گوشمالی - خاطره‌ای شیرین از اخلاق نیکوی استاد شهریار بمناسبت درگذشت وی - رسانه انقلاب

گوشمالی

خاطره‌ای شیرین از اخلاق نیکوی استاد شهریار

نویسنده: استاد منصور ایمانی
شهریار

دهه شصت در تبریز، هرسال جشنواره‌ای سینمایی برگزار می‌شد که جوانان آماتور سینما، فیلم‌های داستانی و مستند شانزده میلی‌متری خود را برای رقابت به آنجا می‌آوردند. به جز مسئولین اجرایی کشور در حوزه فرهنگ و هنر، معمولا در مراسم افتتاحیه و یا اختتامیه جشنواره، چهره‌های برجسته سینما و هنر و ادبیات نیز شرکت می‌کردند، که شاخص‌ترین آنها استاد شهریار بود. سال‌هایی که در تبریز بودم، و هر از گاهی توفیق درک حضور شهریار را داشتم، شاهد بودم که ایشان علی‌رغم کهولت سن و کسالت جسم، در اغلب مراسم مربوط به انقلاب، با عشق و اعتقاد قلبی شرکت می‌کنند و «جشنواره فیلم وحدت» نیز یکی از آن جمله بود. ما هم در آن سال‌های دانشجویی و فعالیت‌های فرهنگی، با کادر اجرائی جشنواره قاطی شده بودیم و گوشه کوچکی از کار را برعهده داشتیم. ضمنا در صدا و سیمای مرکز تبریز، موسیقی اصیل ایرانی تولید می‌کردم و دو سه سال قبل از آن، سرود و آهنگ‌های انقلابی.

در جشنواره چهارم یا پنجم بود که قرار شد؛ همراه گروهمان قطعاتی از موسیقی ایرانی را در آئین اختتامیه اجرا کنیم. از قبل می‌دانستم که استاد شهریار هم در این مراسم شرکت خواهند کرد. با بودن شهریار، تصمیم گرفتم برای شعرِ آواز، از دیوان اشعارش استفاده کنم، و سرانجام غزلی که با دستگاه و مایه آواز مناسبت داشت، انتخاب کردم:

تا  هستم  ای  رفیق  ندانی  که  کیستم              روزی  سراغ  بخت  من  آیی  که  نیستم

قبل از شروع، مشخصات قطعاتی که در نظر داشتیم اجرا کنیم، معرفی شد؛ دستگاه موسیقی، غزل آواز، شعر تصنیف و از این قبیل. مجری مخصوصا گفت: «به افتخار حضور استاد شهریار، شعر آواز از سروده‌های ایشان انتخاب شده است» به هر حال روی سن مستقر شدیم و سازی که قرار بود مرا برای آواز همراهی کند، گوشه‌هایی از درآمد دستگاه شور را می‌نواخت.

لحظاتی بعد که داشتم نفسم را برای ترنم آماده می‌کردم، دیدم استاد شهریار از ردیف جلو، با اشاره دست، مرا به سمت خودشان می‌خوانند. ابتدا شک کردم که آیا واقعا با من هستند یا نه. یعنی چنین چیزی اصلا سابقه نداشت که خواننده و یا حتی نوازنده را، بعد از شروع برنامه، از سن پایین بیاورند. اما با اشاره دوم استاد، مطمئن شدم که منظورشان من هستم. با سر به نوازندۀ تار علامت دادم که او ادامه بدهد، و خودم رفتم پایین. ردیف جلو در کنار شهریار، معاون و مسئول سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، یکی از چهره‌های سیاسی امروز و رئیس آن روز مجلس شورای اسلامی و چند نفر از چهره‌های شعر و هنر و سینما نشسته بودند.

