پریشان‌گویی به اصطلاح روشنفکرها - نشست «بررسی عدالت در سینمای روشنفکری»- رسانه انقلاب

پریشان‌گویی به اصطلاح روشنفکرها

گزارشی از نشست «بررسی عدالت در سینمای روشنفکری»/ قسمت اول

سینمای روشنفکری- گزارشی از نشست «بررسی عدالت در سینمای روشنفکری»

رسانه انقلاب: با توجه به اهمیت موضوع عدالت‌خواهی و جنبش‌های ضد سرمایه‌داری و نسبت و رویکرد سینمای ایران با این مقوله مهم، نشستی از طرف جنبش هنری و رسانه‌ای سینما انقلاب و با همکاری خبرگزاری تسنیم برگزار شد. در این نشست «نسبت گفتمان‌ سینمای روشنفکری با مسئله عدالت»، با حضور آقایان «سیدمحمد حسینی» در حوزه سینما و «سیدحسین شهرستانی» در حوزه جامعه شناسی بررسی شد. آنچه می‌خوانید بخش اول این نشست می‌باشد.
به نظر، موضوع بحث را با آقای شهرستانی شروع کنیم. همان‌طور که می‌دانید محور بحث‌های ما «بررسی عدالت در سینمای روشنفکری» است. به نظر شما سینمای روشنفکری در ایران با مؤلفه‌هایی خاص خودش، می‌تواند شعار عدالت سر دهد؟
سید حسین شهرستانی: به‌طورکلی نمی‌‏شود گفت چه در سینما و چه غیر سینما روشنفکران می‌توانند از عدالت یا نقد سرمایه‏‌داری حرف بزنند یا خیر؟ چون تجربه تاریخی این است که این اتفاق رخ داده است. جناح روشنفکری از ابتدا در ایران چه به صورت روشنفکرهای چپ و چه انقلابی‌های دهه ۵۰ قدرتمند بوده‌اند. در هنر از شعر گرفته تا انیمیشن نیز تاثیراتی داشته‌اند. البته این جریان در دهه ۷۰ رنگ می‌بازد.
قطعاً در ادبیات و هنر روشنفکری عدالت‌خواهی وجود دارد. هنر چپ در زمینه ادبیات، موسیقی و نقاشی شناخته شده است و شناسنامه دارد. «دکتر شریعتی» در ایران چهره واسطی است، میان روشنفکران و متدینین که با نمایش‌نامه ابوذر آرام آرام چهره‌ها و حلقه‌های هنرمندانی که نزدیک به ایشان بودند شکل گرفتند و لذا یک دادوستدی میان روشنفکران و جناح دینی شکل گرفت. این‏‌ها کسانی بودند که آن ادبیات را بعد از انقلاب کم‏‌و‏بیش تداوم دادند.
بعد از فروپاشی شوروی، روشنفکری چپ در جهان ریزش می‌کند و روشنفکری راست قدرت پیدا می‌کند. البته در ایران نیز روشنفکری چپ در دهه ۷۰ نیز یک گردش گفتمانی بزرگ می‌کند و از چپ به راست لیبرال می‌چرخد. این اتفاق از دولت کارگزاران شروع می‌شود و به دولت «آقای خاتمی» می‌رسد. آنان تا قبل از این طرفدار توده‌ها و عدالت بودند و بعد از آن آرمان‌های طبقات روبه بالای شهر خود را نشان می‌دهد.
در سینما نیز به تبع یک اتفاق می‌افتد، این که سینمای نخبه سالار ضد مردم که مورد نقد امثال «مسعود فراستی» هم هست شکل می‌گیرد. سینمایی که با طبقه متوسط مدرن جلو می‌رود و به نقد فرهنگ مردم می‌پردازد و یک نگاه مستشرقانه به مردم دارد. اگر فقر را نشان دهد، نه مانند سینمای قبل انقلاب می‌خواهد زراندازان را نقد کند و نه برای نشان دادن سادگی مردم مثل سینمای «مجید مجیدی».
در این‌گونه سینما، نشان دادن فقر نشان دادن سیاهی مطلق است و آزادی‏‌خواهی و برابری طلبی در آن نیست و یک سیاه‏‌نمایی به وجود می‌آید که ویژگی آن این است که کاملاً ضد مردم و نخبه‏‌سالار است. این سینما، سینمایی نیست که بتواند نمایندگی توده‏‌های مردمی را بکند و بتواند آرمان عدالت را پیگیری کند. در این سینما و نگاه سینماگران یک‌جور نگاه از بالا وجود دارد به مردم که آن‌ها را دارد مثل ابژه شناسایی می‌کند. این نگاه سیاهی‌ها را نشان می‌دهد و خود را هم یک عنوان مصلح و جامعه‌شناس نماینده توده می‌داند. فیلم «اخراجی‌ها» دقیقاً به دلیل تقابل با این سینما دیده می‌شود. چون ضد نخبه سالاری و روشنفکری است.
