رسم آقایی در فرهنگ- تبیین نظری مفهوم سیادت فرهنگی در کلام رهبر انقلاب-رسانه انقلاب

رسم آقایی در فرهنگ

تبیین نظری مفهوم سیادت فرهنگی در کلام رهبر انقلاب

نویسنده: محمد بحرینی
نگرشی بر جایگاه فرهنگ در کلام رهبر انقلاب

رهبر معظم انقلاب در دیدار با اعضای مجلس خبرگان[۱] ضمن برشمردن مبانی و اصول نظام جمهوری اسلامی و اشاره به اعتمادبه‌نفس ملی و عزت ملی به مفاهیمی همچون احساس «سیادت فرهنگی» و ذلیل نبودن در مقابل فرهنگ بیگانه به‌عنوان یکی از مبانی و محکمات نظام اشاره نمودند و عدم احساس ضعف و فرودستی در فرهنگ و احساس برتری فرهنگی را مورد تأکید قرار دادند. لذا در این نوشتار، در مقام تبیین این فراز از بیانات ایشان، مفهوم «سیادت فرهنگی» مورد شرح و بررسی قرار داده می‌شود.

 

معنا و مفهوم سیادت و سیادت فرهنگی

کلمه‌ی «سیادت» در لغت به معنای سروری، شرف یافتن، بزرگی، آقایی و مهتری است.[۲] در نتیجه سیادت فرهنگی به معنای سروری و آقایی در عرصه فرهنگ و مهتری در عرصه فکر و فرهنگ است. سیادت فرهنگی، داشتن عزت‌نفس و عدم حقارت و نفوذپذیری در مقابل فرهنگ دیگر است. احساس اعتماد به نفس ملی و عقیدتی، نداشتن احساس رعب و شرمندگی در مقابل سایر فرهنگ­‌ها، افتخار به فرهنگ و اندیشه و تاریخ خود و الهام­‌بخشی و تأثیرگذاری بر سایر فرهنگ­‌ها، مؤلفه­‌های اصلی سیادت فرهنگی به شمار می‌­آیند. امروزه این مفهوم در کنار اقتدار نظامی، سیاسی و اقتصادی برای تیدیل شدن به یک قدرت جهانی مطرح می‌­شود و حتی از اهمیت بالاتری برخوردار است. در این شرایط مرزهای جغرافیایی از بین رفته و مرزهای فکری پررنگ می‌گردند. برای رسیدن به سیادت فرهنگی، مصادیق حب و بغض‌ها و شک و یقین‌ها در افراد مدیریت می‌شود.

 

تاریخچه رشته مطالعات فرهنگی

رشته مطالعات فرهنگی در سال ۱۹۶۴ در دانشگاه بیرمنگام بریتانیا پدید آمد. موسسه مطالعات فرهنگی معاصر بیرمنگام جایی برای محققانی بود که جنبشی فکری به نام مطالعات فرهنگی را شکل دادند. این جنبش در بستر تحولات سیاسی و فرهنگی جهان غرب، بعد از جنگ جهانی دوم به وجود آمد. زمانی که مفاهیمی مانند سرمایه‌داری فرهنگی (Cultural Capitalism) توسط افراد مکتب فرانکفورت مطرح شد. یا مفاهیمی که ادوارد سعید تحت عنوان امپریالیسم فرهنگی عنوان کرد و یا مفهوم هژمونی فرهنگی که توسط آنتونیو گرامشی مطرح شد. ازاینجا مفهوم مشاغل فرهنگی پدید آمد و لیبرالیسم و نئولیبرالیسم خود را به‌ عنوان فرهنگ مشروع تعریف کرد و هژمونی فرهنگی شکل گرفت. سپس این بحث مطرح شد که فرهنگ بی‌طرف نیست و در روابط قدرت تأثیر دارد.