جلوی استاد، سرم را محاذی صورتشان پایین آوردم که فرمود: قبل از اینکه شعر را به آواز بخوانی، آن را دیکلمه کن. سرم را به نشانۀ اطاعت خم کردم و برگشتم کنار گروه. استاد به نکته ظریفی اشاره کرده بود و من هم مطلب را گرفته بودم. اما به جمعیت سالن که نگاه کردم، دیدم چهره‌ها پر از سوال است و حق هم داشتند که بدانند علت احضارم چه بود. نکته استاد را برایشان باز کردم و گفتم؛ «بعضی از خوانندگان موقع اجرای آواز، شعر را بدرستی ادا نمی‌کنند و به اصطلاح کلماتش را می‌خورند. در حالی که وظیفه موسیقی و خواننده، القاء و انتقال مفاهیم شعر به مخاطب است. استاد از من خواستند که شعرشان را برای شما دیکلمه کنم تا اگر یک وقت شعر را توی آواز خراب کردم، شما قبلا با ابیات شعر آشنا شده باشید»

(امروزه هم متاسفانه، این نقیصه در بعضی از خوانندگان آوازها و تصنیفهای اصیل ایرانی وجود دارد، که شرح آن مفصل است و جای آن اینجا نیست) بعد از توضیح، به تکنواز گروه گفتم که با زخمه ملایم همراهی‌ام کند تا شعر استاد را دیکلمه کنم. با مقوله شعر و دیکلمه آشنا بودم. آن وقت‌ها، هم دانشجوی ادبیات بودم و هم عضو انجمن شعر «شهریار» تبریز. ضمنا در رادیو، نویسنده و گوینده برنامه‌های ادبی هم بودم. اینها را بی‌هیچ ادعائی گفتم تا بگویم؛ وقتی داشتم شعر شهریار را، همراه زخمه‌های تار دیکلمه می‌کردم، گاه نگاهم به چهره‌اش می‌افتاد که مثل گل شکفته بود و این نشان می‌داد که استاد از رمزگشایی نکته‌ای که گفته بودند، خصوصا از شنیدن اجرای درست شعرشان محظوظ و مشعوف‌اند. تردیدی ندارم که استاد لحظاتی بعد، از شنیدن آواز شعرشان، صد بار بیش، التذاذ و ابتهاج روحانی داشتند. این نکته ظریف در میان طائفه شاعران و استادان موسیقی از مسلمات است که؛ شاعران از شنیدن شعر خود با صدای خوشِ آواز، صاحب بهجت قلبی و انبساط روحی می‌شوند. البته شهریار بزرگ، خود نیز به ردیف‌ها و گوشه‌های آوازی و سازی کاملا مسلط بود و در سنین متوسط عمرشان، در نواختن ساز، پنجه شیرینی داشت. این دو بیت از شهریار نام آور، شاهد من است:

نالد به حال زار من امشب، سه تار من                این  مایه  تسلی  شب‌های  تار  من

دیشب به یاد زلف تو در پرده‌های ساز               جانسوز بود شرحِ سیهْ روزگاری‌ام

قله پیمای شعر معاصر، سیدی از سلاله رسول خدا بود و شاعر نظرکرده علی ابن ابی طالب (ع) که تنها همان غزل همای رحمت، شاه بیت دیوان همه سرایندگان و نغمه سازان علوی است، و صله شهریار، همان رویای صادقه‌ای* بود که مولا به او هدیه کردند. روحش قرین رحمت الهی باد

  • گوشمالی: معنای تنبیه کردن و در موسیقی اصطلاحا به عمل کوک کردن سازی می‌گویند که خارج شده باشد.

* اشاره به خوابی است که در آن آیت الله العظمی مرعشی نجفی، حضرت امام علی (ع) را می‌بینند که جمعی از شاعران به خدمت حضرت رسیده بودند، و شهریار غائب بود. مولا علی (ع) در خواب از آیه الله مرعشی می‌پرسند؛ پس شهریار ما کجاست. مشروح این خواب، پس از ارتحال آیت الله العظمی مرعشی در کیهان منتشر شد.

 

به این مطلب امتیاز دهید:
12345 (رای دهید)
Loading...

همچنین بخوانید:

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه می‌گذارد

مطلع شدن از

Top