر دیدم. در شش سال گذشته با این نگاه جلو آمدم که بتوانم نگاهی که من از مردم منطقه خودم دارم را به مردم کشور خودم نشان دهم. این عامل اصلی بود که من از حوزه عکاسی برای بیان دغدغه‌هایم استفاده کنم. البته بنده ابتدا که وارد وادی هنر شده ‌بودم، نقاشی کار می‌کردم، ولی چون امکاناتش در زابل نبود و دیدم در حوزه عکاسی خیلی قوی‌تر می‌توانم کار کنم وارد این حوزه شدم.
هنرمندان شهر زابل و استان سیستان و بلوچستان چقدر درگیر این دغدغه‌ای که شما فرمودید هستند؟ چون گاهی برخی هنرمندان ترجیح می‌دهند با بهانه‌هایی مثل محدودیت و… از چنین موضوعاتی دور شوند و به موضوعات معمول دیگری که وجود دارد، بپردازند.
اگر بخواهیم به صورت کلی فضای هنر را در استان سیستان‌وبلوچستان -مخصوصاً در منطقه سیستان- تشریح کنم باید بگویم ما صفر هستیم. هیچ زیرساختی برای اینکه کسی بیاید و استعدادش را پیدا کند و دنبال کند وجود ندارد.
حالا درباره سوالی که شما پرسیدید، من احساس می‌کنم در چند سال اخیر هنرمندان دغدغه‌مندتر به این موضوعات می‌پردازند. مستند اجتماعی و طبیعتی که انتخاب می‌کنند بیشتر با چنین نگاهی است. شاید در ابتدا که من شروع کرده بودم اصلاً این که بیایند فقر و درد مردم را نشان دهند وجود نداشت، ولی این جریان ۵-۶ سالی هست که در منطقه و استان ما آغاز شده و هنرمندان دوربین و قلم خود را به این سمت سوق داده‌اند.
گویا شما در یک مقطعی مسئولیتی در سازمان فرهنگ و ارشاد اسلامی زابل داشته‌اید، فضای سازمانی فرهنگ و هنر را در استان و شهر خود چگونه ارزیابی می‌کنید؟
من یک دوره ۸ ماهه‌ رئیس انجمن تجسمی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی زابل بودم. روزی که شروع کردم هیچ زیرساختی نبود و خودم باید پیگیر می‌بودم. لذا وقتی مسئولیت داشتم، خیلی تلاش کردم که این مشکل را بهبود ببخشم. چند کارگاه عکاسی برگزار کردم، پیگیر کارگاه نقاشی و… بودم، ولی متأسفانه هیچ‌گونه حمایتی در آن مدت از من نشد. دیدم به جای اینکه تأثیرگذار باشم، بیشتر تأثیرپذیر شده‌ام. به همین دلیل استعفا دادم و از آن فضا خارج شدم.
این عدم حمایت، عدم دغدغه‌مندی مسئولین بود یا کمبود بودجه و محدودیت‌های ذاتی آن منطقه؟
در این سالیان در حوزه هنرهای تجسمی هیچ پیشرفتی نداشتیم. چون هیچ زیرساختی نداشتیم. انگار هیچ اولویتی روی این حوزه وجود ندارد. به همین خاطر من احساس می‌کنم، مسئولین هیچ دغدغه‌ای برای بسط این ظرفیت‌ها ندارند.
در میان صحبت‌ها یک تشبیهی بین گز و مردم سیستان و بلوچستان بیان کردید. در این باره بیشتر توضیح می‌دهید؟
چیزی که پوشش منطقه را در سطحی وسیع نشان می‌دهد، درخت گز هست. بوته‌ای را در یک زمین خشکیده‌ای که هیچ آبی ندارد، کشت و بعد از چند سال درخت بزرگ و تنومندی می‌شود. این درخت در ایامی که در حال رشد است آفتاب سوزان آن را می‌سوزاند، بادهای ۱۲۰ روزه با سرعتی بیشتر از ۱۰۰ کیلومتر به آن می‌وزد، ولی شما می‌بینید این درخت فقط اندکی کمرش خم می‌شود. همیشه در حوزه عکاسی این دغدغه را داشتم که مردم خودم را به این مسئله شباهت دهم. این سختی‌هایی که گفتم را مردم خود ما هم تجربه می‌کنند، ولی زندگی می‌کنند، امید دارند و به دنبال اهداف بزرگی هستند. لذا عنوان این نمایشگاه را «گزنگاره ها» گذاشتم، چرا که درخت گز را نماد ایستادگی مردم منطقه‌ام می‌دانم.
