نقد بی رحمانه فرری بر بورژوازی-مروری بر آثار «مارکو فرری»، کارگردان کمتر شناخته شده ایتالیایی-رسانه انقلاب

نقد بی رحمانه فرری بر بورژوازی

مروری بر آثار «مارکو فرری»، کارگردان کمتر شناخته شده ایتالیایی

نویسنده: محمد رضا غلامی
مروری بر آثار «مارکو فرری»، کارگردان کمتر شناخته شده ایتالیایی

مارکو فرری (ایتالیایی: Marco Ferreri؛ ۱۱ مه ۱۹۲۸ – ۹ مه ۱۹۹۷) کارگردان، فیلم‌نامه‌ نویس و هنرپیشه اهل ایتالیا بود. او در میلان متولد شد. بهترین فیلم شناخته شده او La Grande Bouffe «پرخوری» سال ۱۹۷۳با بازی مارسلو ماستریانی، میشل پیکولی، فیلیپ نویرت و اوگو توگنازی است.
او در پاریس در اثر حمله قلبی جان خود را از دست داد. در سال ۱۹۷۹ فیلم  تیمارستان سیار Chiedo asilo او برنده جایزه خرس نقره‌ای یعنی جایزه ویژه سیمین هیئت داوران در جشنواره بین المللی فیلم برلین شد. در سال ۱۹۹۱ فیلم خانه‌ای از لبخندها La casa del sorriso برنده خرس طلایی در چهل و یکمین جشنواره بین المللی فیلم برلین شد. دو سال بعد، فیلم خاطرات روزانه یک دیوانه Diario di un vizio برای خرس طلایی در چهل و سومین جشنواره بین المللی فیلم برلین نامزد شد. در ادامه چهار فیلم او را برای نمونه مورد ارزیابی قرار می‌دهیم.

دیلینگر مرده: ما شاهد پوچی یک بورژوا و عصیان او در برهم زدن زندگی روزمره هستیم. او بعد از کشتن همسر و آشپز کشتی‌ای شدن، در دریا سفر می‌کند و دل به سرنوشت می‌سپارد. این فیلم اساسا انگیزه کاراکتر در به پوچی رسیدن و کشتن همسرش را نشان نمی‌دهد و ما صرفا با مجموعه‌ای از واکنش‌ها طرف هستیم. و تنها می‌توانیم به شکل حسی و کاملا شخصی از فضای موجود در فیلم متوجه علت رفتارهای او شویم و علت‌های بی‌اساسی را از بیرون به فیلم تزریق کنیم. یک طراح ماسک صنعتی به دلیل روزمرگی زندگی بورژوازی تصمیم می‌گیرد یک روز کامل در خانه خوش بگذراند و خاطراتش را مرور کند و همسر خود را بکشد و دل به زندگی نامشخص بسپارد. این تمام ماجرای فیلم است بدون واکاوی عمیق‌تر در علت و انگیزه کنش‌های کاراکتر اصلی.

پرخوری بزرگ: نمی‌توان فیلم را با منطق رئالیستی و روانکاوانه تحلیل شخصیت کرد. زیرا مهمترین نکته اینکه چرا و چگونه این شخصیت‌ها به پوچی رسیده‌اند و می‌خواهند خودکشی کنند معلوم نیست، و پیداست خود مولف هم نمی‌خواهد از منطق روایت خطی و علی معلولی پیروی کند. بلکه فیلم حالت غیر عادی و سورئال دارد و به شکل مجازی و استعاری می‌توان هر کاراکتر را نماینده یک صنف یا مردم جامعه بورژوایی دانست.

سرمایه‌دارها از امکانات زیاد و مصرف بیش از حد به پوچی و انفجار می‌رسند. پس ای آدم به همین زندگی و غذاها و لذت‌های محدود خود بسنده کن چون آخرش مرگ است.

تنها ممکن است نقد فیلم اینجا باشد که فیلم برخلاف نیتش به ضد خود عمل می‌کند. اینکه سرمایه‌دارها از امکانات زیاد و مصرف بیش از حد به پوچی و انفجار می‌رسند. پس ای آدم به همین زندگی و غذاها و لذت‌های محدود خود بسنده کن چون آخرش مرگ است. شاید این پیام بازتولید همان مناسبت جامعه سرمایه‌داری باشد که فیلم در حال نقدش است.
اما خارج از این نقد، به یاد جمله بودریار در نقد مدرنیته و کاپیتالیسم می‌افتیم. جامعه مصرفی تنها با مصرف بیش از حد به انفجار می‌رسد و بعد از این دوران عبور خواهیم کرد. پس تا می‌توانید در مصرف افراط کنید‌. یا این تئوری روانکاوانه فرویدی که ارضای بیش از حد میل و نهایت لذت به درد و مرگ منجر می‌شود یعنی پیروزی غریزه تاناتوس بر اروس. اما باید قبل از تطبیق دادن چنین نظریات فلسفی و روانکاوانه از بیرون به فیلم تبعات ضمنی این کار را در نظر بگیریم. برای مثال، قانع شدن و درس عبرت گرفتن مخاطبان پرولت یا مردم غیر بورژوا از دیدن این فیلم که با چنین نظریاتی آشنا نیستند و نیز دربرطرف کردن اولین نیازهای مادی و معنوی خود به علت نابرابری‌های موجود در جامعه سرمایه‌داری در مانده اند، خنده دارخواهد بود.