سیدمحمد حسینی: جریان سینمای روشنفکری ایران از همان ابتدا با «حاجی آقا آکتور سینما» نوعی ضددین و علیه سنت بود. تبلور سینما در حوزه اپوزیسیون‌گونه خودش، بیشتر در این حوزه معنی پیدا می‌کند تا پرداختن به فقر، برخورداری‌ها. برای همین وقتی فیلم‏‌های «مجید مجیدی» مانند «بدوک» پخش می‌شود، به عنوان یک کشف از آن یاد می‌شود که ببینید سینما می‌تواند همچین کاری هم بکند که بگوید چنین مشکل و پدیده‏‌ای در جایی از سرزمین ما وجود دارد و باعث تحول اجتماعی در آن منطقه می‌شود، یعنی تأثیر خودش را می‌گذارد تا یک سری از مدیران تغییر می‌کنند؛ اما نیت «مجیدی» در تصویر کردن این نوع نگاهش به موضوع فقر اتفاقاتی است که در جریان روشنفکری شکل می‌گیرد.
باید این دوشاخه روشنفکری که قبل و بعد انقلاب فرقی نکرده است و سینماگران نسل سوم که به مردم و فقر نگاه دیگری دارند را از هم جدا کنیم. قبل انقلاب دو جریان سینمایی وجود دارد یکی همان فیلم‌‌فارسی است که فضای دختر کاباره‌ای و گرفتاری او و… را دارد و دیگری روشنفکری است که تحصیل‌کرده‌های فرانسه هستند و تیپ فیلم‌های نخبه‌گرا، معناگرا و مفهومی می‌سازند. حتی فیلمی در شیراز ساخته شد که برای دیدن آن باید امتحان می‌دادند.
بعد انقلاب جریان اول نمی‌تواند به دلیل محتوای خود که با انقلاب تناسب ندارد به حیات خود ادامه دهد، ولی از دل آن توابین بیرون می‌آیند، کسانی که قبلاً فیلم‌های حتی اروتیک می‌ساختند و بعدها فیلم‌های ایدئولوژیک و تمامیت‌خواه. مثل «ساموئل خاچیکیان» که قبل از انقلاب فیلم «شب‏‌نشینی با جهنم» را ساخت بعد از انقلاب فیلم «عقاب‏‌ها» را می‌سازد.
جریان دوم که مورد حمایت فرح در زمان شاه بود بعد از انقلاب با حمایت وزارت فرهنگ به حیات خود ادامه می‌دهد. دقیقاً مثل اتفاقی که در دوران آقای بهشتی افتاد. آن‌ها آثاری ساختند که به تعبیر خودشان خیلی تغییرپذیر است، ولی حقیقت آن است که پریشان‌گو است. افرادی مانند «کیارستمی»، «مهرجویی» و «حاتمی» از این دست افرادند. هامونیزم از اینجا به بعد شکل می‎گیرد.
جریان نورسته دیگری در این وسط داریم که جریان سینمای انقلاب اسلامی است که بچه‏‌هایی که تحت تأثیر جریان شکل گرفته در مسجد جوادالائمه شکل می‌گیرد و بعد به حوزه هنری می‌آید که اوج شکوفایی آن در دهه شصت است.
جریان شبه‏‌روشنفکری و این واژه شبه‏‌روشنفکری را عمدی به کار می‌برم برای اینکه خیلی فاصله دارد با مثلاً نگاه «بیژن جزنی» به حوزه چپ‏‌گرایی، مثلاً اگر شما بخواهید بگویید این‏‌ها چپ‏گرا هستند، بعد متوجه می‌شوید با آدم‌‏هایی طرفیم که حتی مانند «بیژن جزنی» را نمی‌‏شناسند ولی نشسته و خودش را چپ‏‌گرا می‌داند و می‌گوید من در فضای هنری چپ می‌خواهم حرف بزنم یا حتی مثلاً نمی‌‏داند که کانون نویسندگان ایران چه زمانی تشکیل شده است و نمی‌‎داند که اساسنامه یا بیانیه خاص ۱۴۳ که در دهه ۷۰ بیرون داده بودند چیست؟
