حکایت گوش ما و جیب آقای مدیر-نگاهی به پدیده هوروش بند و تجاری‌سازی در موسیقی-رسانه انقلاب

حکایت گوش ما و جیب آقای مدیر

نگاهی به پدیده برند و فرآیند تجاری سازی در موسیقی

نگاهی به پدیده برند و فرآیند تجاری سازی در موسیقی هوروش بند

روایت اول: ماجرای اسم‌ها

در صفحات اینترنت به دنبال اسم است. جوانی که کارش را با ساخت آهنگ برای خوانندگان زیرزمینی شروع کرده، حالا شرایطی پیش آمده که بتواند ادامه مسیر را رسما رو بازی کند. به فکر تشکیل گروه است. اسمی می‌خواهد که ظاهرش بگیرد. از میان صدها نام، هوروش چشمش را گرفته. هوروَش ( Hoorvash ) را -که در فرهنگ لغت به معنی مثل و مانند خورشید است- از همان ابتدا اشتباه تلفظ می‌کنند و یک نام به قول خودشان «من درآوردی» جا می‌افتد در دهان مخاطب؛ می‌شوند «هوروش بند» (Hoorosh Band)، مجوز می‌گیرند و می‌روند روی استیج.

کیلومترها آن طرف‌تر، در دیار سعدی و حافظ هم جوانی می‌خواند. البته صدایش بین این همه سروصدا، به گوش کسی نمی‌رسد تا وقتی یک ارتباط اینستاگرامی، وصلش کند به مردی که می‌گویند همه مسیر مجوز گرفتن‌ها و شنیده شدن‌ها به او ختم می‌شود. مرد، جوان شیرازی را که می‌بیند، در اولین گام اسمش را تغییر می‌دهد. «دوست داشتم سیدحامد محمودزاده بشود حامد همایون»

در مسیر تجاری سازی یک محصول، هر کالا برای برند شدن و تضمین فروش، نام مناسب می‌خواهد؛ بازاریاب و سیستم فروش؛ کسی که الفبای برندینگ را بداند.

روایت دوم: من تجارت می کنم؛ پس هستم

محسن رجب‌پور همان مردی است این روزها برای خیلی‌ها مجوز می‌گیرد. تهیه کننده‌ای که سال‌های قبل، گروه آریان را آورد جلوی چشم و با صدای بنیامین بهادری، گوش جامعه را گرفت. او قصد کرده صاحبان آهنگ‌های زیر زمینی را هم مجاز کند و یا «برند» کند آنهایی را که در گمنامی، آرزوی معروفیت دارند البته اگر «ارزش افزوده» برایش داشته باشند.

مصاحبه با گروه آرین

رجب‌پور به جز موسیقی سه چهار شغل دیگر هم دارد. مالک موسسه ترانه شرقی، رییس اتحادیه موسیقی، رییس کانون ناشران موسیقی، مشاور هنری وزارت بهداشت و مشاور هنری مناطق آزاد گردشگری، مشغولیت‌های او در حوزه موسیقی است.

خودش می‌گوید: «من تاجر خوبی هستم و برعکس بسیاری از همکاران که می‌گویند کار ما فرهنگی و هنری است، من دستانم را بالا می‌گیرم و می‌گویم کار ما تجاری و محصول مان فرهنگی و هنری است.»

یا در جایی دیگر وقتی کارگاه‌های موفقیت برگزار می‌کند، نگاهش را به مقوله موسیقی و تولید این گونه تشریح می‌کند: «من در کلاس‌های راهکارهای موفقیت که برگزار می‌کنم ابتدا می‌گویم هرکسی که می‌خواهد صرفاً کار فرهنگی و هنری انجام دهد بیرون برود! من قبل از اینکه تهیه‌ کننده موسیقی باشم تاجر هستم و با هرکسی که صحبت می‌کنم به این نگاه می‌کنم که چگونه می‌توانم با او پول دربیاورم»

درچارچوب ذهنی و کاری رییس اتحادیه تهیه کنندگان موسیقی ایران، اصالت با سود است و این یعنی موسیقی تولید شده قبل از هرچیزی -فارغ از ارزش محتوایی و هنری آن- باید صدای شمارش سکه بدهد. اتفاقی که اگر با رویکرد جهانی شدن نظام سرمایه‌داری تحلیل شود، از همان جنس و الفبا الگو گرفته است.