آخرین زن: همانند پرخوری، انزجار و عصبی شدن واکنش مخاطب به همراه است مخصوصا درسکانس پایانی. کارگرانی که در کارخانه از کار زیاد دچار از خودبیگانگی شده‌اند و به شرایط خودشان اعتراض دارند، با این وجود می‌خواهند به کار کردن ادامه دهند. فیلم به جنبش‌های اعتراضی کارگری و فمنیستی در ده هفتاد اشاره می‌کند و زنانی که نمی‌خواهند مثل سابق به نوع زندگی خانوادگی معمول و زیر سیطره مرد بودن در نظام مردسالاری جامعه بورژوازی ادامه دهند. بنابراین تحت تاثیر چنین جریاناتی معشوقه جووانی او را یک خودخواه و پدر سالار خطاب می‌کند که تنها به فکر ارضای جنسی خودش است. جووانی کارگر کارخانه در سکانس پایانی به دلیل اینکه مورد تحقیر زن واقع شده و نیز در کل رابطه‌اش به یک آلت تناسلی تقلیل پیدا کرده است، به شکل منزجر کننده‌ای آلت یا به شکل استعاری مردانگی و قسمت پدر سالار خود را قطع می‌کند. در واقع چیزی که آلت تناسلی و ابزار لذت جووانی را می‌گیرد و مخاطب از این تصویر بهم می‌ریزد، شکل خانواده در نظام بورژوازی است که تمام لذت را به شکل تناسلی و تنها در تولید مثل متمرکز کرده است و شخصیت اصلی داستان دقیقا در اعتراض به این نگاه با عملش به نوعی خودش را به زن اثبات می‌کند که لذت و دوست داشتنش تنها تناسلی نیست. نباید غافل شد که این عمل جسمانی، تعبیری استعاری دارد و طبیعتا در اعتراض به این نگاه حاکم درمورد رابطه و جنسیت، با مجازات شدید جسمانی‌ای همانند عمل جووانی، تغییری صورت نخواهد گرفت. زیرا زبان آن جامعه مردسالارانه است و تحولات باید به شکل اندیشه و انتقادی صورت گیرد. بنابراین در این فیلم دو جریان همزمان در حال شکل گیری است یکی اعتراضات اجتماعی و فمنیستی بیرون از خانه و دیگری تغییر و انقلاب مناسبات روابط زن و مرد درون خانه. اما پایان سیاه و همزمان باز این فیلم مخاطب را با انزجار و شک و ترس ناگهانی ایجادشده از کنش پایانی کارکتر اصلی رها می‌کند. گویی مخاطب باید تراژدی وضع موجود را با تمام سیاهیش بپذیرد‌. مخاطب تنها از این پایان و تصمیم نهایی کاراکتر مرد بیشتر منزجر می‌شود تا اینکه به شکل ضمنی به تغییر خود و جامعه‌اش بیندیشد.

در فیلم‌های فرری، پایان نامشخص و غیر قطعی، فرم روزمره و توصیفی فیلم، عدم کنش دراماتیک و عدم وجود پیرنگ منطقی در روایت، همه تلاش مولف است برای نشان دادن سیال بودگی کاراکترها و تنقاضات و سرگردانی آنها و عدم آرامششان