من معتقد هستم که در روشنفکران سه نسل وجود دارد، نسل اول تا سوم تفاوت زیادی دارد. نسل سوم که امروز با آن سر و کار داریم نسل «درمیشیان» و «رضا کاهنی» هستند که با «مهرجویی» و «کیارستمی» تفاوت زیادی دارد. شما با آقای «کیارستمی» و «مهرجویی» می‌توانید یک مواجهه داشته باشید و سینما را یک‌جور ببینید، ولی وقتی به نسل سومی می‌رسید باید به یک چیز دیگری توجه کنید. المان‏‌ها، فضا و دنیای این‏‌ها خیلی خیلی متفاوت با گذشته می‌شود.
گفتید که سینمای روشنفکری علی‏رغم اینکه شما آن را سیاه می‌بینید خودش چنین ادعایی ندارد، یعنی وقتی با آن‏‌ها صحبت می‌کنید می‌گویند ما مُصلح اجتماعی هستیم، ما داریم معضلات اجتماعی را نشان می‌دهیم و خودشان این را یک‌ نوع عدالت‏‌طلبی می‌دانند، شما این را چطور می‌بینید؟ اگر این بحث را باز کنیم این نکته در آن هست و در صحبت آقای حسینی اشاره درستی به آن بود. این ادعای مهمی است که سینما همیشه در برابر این نقد که «چرا این‌قدر جامعه را سیاه نشان می‌دهید؟» می‌گویند ما باید سیاهی‏‌ها را نشان دهیم تا جامعه اصلاح شود و شما هم اشاره خوبی کردید که چطور می‌شود سیاهی‏‌ها را نشان داد تا اثر اصلاحی داشته باشد. مثلاً در مورد مجیدی در یک مورد موفق بوده است، ولی چرا سینمای روشنفکری که این‌همه به مسئله طلاق پرداخته است، توفیقی در بهبود شرایط نسل جدید نداشته است؟
شهرستانی: جریان سینمای روشنفکری در ایران صاحب تالیف و نظر نیست و حرفی از خودش ندارد، علت هم آن است که خیلی تحت تاثیر فرانسه و سینمای فرانسه است. چون اصولاً سوسیالیسم ماهیت فرانسوی داشته و مهد سوسیالیسم در فرانسه است. این سینما متعلق به دوره جنیش‌های دانشجویی سال ۶۸ است.
در آن سینمای اروپایی سیاه‏‌نما و سینمای انتقادی سیاه‏‌نمای فرانسوی یک تئوری سوسیالیستی روانکاوانه وجود دارد، یعنی از ترکیب روانکاوی و سوسیالیسم یک تئوری به وجود آمده است. این تئوری چیست؟ روان‌شناس‌ها در کار و حرفه خود می‌آیند، خاطرات تلخ بیمار را که در دوران کودکی و گذشته اتفاق افتاده است و توسط ضمیر ناخودآگاه وی سرکوب شده است را دوباره احیا می‌کند و با روش‌هایی مثل تلقین او را تخلیه می‌کند. در سطح جامعه هم جامعه شناس می‌آید و انگار منتقد اجتماعی و هنر که وجه تخیلی دارد به نسبت نقد مکتوب توانایی آزاد کردن هیجانات بیشتری در سینما و هنر است و کارش این است که بیاید و جامعه را تخلیه هیجانی کند، یعنی بیاید آسیب‏‌ها و سیاهی‏‌ها را از ناخودآگاه به خودآگاه بیاورد، هنرمند می‌آید این بحران‏‌های اجتماعی پس رانده شده را به خودآگاه می‌آورد. این در فضای اجتماعی‌سیاسی اروپایی که واقعاً پروپاگاندای تبلیغاتی حاکم است و این همه شبکه‏‌های اجتماعی مختلف فعال نیست، این اتفاق آن هم با غلبه سرمایه‏‌داری خیلی متمرکز اروپایی معنادار است.
اما مسئله این است که همین الگو آمده وارد ایران شده است. این‌قدر این‏‌ها ماجرا را اگزجره کردند نه تنها آن کارکردی که آن سینما در زمان خودش تازه، همین الآن هم سینمای اروپا به ظاهر آن نیست سینمای اروپا از مرحله سینمای سیاه و ژانر تیره و تاریک به نظر عبور کرده است ما در تاریخ ماندیم، یعنی آن برای زمانه‏ و زمین‌ه‏ای بود که در اروپا ظهور کرد وارد ایران شده و همین‌جور چنبره زده است و کلیشه شده است.

پایان قسمت اول

همچنین بخوانید:
پریشان‌گویی به اصطلاح روشنفکرها

به این مطلب امتیاز دهید:
12345 (رای دهید)
Loading...

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه می‌گذارد

مطلع شدن از
wpDiscuz

Top