در نظام سرمایه‌داری که در آن هر چیزی قابلیت دارد که به کالا تبدیل شود، اصالت همواره با سود است. پس چرخه تولید و مصرف همواره باید فعال باشد. این چرخه برای اینکه بازگشت سرمایه داشته باشد باید تولید کند؛ تولیدی انبوه و پیوسته. این نظام  وقتی به دنیای هنر می رسد و مثلا بخواهد موسیقی را کالا کند و بفروشد، با شکل جدیدی از خلاقیت باید روبرو شود که محصولش عمر کوتاهی دارد و مجبور است بلافاصله جای خود را به خلاقیت دیگری بدهد و تا درآمد بیشتر داشته باشد و این چرخه ادامه دارد…

به خاطر همین است که برند ثبت شده همایون؛ تحت مالکیت ترانه شرقی، طی یک دوره ۹ ماهه، ۲۳۰ بار روی استیج می‌رود. صدایش هم بیمه می‌شود که اگر به خاطر این تولید بی‌وقفه و فشارهای فیزیکی و روحی، صدای خواننده از دست برود آسیبی متوجه چرخه شکل گرفته نباشد.

درآمدهایی که طبق قرارداد، درصدی از آن به خود حامد همایون می‌رسد. سهمی که عددش رسانه‌ای نشده اما در قراردادهای گروه آریان با این تهیه کننده، پنج درصد بوده است. رجب‌پور همچنین در ازای حضور همایون در برنامه‌های مختلف هم دقیقه‌ای یک میلیون تومان مطالبه می‌کند. او در پاسخ به انتقادهایی که به عملکردش وارد می‌شود، نوع نگاهش را دلیل می‌آورد: «نگاهم نگاه محلی نیست؛ نگاهم ایرانی نیست.»

مصاحبه با محسن رجب‌پور درباره شفاف سازی قراردادهایش

فارغ از اینکه این گونه تولیدات و خاصیت مصرفی‌اش چقدر ماندگاری مطلوب یک اثر هنری را دارد یا نه، یکپارچگی و یکسان سازی که در دل مفهوم «برند» به عنوان استاندارد و کیفیت مطلوب نهفته است، ویژگی دیگری است که می‌توان در نظر گرفت.

قطعه موسیقی که زمانی از جان یک هنرمند شکل می‌گرفت در رویکرد جدید با شاخص‌های سودآوری در چرخه مصرف قرار می‌گیرد؛ فارغ از جنس و ارزش محتوایی آن.

همان طور که نیل پستمن اندیشمند و نظریه‌پرداز رسانه در کتاب زندگی در عیش، مردن در خوشی می‌نویسد:

«فرض کنید رسانه‌ای می‌خواهدˈعیسی مسیحˈ را تبلیغ کند در این حال چه چیزی برای این رسانه در درجه اول اهمیت است؟ بدون شک پاسخ مسیح نیست، بلکه تعداد مخاطبی است که این برنامه به خود جذب می‌کند و در ادامه میزان سودآوری آن برنامه است و شاید مسیح در درجه پنجم یا ششم از اهمیت قرار گیرد.»

 

روایت سوم : بنمای رخ …

آخرین روزهای دیماه ۹۵، حوالی سی و دومین جشنواره موسیقی فجر است. زمانی که گروه‌های موسیقی، سرگرم آماده سازی و تمرین‌اند و خبرنگاران قرار است طبق سیاق همیشگی خبرهای جشنواره را پوشش دهند. اما این بار قبل از آغاز به کار جشنواره، تالار ایوان شمس آماده شده برای پذیرایی از اهالی رسانه. میزبان، شرکت ترانه شرقی است. آقای مدیر می‌خواهد از برند جدیدش رونمایی کند.

آن هم با اجرایی اختصاصی در انتهای نشست خبری. اتفاقی که برای اولین بار تجربه می‌شود. تمامی قطعاتی که برند همایون قرار بود در اجرای جشنواره‌ای و عمومی داشته باشد، قبل از همه می‌رسد به چشم و گوش خبرنگاران. یک رونمایی متفاوت برای آنهایی که کارشان خبرسازی و انتشار است. چند روز بعد، بلیط‌های جشنواره که شروع می‌کنند به فروش؛ تمام صندلی‌های اجرای همایون پر می‌شود. دو سانس می‌شود چهار سانس.

استفاده از ظرفیت رسانه‌های موجود در تجاری سازی این جنس محصول در حالی است که جمعی از مدیران فرهنگی–هنری حتی دولتی، تمایلی به رسانه‌ای شدن فعالیت‌هایشان ندارند.

ضریب پوشش خبری این رویداد تا جایی پیش می‌رود که یک خبرگزاری ارزشی وابسته به ارگانی دولتی، پس از این نشست، در گزارشش حامد همایون را پدیده جدید موسیقی ایران لقب می‌دهد؛ «همایون» ی دیگر. از نظر این رسانه، رمز موفقیت همایون، اندیشه و برنامه ریزی دقیق پشت سر اوست که این جوان را تا به اینجا رسانده؛همچنین برندسازی مناسب، همخوان با نیاز جامعه. همان چیزی که خود رجب‌پور، «کسریِ گوش شنیداری» اش می‌نامد.

