هالیوود ترمیناتور فرهنگی غرب - تاملی بر هالیوود وهژمونی رسانه‌ای آن - رسانه انقلاب

هالیوود؛ ترمیناتور فرهنگی غرب

تأملی بر هالیوود و هژمونی رسانه‌ای آن

هالیوود- تأملی بر هالیوود و هژمونی رسانه‌ای آن

رسانه انقلاب: هر جامعه‌ای که به تراز و سطح یک تمدن می‌رسد، قاعدتاً نظام معنایی و نظام معرفتی خاص خویش را می‌سازد، برای عینیت بخشیدن و عمومی کردن معرفت در ابعاد یک تمدن، رسانه خاص نظام معرفتی خویش را می‌طلبد. گویی جامعه‌ای که در ابعاد تمدنی ظهور و بروز پیدا می‌کند، پکیجی کامل از تمام شئون و وجوه یک حیات مختص زمانه و عصر خویش حاضر و آماده دارد؛ اما هر تمدنی با توجه به اقلیم و محیط جغرافیایی و شرایط فرهنگی معرفتی و نظامی خود تصرفی در عالم دارد.
در ادواری که ارتباطات حضوری‌تر و به دور از عالم مجاز بود، رسانه‌ها ساختاری ساده‌تر و محدود‌تر داشتند. انتقال داده و اطلاعات و تسریع در آن به اهمیت امروز نبود و آنچنان که امروز اطلاعات و ارتباطات گریبان عالم را گرفته است، برای مردم آن روز مورد اقبال نبود. اطلاعات در حجم کم و مورد نیاز رد و بدل می‌شد و حرص و ولع برای انباشت و پروار کردن اطلاعات برای مقاصد خاص استعماری در مخیله کسی در آن دوران نمی‌گنجید.

زمانی که معنا از خاستگاه دینی خود گسسته شود و آگاهی صورتی نسبی و نازل پیدا کند، هر رسانه‌ای با سوء برداشت و تصرف در این مضامین، معانی خرافی جدیدی جعل می‌کند. در غرب به علت آنکه دین جایگاه خود را به دولت و نهادهای تصمیم ساز سکولار و لائیک داد، به تبع آن در واتیکان هم نهاد کلیسا و تشخص پاپ قامتی تزیینی پیدا کرد و این فرآیند در قرن ۱۹ با انقلاب صنعتی در انگلیس جلوه تمدنی پیدا کرد.

غرب با اندیشه ماتریالیستی خویش در دوران روشنگری تمدنی را تعین بخشید که فرمالیسم مقوم ذاتی آن است. فلسفه تحلیلی و پوزیتیویسم با تقلیل اندیشه در قاعده‌های منطق ریاضی و اصول تحصلی تجربی غیرتوحیدی خویش عالمی را به منصه ظهور رساند. این عالم چون بنیادی کمی و فرمی در تمام ابعاد معرفتی خویش داشت؛ در جستجوی این تقلیل‌گرایی و تجسد گرایی در تمام سطوح تمدنی جوامع گذشته دست برد. با توجه به اینکه اندیشه از مجرا و رسانه‌ای خاص نمایش پیدا می‌کند، این نمایش در پرده اندیشه غربی در ساحت تصویر و رسانه سینما نزول پیدا کرد.

سینما مسیری تازه برای تسریع هژمونی فکری فرهنگی نرم تمدن غرب در عالم ایجاد کرد. در گذشته رمان‌ها، نمایشنامه‌ها و شعرها بودند که بار انتقال نرم اندیشه را در ابعاد تمدنی می‌کشیدند؛ اما حالا سینما بود که طرح ریزی تمدنی می‌کرد و اگر «هومر»، «فردوسی» یا «فارابی» امروز زیست می‌کردند، امکان داشت اندیشه خود را در ظرف سینما  می‌ریختند. هالیوود میدان عرصه‌سازی و ترمیناتور فرهنگی غرب است و آنچنان این زیست بوم رسانه‌ای در عالم همه گیر شده است که اگر اندیشه‌ای بخواهد بدون در نظر گرفتن کارکرد رسانه‌ای تمدن غرب و تجهیز شدن به آن سخن گوید، محکوم به شکست است. در سینمای غرب با پایبندی به ادبیات داستانی گذشته خود طرح‌های کلان تمدنی خویش را پیاده می‌کنند. از اسطوره‌ها و زیست بوم جوامع دیگر بهره محتوایی و فرمی می‌برند و آنها را جعل می‌کنند. آمریکا به عنوان کشوری بدون گذشته و قدمت تاریخی از آثار ادبی تاریخی یونان باستان به عنوان منابع محتوایی در طرح ریزی‌های استراتژیک خود بهره می‌برد و با تبدیل کردن این آثار به فیلم های سینمایی به صورت مستقیم یا غیر مستقیم تمنیات حیاتی خویش را در سطح عالم فراگیر می‌کند.