اینجا بود که رشته مطالعات فرهنگی متولد شد و از آن‌ پس فرهنگ نه به‌مثابه یک امر خنثی و سلیقه‌ای، بلکه به‌عنوان یک مؤلفه بسیار مهم در قدرت مورد مطالعه و مداقه قرار گرفت. تا به امروز شاهد کتب و مقالات فراوانی با این رویکرد نسبت به فرهنگ هستیم که مبنای سیاست‌گذاری‌ها و اقدامات کشورهای سلطه‌گر قرارگرفته‌اند. از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به کتاب کنترل فرهنگ نوشته ادوارد برمن، کتاب قدرت نرم نوشته ژوزف نای، کتاب نبردی برای تسخیر دل‌ها و ذهن‌ها که توسط پنتاگون منتشر شد، مقاله جنگ تمدن‌ها نوشته ساموئل هانتینگتون و مطرح‌شدن مفاهیمی مانند استعمار فرا نو و استعمار روانی در نوشته‌های گوناگون اشاره کرد.

 

بررسی ۴ مفهوم میدان عمل، روش، جهت و دکترین قدرت اقدام در تحقق سیادت فرهنگی[۳]

آماج – میدان عمل

به‌طورکلی جنگ‌های امروز به ۳ نوع جنگ سخت، جنگ نیمه سخت و جنگ نرم تقسیم‌بندی می‌شوند. عنصر مشترک در تمامی انواع جنگ‌ها هدف است. هر نوع جنگی یک هدف کلی را دنبال می‌کند و آن تحمیل اراده بر دشمن است. از آنجا که برای تحقق سیادت فرهنگی از فرمول‌ها و قلمرو جنگ نرم استفاده می‌شود، لذا شناخت مختصات و قلمرو جنگ نرم ضروری است. یکی از محورهایی که در مورد هر یک از انواع جنگ‌ها می‌بایست موردبررسی قرار گیرد آماج و میدان عمل است. یعنی این‌که در هر جنگی کدام بخش مورد تصرف قرار می‌گیرد و بر کدام بخش سیادت انجام می‌شود.

در جنگ نظامی تصرف، تصرف سرزمینی است و اگر سیادت و برتری قرار است صورت بگیرد بر زمین، دریاها و اقیانوس‌ها و یا فضا خواهد بود. جنگ سخت فقط ابعاد نظامی را در برمی‌گیرد و حوزه قدرت در آن نظامی است. اما در جنگ نیمه سخت که ابعاد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را در برمی‌گیرد، یا حکومت‌ها تصرف می‌شود، یا بازار و نبض اقتصادی کشورها. در مواقعی نیز فرهنگ کشوری به تصرف دشمن در می‌آید. سیادت و سروری نیز بر حاکمیت آن کشور، منابع اقتصادی و مردم جامعه خواهد بود. اما در جنگ نرم حوزه قدرت فرهنگی، روانی و اطلاعاتی است. سیادت بر قلب‌ها و مغزها اتفاق می‌افتد. دشمن به دنبال تسلط و نفوذ بر قلب‌ها و ذهن‌های گروه‌های مختلف مردم است.

روش

مسئله‌‌ی دیگری که پیرامون جنگ‌ نرم برای تحقق سیادت فرهنگی اهمیت دارد روش جنگ و درواقع روش تحمیل اراده بر حریف است. در جنگ سخت روش‌ها خشونت‌آمیز است. با استفاده از خشونت اراده بر دشمن تحمیل می‌شود. در جنگ نیمه سخت روش تحمیل اراده به شکل حذف و رقابت است. اما در جنگ نرم روش به‌صورت مدیریت حب و بغض و شک و یقین است. به این صورت که ذهن مردم با ایجاد شک و یقین مدیریت می‌شود و قلب آن‌ها به‌وسیله ایجاد حب و بغض.

ایجاد شک و یقین بدین شکل است که نسبت به اندیشه‌های خود یقین و اعتماد به وجود می‌آورند و نسبت به اندیشه‌های حریف، تردید و شک. تا بدین‌وسیله سیادت بر ذهن‌ها را به دست بیاورند. حب و بغض نیز بدین شکل است که نسبت به ارکان، شخصیت‌ها و سایر داشته‌های خود در مردم حب و علاقه به وجود می‌آورند و با تبلیغات علیه ارکان، شخصیت‌ها و … در جبهه حریف، نسبت به آن‌ها در مردم نفرت و بغض به ایجاد می‌کنند. بنابراین روش تحمیل اراده در جنگ نرم به‌صورت مدیریت حب و بغض و شک و یقین است.

