تا نگاه می‌کنی، وقت رفتن است-تاملی کوتاه در شخصیت انقلابی و ادبی قیصر امین پور-رسانه انقلاب

تا نگاه می‌کنی، وقت رفتن است…

تاملی کوتاه در شخصیت انقلابی و ادبی قیصر امین پور؛ شاعر نامدار انقلاب

نویسنده: میرشمس الدین فلاح هاشمی
تاملی کوتاه در شخصیت انقلابی و ادبی قیصر امین پور ؛ شاعر نامدار انقلاب

قرار نیست در این یادداشت کوتاه به جزئیات تکراری زندگی مرحوم قیصر امین پور بپردازیم. اما لاجرم اندکی بیان می‌کنیم.

دوم اردیبهشت بهار ۱۳۳۸ در گتوند خوزستان به دنیا آمد. همانجا دیپلم تجربی گرفت. در دانشگاه تهران دامپزشکی می‌خواند که انصراف داد و در رشته علوم اجتماعی ادامه تحصیل داد اما باز تاب نیاورد و بالاخره به رشته‌ای که شاید از اول آن را بایستی پی می‌گرفت ورود پیدا کرد. زبان و ادبیات فارسی؛ همانکه سال‌ها پیش او را به خود فرا می‌خواند.

قیصر امین پور در سال ۱۳۷۶ موفق به کسب درجه دکتری زبان و ادبیات فارسی از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد و قریب ده سال در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران به تدریس اشتغال داشت. او در بیشتر جلسات شعر خوانی که در مناطق جنگی برگزار می‌شد شرکت می‌کرد و در این جلسات جوانان بسیاری را به سمت شعر انقلاب رهنمون کرد.

حضور قیصر امین پور در شورای شعر و ادبیات حوزه هنری سبب وزانت آن بود. در واقع او از سابقون پیوسته به حوزه هنری بود. امین پور چند سالی را هم در شورای سردبیری مجله سروش نوجوان فعالیت‌های پرثمری را داشته است.

شاید گزاف نباشد اگر بگوییم قیصر امین پور یکی از دغدغه مندترین و انقلابی ترین شاعران انقلاب اسلامی ما بود و هست. شعرهای او سرشار از طراوت، استحکام زبانی، قوت بیانی، دارای مفهومی والا، انقلابی‌گری و پر از لطافت و زیبایی است. اگر از جنگ شعر می‌گوید بسیار رقیق و روان و نرم تمام حزن و اندوه و بغض خود را از این همه ظلم فریاد می‌زند. آنجا که از شهر خود می‌گوید و از جنایتی که بر سر مردمانش ریخته شده است! آنجا که اذعان می‌کند دیگر سلاح سرد سخن کارساز نیست و می‌بایست تفنگ به دست گرفت چنین واژه واژه شعر را بر دل سپید کاغذ می‌نشاند:

می‌خواستم

شعری برای جنگ بگویم

دیدم نمی‌شود

دیگر قلم، زبان دلم نیست

گفتم:

باید زمین گذاشت قلم‌ها را

دیگر سلاح سرد سخن کارساز نیست

باید سلاح تیزتری برداشت

باید برای جنگ

از لوله تفنگ بخوانم

– با واژه فشنگ –

می‌خواستم

شعری برای جنگ بگویم

شعری برای شهر خودم – دزفول –

دیدم که لفظ ناخوش موشک را

باید به کار برد

اما

موشک

زیبایی کلام مرا می‌کاست

گفتم که بیت ناقص شعرم

از خانه‌های شهر که بهتر نیست

بگذار شعر من هم

چون خانه‌های خاکی مردم

خرد و خراب باشد و خون آلود

باید که شعر خاکی و خونین گفت

باید که شعر خشم بگویم

شعر فصیح فریاد

– هر چند ناتمام –

امین پور در شعری دیگر از دانش آموزی سخن می‌گوید که دیگر در بین بچه‌ها نیست. اما در پایان شعر گویی آن شهید به تعداد تمام بچه‌های کلاس تکثیر شده است!

باز هم اول مهر آمده بود

و معلم آرام

اسم‌ها را می‌خواند.

اصغر پورحسین!

پاسخ آمد: حاضر.

قاسم هاشمیان!

پاسخ آمد: حاضر.

اکبر لیلا زاد…

پاسخش را کسی از جمع نداد.

بار دیگر هم خواند:

اکبر لیلازاد!

پاسخش را کسی از جمع نداد

همه ساکت بودیم

جای او اینجا بود

اینک اما، تنها

یک سبد لاله سرخ

در کنار ما بود

لحظه‌ای بود، معلم سبد گل را دید

شانه‌هایش لرزید

همه ساکت بودیم

ناگهان در دل خود زمزمه‌ای حس کردیم

گل فریاد شکفت!

همه پاسخ دادیم:

حاضر، ما همه اکبر لیلا زادیم…

نکته قابل توجه در این شعر استفاده زیبا و هوشمندانه شاعر از اسامی و القاب عاشورایی است. او در واقع دفاع مدس ما را از فلسفه عاشورا جدا نمی‌داند.

بعد از سال‌ها که از جنگ گذشت گویی دردی جانسوز در قلب شاعرش نشسته بود و زخمی قریب بر سینه‌اش که او را می‌رنجاند و بی‌تاب می‌کرد!

سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم

ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم

چو گلدان خالی لب پنجره

پر از خاطرات ترک‌خورده‌ایم

اگر داغ دل بود، ما دیده‌ایم

اگر خون دل بود، ما خورده‌ایم

اگر دل دلیل است، آورده‌ایم

اگر داغ شرط است، ما برده‌ایم

اگر دشنۀ دشمنان، گردنیم

اگر خنجر دوستان، گُرده‌ایم

گواهی بخواهید، اینک گواه

همین زخم‌هایی که نشمرده‌ایم

دلی سر بلند و سری سر به زیر

از این دست عمری به سر برده‌ایم

قیصر امین پور سرانجام پس از تحمل دردها و آلام بسیار در هشتم آبان ۱۳۸۶ به دیدار معبودش شتافت.

مقام معظم رهبری در پیام تسلیت درگذشت او نوشته بودند: ” با اندوه و دریغ، خبر تلخ درگذشت شاعر فرزانه انقلاب دکتر قیصر امین‌پور را دریافت کردم. از دست دادن او برای اینجانب و برای همه اصحاب شعر و ادب، خسارت‌بار است. او شاعری خلاق و برجسته بود و همچنان به سمت قله‌های این هنر بزرگ پیش می‌رفت… او و دوستانش نخستین رویش‌های زیبا و مبارک انقلاب در عرصه شعر بودند و بخش مهمی از طراوت و جلوه این بوستان، مرهون ظهور و رشد آن عزیز و دیگر دوستان همراه اوست.”

روحش شاد و یادش گرامی

از آثار او است:

طوفان در پرانتز (نثر ادبی) ۱۳۶۵

منظومه ظهر روز دهم (شعر نوجوان) ۱۳۶۵

مثل چشمه، مثل رود (شعر نوجوان) ۱۳۶۸

بی بال پریدن (نثر ادبی) ۱۳۷۰

مجموعه شعر آینه‌های ناگهان ۱۳۷۲

به قول پرستو (شعر نوجوان) ۱۳۷۵

گزینه اشعار ( مروارید) ۱۳۷۸

مجموعه شعر گل‌ها همـه آفتابگردان‌اند ۱۳۸۰

دستور زبان عشق ۱۳۸۶

به این مطلب امتیاز دهید:
12345
Loading...

همچنین بخوانید:

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه می‌گذارد

مطلع شدن از

Top