در فضای هنری وقتی هنرمندی به موضوعاتی مثل موضوع نمایشگاه شما می‌پردازد، گاهی گام‌هایی به سمت سیاه‌نمایی برمی‌دارد؛ اما برخی دیگر معضلات را نشان می‌دهند، ولی همواره در آن معضلاتشان امید دیده می‌شود. چطور می‌توانیم این مرز را در آثار هنری خودمان رعایت کنیم؟
مدتی وقتی دوستان هنرمند و به ویژه عکاس وارد منطقه می‌شدند، چون درگیر احساسات می‌شدند این سیاه‌نمایی اتفاق می‌افتد. دغدغه من در حوزه عکاسی همیشه این بود که هم مشکلات و کاستی‌ها و هم امیدها را با هم ببینم تا بتوانم از آن سیاه‌نمایی فاصله بگیرم. به همین خاطر عکاسی را انتخاب کردم تا بتوانم بر اساس واقعیت‌های موجود منطقه حرکت کنم. نه اینکه بخواهم با سیاه‌نمایی مردم منطقه را فقیر و مظلوم نشان دهم.
هنر عکاسی چگونه می‌تواند در خدمت مردم باشد؟
اینکه مثل سایر هنرها بتواند در کنار مردمش باشد و دغدغه‌هایشان را بیان کند به نظرم می‌تواند به مردم خدمت کند. برای همین خدمت بود که اولویتم در زمینه عکاسی به سمت ژانر مستند اجتماعی بود.
به عنوان سوال آخر، خواسته‌ای از مسئولین در درجه اول برای مردم سیستان و بلوچستان و در درجه دوم برای هنرمندان سیستان دارید؟
اگر امروز من بیش از ۱۵۰۰ کیلومتر مسافت را طی کرده‌ام و آمده‌ام در تهران نمایشگاه گذاشته‌ام، خواسته‌ام این بوده که مردم ما باید بیش از این‌ها دیده‌شوند. نگاه‌ها باید ویژه‌تر و عملی‌تر شود. در حوزه هنر در منطقه سیستان ما خیلی فقیر هستیم. علی‌رغم خیلی از ظرفیت‌ها و استعدادهایی که داریم خیلی فقیر هستیم، یعنی انجمن فعالی در این حوزه نداریم، نگارخانه‌ای که شما بتوانید کارهایتان را ارائه بدهید، نداریم، به همین خاطر است که خیلی از هنرمندان جایی برای نشان دادن آثار خود ندارند.
صحبت من این است که نگاه‌ها ویژه‌تر شود. بخشی از این تمرکزگرایی که در تهران داریم را کم کرده و به شهرهای دیگر –به خصوص شهرهای مرزی- توجه بیشتری گردد. اگر این نگاه ویژه‌تر شود و این اتفاقات هنری را در شهر خودمان داشته باشیم بازخوردهای ما خیلی بهتر خواهد بود.
در پایان می‌خواهم بگویم این نمایشگاه با حمایت دانشگاه زابل برگزار شد. این نمایشگاه را از برج هفت در خود زابل کلید زدم، بعد در زاهدان، بعد در شهر سوخته و این چهارمین جایی است که این «گز نگاره ها» به نمایش درمی‌آیند. اگر حمایت دانشگاه زابل نبود شاید این اتفاق نمی‌افتاد. شاید این برای خیلی از مدیران ما راهنمایی باشد که متوجه شوند با حمایت کوچکی که از یک هنرمند می‌کنند ممکن است اتفاقات خوبی در آن حوزه بیفتد.

به این مطلب امتیاز دهید:
12345 (رای دهید)
Loading...

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه می‌گذارد

مطلع شدن از

Top