رونمایی لاکچری از حامد همایون

در کنار رسانه‌های مکتوب و برخط، استفاده از ظرفیت سیمای ملّی هم در فرآیند برندسازی مورد توجه است. مالک ترانه شرقی که در مصاحبه‌هایش، برند همایون را محصول بی‌تدبیری صدا و سیما می‌داند از برخی برنامه‌های پرمخاطب این سازمان برای معرفی و عرضه محصولاتش کمک گرفته است. در حالی که تاکید می‌کند برای پخش، شرط هم دارد؛ سطح و استاندارد برنامه با تولیداتم همخوان و متناسب باشد. حضور حامد همایون در مجموعه برنامه خندوانه، دورهمی و تیتراژ برنامه فرمول یک نمونه‌هایی از این دست است.

به جز همایون، سایر خواننده‌هایی که محسن رجب‌پور برایشان مجوز گرفته است هم پایشان به رسانه ملی باز شده است؛ مسعود جهانی و گروهش؛ هوروش بند. یک روز تعطیل روی آنتن زنده شبکه یک.

گفتگوی علی ضیاء با مسعود جهانی و مهدی دارابی از اعضای هوروش بند

چهارم و آخر : وقتی تهیه کننده خودش سیاست‌گذار و مجری می‌شود

اوایل شهریور امسال وقتی که صالحی امیری وزیر پیشین فرهنگ و ارشاد، پشت تریبون ایستاد تا پستش را تحویل همتای جدیدش بدهد گفته بود: «دستگاه بزرگ فرهنگی نیازمند یک رویکرد استراتژیک و آینده‌نگر است و نمی‌توانیم به صورت روزمره و سلیقه‌ای آن را اداره کنیم، تغییر مدیران نباید در سیاست‌گذاری های فرهنگی تاثیر گذار باشد… راه رسیدن به قله‌های توسعه عبور از روزمرگی است و ما باید بدانیم ۱۰ سال دیگر موسیقی و تئاتر در کجا خواهد بود.»

گزاره‌های بالا در کنار مروری بر عملکرد نهادهای مسئول در سیاست گذاری، توصیف‌گر نه فقط حال و روز موسیقی که وضعیت موجود هنر در ایران است. شورای هنر در شورای عالی انقلاب فرهنگی، فرهنگستان هنر، دفتر موسیقی معاونت هنری وزارت ارشاد، مرکز موسیقی و سرود سازمان صدا و سیما، واحد موسیقی حوزه هنری و خانه موسیقی، شش نهاد سیاست گذار در حوزه موسیقی هستندکه در سطوح پژوهش، آموزش، تولید، عرضه و مصرف موظف به عمل می‌باشند.

طبیعی است که در نبود اثربخشی و برنامه مشخص، سیاست‌گذار می‌شود همان تهیه کننده‌ای که با تفکر، انگیزه و شاخص‌های سنجش شخصی‌اش، راسا نیازسنجی کند، برنامه بریزد، تولید کند و…

آن هم برای جامعه ایرانی؛ با ویژگی‌های خاص و لایه‌های پیچیده فرهنگی و روان شناختی‌اش.

محسن رجب‌پور تهیه کننده‌ای است که وقتی از اولین برند معرفی شده‌اش رونمایی می‌کرد گفته بود: «جامعه ایران در ۵۰ سال گذشته سختی‌های بسیاری مثل جنگ تحمیلی را تحمل کرده است و به همین دلیل گوش شنیداری مردم در این ۵۰ سال نقاط منفی را بهتر می‌شنود. من برای تغییر این فضا، فرمول نشاط را به جامعه تزریق کرده ام.»

 

فارغ از سیاست‌گذاری و محتوای تولید شده از این مسیر، کنار رجب‌پور و تفکرات پولسازش، آدم‌های دیگری هم ایستاده اند؛ که به نوعی می‌خواهند از همین روش و گونه‌های مشابهش به هدف برسند. مسعود جهانی گروه هوروش بند، یکی از آنهاست که حالا با مجوزی که محسن رجب‌پور برایش گرفته می‌خواهد تهیه کننده صفر تا صد موسیقی بفروش باشد؛ از مرحله کشف استعداد تا رساندن صدایش به گوش‌ها. فرقی نمی‌کند صاحب صدا چه کسی است؛ جوانی ناشناس یا پزشکی متخصص مغز و اعصاب که موسیقی قرار است انتخاب دومش باشد. آدمهایی می‌خواهند گوش شنیداری جامعه را بکشند سمت آرمان شهری که خود دوست دارند، جایی که پول و سرمایه در سرزمین هنر هم می‌خواهد پادشاهی کند.

 

به این مطلب امتیاز دهید:
12345
Loading...

همچنین بخوانید:

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه می‌گذارد

مطلع شدن از

Top