داستان پیرا: فیلم فرری به شکل همزمان در یک بستر تاریخی-اجتماعی مسئله یک خانواده را مطرح می‌کند. بعد از جنگ دوم جهانی و اعتراضات کمونیستی و همزمان نشان دادن انقلابی ضد عرف و ایجاد عشق‌های ممنوعه و تابو در یک خانواده. در فیلم ساختار روایی علی-معلولی یا ساختار دراماتیکی که موجب به کنش دراماتیک و رشد کاراکتر و داستان با توجه به انگیزه و موانع ایجاد شده بشود، وجود ندارد. صحنه‌ها همانند فصل‌های یک رمان به توصیف بیوگرافیکی زندگی یک دختر از بدو تولد تا بزرگسالی می‌پردازد واصطلاحا صحنه‌ها و سکانس‌ها تخت ارائه می‌شود و رابطه علی-معلولی ندارند تا ما را با یک پایان منطقی و دراماتیک رهنمون کنند. این شاید به خاطر نشان دادن زندگی روزمره و داشتن فرم گزارش گونه و حتی نزدیک شدن به فرم خاطره نویسی است. بنابراین ما با یک تحول کاراکتر یا پایان یا داستان شوکه برانگیز و قطعی و آشکار طرف نمی‌شویم. کل خط داستانی این فیلم این می‌باشد: پریا دختری که پدرش کمونیست و مادرش مشکلات روانی اصطالحا (نیمفومنیاک) دارد در خانواده‌ای غیر عادی که عشق‌های ممنوعه به هم دارند بزرگ می‌شود و بعد از دیوانه شدن مادر و بستری شدن پدر، بازیگر مشهور تئاتر می‌شود. در نقد این فیلم باید گفت: کل صحنه‌ها و سکانس‌های فیلم خاطرات و آدم‌ها و خانواده پیرا را نشان می‌دهد که تنها در شناخت شخصیت او موثرند ولی کمکی به کنش اصلی فیلم که همان خواست کاراکتر اصلی است نمی‌کنند. بنابراین صحنه‌ها و سکانس‌ها به شکل آشفته و بی‌ربطی صرفا گزارش می‌شوند.

در فیلم‌های فرری، پایان نامشخص و غیر قطعی، فرم روزمره و توصیفی فیلم، عدم کنش دراماتیک و عدم وجود پیرنگ منطقی در روایت، همه تلاش مولف است برای نشان دادن سیال بودگی کاراکترها و تنقاضات و سرگردانی آنها و عدم آرامششان. در ظاهر کاراکترها در آزادی کامل در حال لذت بردن هستند اما آنها اسیر چنگال مدرنیته و جامعه مصرفی شده‌اند که در تلاش هستند برای خود ماوایی کوچک درست کنند و روابط خود را درآن باز تعریف کنند، ولی دیری نمی‌پیماید که این جامعه خرد آنها به شکل تراژیکی فرو می‌پاشد و در نهایت آنها دل به رخدادها و اتفاقات آتی می‌بندند.

فضای فیلم‌های فرری به قدری شخصی و مبهم می‌شود که مسئله مخاطب عادی از بین می‌رود گویی فیلم‌ها را باید تنها مخاطبان بورژوا و اصطلاحا روشنفکر دنبال کنند

بنابراین هرچند مارکو فررری در فیلم‌هایش ناقد گفتمان دینی-مسیحی و علمی و تکنولوژیک مدرنیته و سرمایه‌داری است و نیز با فرم هجو گونه خود به بحران روابط خانواده‌ها در جامعه‌های پیشرفته و صنعتی و مصرفی می‌پردازد و شکل مناسبات جدی موجود در جامعه آن دوران را با هجو کردن به سخره می‌گیرد. اما فضای فیلم‌ها فرری به قدری شخصی و مبهم می‌شود که مسئله مخاطب عادی از بین می‌رود گویی فیلم‌ها را باید تنها مخاطبان بورژوا و اصطلاحا روشنفکر دنبال کنند. و نیز انگیزه کنش کاراکترها مبهم و بی‌اساس است و تنها چیزی که باقی می‌ماند تحریک حس انزجار مخاطب ازآدم‌های داستان و جامعه شان می‌باشد، بدون اینکه حسی از امید برای تغییر همان جامعه در فضای پوچ وسیاه نمایش داده شده، ایجاد شود. همانگونه که در فیلم‌های سینمای رئالیسم انتقادی و در ایران موسوم به رئالیسم سیاه شاهد هستیم، فرم‌های ضد دراماتیک مستند گونه و محتوای‌های سیاه و پوچ انگاری شخصیت‌ها، تنها بازتولید واقعیات و شرایط موجود مورد نقد می‌باشد و موجب عدم قضاوت صریح مخاطب شده و نیز در آشنایی‌زدایی کردن از این جامعه و واقعیت سیاه برای ساخت جامعه‌ای بهتر در می‌ماند. بنابراین هم مخاطب در یاس و انزجار رها می‌شود و اکثر مخاطبان فرودست با فیلم ارتباطی برقرار نخواهند کرد، هم فیلم برخلاف نیت خود که نقد جامعه بورژوازی و مصرفی است عمل می‌کند و موجبات بازتولید آن را با ایجاد فضای ناامیدانه و غیر انقلابی، فراهم می‌کند.

به این مطلب امتیاز دهید:
12345
Loading...

همچنین بخوانید:

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه می‌گذارد

مطلع شدن از

Top