جهت

مسئله‌ی بعدی در انواع جنگ‌ها برای رسیدن به سیادت به‌ویژه سیادت فرهنگی جهت جنگ است. در این مورد نیز در جنگ سخت جهتِ جنگ، بود و نبود، در جنگ نیمه سخت جهت، نفع و ضرر و در جنگ نرم جهت جنگ، ولایت و برائت و حق و باطل است. در جنگ نرم مهم آن است که بتوان بر حریف ولایت پیدا کرد و او را فرمان‌بردار کرد و رهبری او را به دست گرفت.

دکترین قدرت اقدام

نکته‌ی دیگر پیرامون سیادت فرهنگی این است که در جنگ نظامی با نیروی قهریه کار پیش می‌رود. یعنی آن چیزی که قدرت ما را برای تحمیل اراده بر دشمن تأمین می‌کند قوه قهریه است. اما در مورد جنگ نیمه سخت این نیرو تشویقی و تنبیهی است. یعنی با تشویق و تنبیه، طرف مقابل به پذیرفتن اراده ترغیب می‌شود. اما در جنگ نرم این روند ارضایی و اقناعی است. یعنی طرف مقابل برای پذیرفتن اراده اقناع می‌شود و ارضای نیازهای خود را درگرو پذیرفتن اراده دشمن می‌پندارد.

 

سیادت فرهنگی و سیاست خارجه

یکی دیگر از نکات اساسی این است که برتری فرهنگی، برتری سیاسی با خود به همراه می‌آورد. عزت فرهنگی یک ملت تأثیر مستقیم بر عزت سیاسی او دارد و در نتیجه این‌گونه است که امنیت در همه ابعاد خود برای یک ملت محقق می‌شود. ملتی که خود مقتدر و عزیز است می‌تواند دیپلماسی عزت را در پیش گیرد و نیازی به وابستگی و سلطه‌پذیری در خود احساس نکند. خود را مهم‌ترین منبع قدرت احساس کند و مقتدرانه فریاد استکبارستیزی و ذلت ستیزی سر دهد و درنتیجه هم پیشرفت مادی، اقتصادی و امنیتی و هم پیشرفت معنوی، علمی و فرهنگی را تجربه کند.

 

برنامه‌ریزی عملی استکبار جهانی برای سیادت فرهنگی بر مسلمانان

در جنگ فرهنگی یکی از مواردی که به‌طور دائم مورد توجه است، ایجاد احساس غلبه، سروری و مهتری فرهنگی در خود و متقابلاً ایجاد احساس تحقیر و ذلالت فرهنگی در دشمن است. تلاش بر این است تا هر اقدامی که انجام می‌پذیرد این تأثیر را منتقل کند. این مسئله در مؤلفه‌های کمی و کیفی مورد توجه قرار می‌گیرد. شکل‌گیری انقلاب اسلامی ایران و مطرح‌شدن تفکر اسلامی به‌عنوان تفکری تمدن‌ساز، سیادت و سروری تفکرات ماتریالیستی دوران خود یعنی کمونیسم و لیبرالیسم را با چالش مواجه ساخت. تلاش‌ فرهنگ‌های بیگانه برای ایجاد احساس غلبه، سروری و مهتری فرهنگی در جوامع غربی و ایجاد احساس تحقیر و ذلالت فرهنگی در ملت‌های مسلمان با شتابی بیش از گذشته رقم خورد.