سینمای هالیوود با اسطوره سازی جعلی و الگو های غیرحقیقی خویش به دنبال پایین آوردن سطح حیات انسانی در حد غرایز حیوانی و آمال غیرفطری اوست.

این فرآیند در سطح جهانی با القای روحیه و سبک زندگی آمریکایی در تمام ابعاد حیاتی فرهنگ ملل به دنبال ساختن یک حیات ذهنی، غیرعینی و مجازی است. از آسیب‌های این نوع تهاجم فرهنگی بی‌هویتی و نوعی بی‌بنیادی در بین اقشار و طیف‌های مختلف مردم است.

این بی‌هویتی و فقدان یک ساختار که ریشه در اندیشه استعماری و هژمونی‌ رسانه‌ای غرب دارد، در آینده یک ملت در بین خواص و عوام آن جامعه تأثیر منفی و فرسایشی عمیقی دارد. به طوری که در بین عوام و توده مردم ضعف در قدرت تصمیم‌گیری و در بین خواص جامعه نوعی التقاط فکری و مسئله‌سازی غیر مرتبط با جو حاکم و شکاف هر چه بیشتر با مشکلات انضمامی جامعه خویش و نوعی حصارکشی و نمایندگی معرفتی اندیشه‌های غیربومی، خاصه اندیشمندان تمدن غربی از عوارض این بی‌هویتی است.

با دورشدن مردم و نخبگان یک جامعه از گذشته تاریخی از خود بیگانگی و افسردگی ذهنی و روحی در بین طیف‌های جامعه فراگیر می‌شود. در بین این افراد طیف هنرمند و سینماگر به دلیل تن خورد و سنخیت بیشتری که با جو رسانه‌ای حاکم دارد، تأثیر و تأثر بیشتری می‌گیرد. بدین صورت که هنرمند هر چه در امواج و جو حاکم این افسردگی و از خود بیگاگی زمانی قرار می‌گیرد، در آثارش بازتاب بیشتری نمود پیدا می‌کند، به تبع آن در نحوه ارائه اثر خویش نوعی رئالیسم سیاه بروز و ظهور پیدا می‌کند و نمایش این آثار و اقبال جشنواره‌های سیاسی بین المللی از این نوع آثار خط مشی ثابتی از بار محتوایی در تولید آثار بعدی با این نوع ریخت و فرم دنبال می‌شود.

سلیقه‌ مردم بالاخص مردم کشورهای در حال توسعه با ته مایه مانده از هویت تاریخی و فرهنگی خویش با خیل عظیم تولید این آثار مورد تصرف قرار می‌گیرد و هنرمندان داخلی افسران این تهاجم فرهنگی و امامان ضلالت و گمراهی می‌شوند.

هالیوود و هژمونی رسانه‌ای آن با ذائقه‌سازی در برابر فقدان فرم و محتوای رسانه‌ای مناسب در جوامع، با فرهنگ‌سازی و بسترسازی برای غلبه و تخدیر فکری و جسمی اقشار یک جامعه عمل می‌کند.

هالیوود با این عملکرد رسانه‌ای در دوران جنگ سرد برابر شوروی و خرده انقلاب‌های فرهنگی که بعد از جنگ ویتنام در آمریکا شکل گرفت، این تهدیدها را به فرصت تبدیل کرد و با تصرف در انقلاب‌های داخلی این وضعیت را به سرمایه و نفع اقتصاد خود تغییر داد.

هالیوود بعد از جنگ جهانی دوم مأموریت تازه و جدی خود را در ورود به نزاع‌های تمدنی و مقاطع حساس تاریخی پیدا کرد. در جنگ سرد این شبکه عنکبوتی رسانه‌ای رقابت خود را در تقابل با کمونیسم و خطر سرخ‌ها با فضاسازی و ذهنیت سازی و فقدان شبکه رسانه‌ای چند بعدی در بلوک شوروری آغاز کرد. هالیوود با القای مفاهیم و الگوهایی همچون «سوپرمن» با لباسی به رنگ قرمز و آبی که تداعی پرچم آمریکا می‌کرد، ابر قدرتی خود را در عالم به رخ می‌کشید.

شخصیت‌هایی همچون «اسپایدرمن»، «بتمن»، «راکی»، «پلیس آهنی» و سری فیلم‌های «جیمزباند» به القای این ابرقدرتی یاری می‌رساندند. شخصیت «جیمزباند» که کاراکتری زن باز، قمارباز و مشروب خوار نمایش داده می‌شد. در دوران جنگ سرد که ملازم با سیطره سرویس‌های اطلاعاتی و جاسوسی بود، نقش موثری را در ابر قدرتی آمریکا ایفا کرد. حتی الگوهای چپ همچون «رامبو» که بعد از جنگ ویتنام سر به طغیان نهاد، مورد مصادره هالیوود قرار گرفت و در قسمت‌های بعدی سری فیلم‌های «رامبو» در خدمت سرویس‌های اطلاعاتی درآمد. در رسانه‌های کمونیستی سعی شد با برجسته کردن تیپ‌هایی همچون «چه گوارا» مقابله‌ای با جریان ماچوئیسم غرب شود؛ اما گستره نفوذ رسانه‌ای هالیوود فراتر از اینها بود.

با پایان یافتن دوران ۴۵ ساله جنگ سرد و سقوط شوروی دوره بعد بانام تقابل با تروریسم آغاز به کار کرد. جنگ خلیج فارس اولین مرحله از فاز جدید رسانه‌ای هالیوود بود. نظم نوین جهانی «بوش پدر» و جهان تک قطبی بلافاصله توسط هالیوود تئوریزه شد با سری فیلم‌های سرباز جهانی با بازی «ژان کلود واندوم»،سری فیلم‌های «دلتا فورس» با بازی «چک نریس» و «ترمیناتور» با بازی «آرنولد شوارتزنگر» این روند ادامه پیدا کرد.

عصر جنگ جهانی چهارم که بعد از وقایع ۱۱ سپتامپر آغاز شد با شعار اسلام فوبیا یا اسلام هراسی شکل گرفت. در آثار سینمایی آنها با این منطق که همه مسلمانها تروریست نیستند؛ اما تمام تروریست‌ها مسلمان هستند مبنای شکل گیری تمام آثار هالیوودی بعد از آن است.

امروز در هالیوود با نمایش معانی جعلی و خرافی به دنبال ایجاد و القای محتوایی غیر توحیدی و طرح جایگزینی برای اسلام ناب محمدی (صل الله علیه و آله و سلم) هست.

جامعه هنری و سینمایی ما به علت فقدان این نگاه کلان و بنیادی و نبود یک اندیشه تمدنی، هویت خویش را در آثار جعلی و افق تمدنی غرب می‌بیند. به تبع آن تولیدات سینمایی ما هم در همان چشم انداز است. اینجاست که نقش یک اندیشه راهبردی برای راه گشایی و تشخیص مسیر تمدن نوین اسلامی دیده می‌شود. سینما گر ما باید از بین تمام لایه‌ها و رسوبات التقاطی فکری که برای او ساخته‌اند، عبور کند و به خلوصی برسد تا معانی و محتوای تازه‌ای با خاستگاه کلام وحی در قلب او جاری شود و با ابزار سینما و پدیده‌های حسی به انتقال این معانی گام بردارد.

هم چنین بخوانید:

«بچه‌های آسمان» بر بین بهترین‌های جهان

اسنودن؛ تحت تعقیب‌ترین مرد جهان

به این مطلب امتیاز دهید:
12345 (رای دهید)
Loading...

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه می‌گذارد

مطلع شدن از

Top