تشکیل اجلاس‌های متعدد اسلام‌شناسی برای شناخت راه‌های ضربه به اسلام، نگارش کتب مختلف تشریح مانیفست مبارزه با اسلام، طراحی الگوهای استعماری از اسلام، شکل‌دهی فرقه وهابیت برای تخریب چهره اسلام و به راه انداختن جنگ‌های مذهبی، تعدد یافتن بی‌سابقه فیلم‌های ضد اسلام و ضد پیامبران، یارگیری از مسلمانان خودباخته، جریان‌سازی و شبکه‌سازی درون کشورهای اسلامی به‌ویژه ایران، تحت‌فشار قرار دادن جمهوری اسلامی ایران ازلحاظ حقوقی به بهانه حقوق بشر برای تحقیر و ضد بشر جلوه دادن قوانین اسلامی، راه‌اندازی ۱۵۰ شبکه فارسی‌زبان برای هجوم فکری و فرهنگی، حضور نظامی در منطقه غرب آسیا، تلاش برای تحمیل اسنادی مانند سند ۲۰۳۰ و … اهم فعالیت‌هایی است که می‌توان در این زمینه به آن‌ها اشاره کرد.

 

علل احساس حقارت فرهنگی

به‌طورکلی عوامل احساس حقارت فرهنگی بسیار زیاد است. اما اهم این عوامل را می‌توان در موارد ذیل جستجو کرد:

نداشتن جهان‌بینی و مبانی نظری

به‌عنوان‌ مثال شاهد هستیم کشورهای مسلمان با تفکر اهل سنت نتوانسته‌اند به استقلال و عزت سیاسی در مقابل جهان غرب دست یابند. حتی گروهی مانند اخوان المسلمین علی‌رغم ۱۰۰ سال فعالیت فکری در عرصه تمدن سازی، با اینکه الهام‌بخش شخصیت‌های انقلابی ایران بوده، اما نتوانسته است به ساختار نظری منسجم و کارآمد دست یابد و فرصت بیداری اسلامی را به‌سادگی از دست می‌دهد.

احساس ذلت در مقابل پیشرفت‌های کشورهای غربی

یکی دیگر از این عوامل پیشرفت‌های صنعتی و مادی در چند قرن اخیر در کشورهای غربی است. حال‌ آنکه حقیقت امر آن است که غرب امروز اهمیت علم و دانش برای کسب استیلا و سیادت را در طول ۳۰۰ سال جنگ‌های صلیبی از مسلمانان وام گرفته است. در قرون‌وسطی و در شرایطی که مسلمانان امور پزشکی پیشرفته را برای مداوای بیماران جنگ به کار می‌گرفتند، پزشکان اروپایی برای تحصیل به کشورهای اسلامی سفر می‌نمودند و بر این امر افتخار می‌ورزیدند.

حاکمیت عوامل خودباخته و مزدور استعمار بر ملت‌ها

یکی از روش‌های اساسی که در استعمار نوین موردتوجه قرار گرفت، تلاش برای روی کار آوردن سیاست‌مداران حافظ منافع استکبار در کشورهای مختلف بود. با این روش به‌صورت غیرمستقیم و بدون ایجاد حساسیت برنامه‌های استعماری در کشورها پیاده می‌شود. یکی از اصلی‌ترین این برنامه‌ها القای ضعف و نداشتن توانایی برای ارتقای فرهنگ بومی در ملت‌ها می‌باشد.

 

نقاط قوت فرهنگ ایرانی اسلامی

یکی از امتیازات ملت ایران آن است که جزو ملت‌های ارگانیک به‌حساب می‌آید. برخی جوامع و ملت‌ها را جوامع ارگانیک می‌نامند. از این‌ جهت که هرچقدر این جوامع با مشکلات، موانع و دشمنی‌ها مواجه شوند و هر چه بیشتر داشته‌ها و سرمایه‌های خود را از دست بدهند، همچنان این توانایی را دارند تا با جوشش درونی و زایش مجدد خود را بسازند و در مؤلفه‌های مختلف قدرت ملی در سطح تراز قرار گیرند. یک نمونه از این جوامع، کشور آلمان است. به‌عنوان‌مثال در جنگ جهانی اول و دوم آلمان شکست سختی می‌خورد اما هر بار برمی‌خیزد و به یکی از قدرت‌های جهانی تبدیل می‌شود. اما یکی از مهم‌ترین ملت‌ها و جوامع ارگانیک در طول تاریخ ملت ایران بوده است.

تحمیل ویرانی و سر برآوردن مجدد ملت ایران در طول تاریخ تا حدی بوده که مفهوم ” ققنوس” از دل فرهنگ و اندیشه ایرانی سر برمی‌آورد. تجربه قریب ۴۰ سال پس از انقلاب اسلامی نشان داده که ملت ایران توانسته در برابر جنگ تحمیلی که تقریباً تمامی جهان در این جنگ در مقابل او بوده‌اند ۸ سال مقاومت کرده و نه‌تنها پیروز میدان گردد بلکه از این تجربه برای ساختن و تقویت خود در ابعاد گوناگون بهره بگیرد. در سال‌های پس از انقلاب عقب‌ماندگی علمی تحمیل‌ شده توسط سیاست‌مداران دست‌نشانده را تا حد چشمگیری برطرف سازد و حتی به نصاب‌های بالای رشد علمی در جهان برسد. در عرصه فرهنگ نیز هجوم همه‌جانبه استکبار به مرزهای فرهنگی و عقیدتی ملت ایران، او را بیش از هر زمان به پاسداری از اعتقاد و هویت خود مصمم نموده و شاهد رویش‌های چشمگیر در این عرصه نیز هستیم.

علی‌رغم تمامی تلاش‌هایی که جبهه استکبار برای سیادت فرهنگی خود بر ملت‌ها انجام می‌دهد به ۲ دلیل تمامی این تلاش­ها محکوم‌ به شکست است. دلیل اول ظرفیت اسلام و تشیع برای مقابله با تمامی فتنه‌ها و دوم بیداری اسلامی و آگاهی مسلمانان از این ظرفیت بی‌پایان. در مقام مقایسه کمی میان فعالیت‌های فرهنگی جبهه استکبار و جبهه اسلام در نگاه اول بالاتر بودن کمیت فعالیت‌ها در جبهه استکبار جلوه می‌نماید اما نباید فراموش کنیم: کم مِّن فِئَهٍ قَلِیلَهٍ غَلَبَتْ فِئَهً کثِیرَهً بِإِذْنِ اللَّـهِ وَاللَّـهُ مَعَ الصَّابِرِینَ.[۴] در نگاهی عمیق‌تر به این مسئله باید به مبانی نظری و جهان­بینی جبهه استکبار به‌عنوان اصلی‌ترین سرمایه برای تهاجم فرهنگی به دیگران توجه کنیم. برای حضور در این میدان و بقا در آن، اصلی‌ترین منبع قدرت و اقتدار مبانی نظری و جهان­بینی است.

این جهان­بینی نه‌تنها باید پاسخ گوی نیازهای جوامع در هر دوره از زمان باشد، بلکه باید برتری‌های اساسی نسبت به جهان­بینی دشمن داشته باشد تا یک ملت احساس ذلت نکرده بلکه با اعتماد به‌ نفس در این عرصه حرکت کند. تنها اندیشه اسلام شیعی این امتیاز را برخوردار است. لذاست که نه‌تنها هجوم فرهنگی موجب نگرانی و استیصال برای انقلاب اسلامی ایران نیست بلکه فرصتی است برای تحرک و حضور جدی در این عرصه و پیدا کردن نقاط ضعف ساختار مدیریت فرهنگی.

 

[۱] دیدار رئیس و اعضای مجلس خبرگان رهبری با رهبر انقلاب ۱۳۹۵/۱۲/۱۹
[۲] لغت‌نامه معین و لغت‌نامه دهخدا
[۳] این مبحث از سلسله جلسات کلبه کرامت (اندیشکده یقین) استفاده‌شده است
[۴] چه بسیار گروه‌های کوچکی که به‌فرمان خدا بر گروه‌های عظیمی پیروز شدند. و خداوند با صابران و استقامت کنندگان است. (بقره-آیه ۲۴۹)

 

به این مطلب امتیاز دهید:
12345
Loading...

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه می‌گذارد

مطلع شدن از

Top