باید به مسلح به سلاح هنر شد - مصاحبه با دکتر مفتونی درباره نسبت وسیله با هنر - رسانه انقلاب

محتوا مهم است نه فرم و ابزار

مصاحبه با دکتر نادیا مفتونی درباره نسبت فرم و محتوا با نظر به هنر نقاشی

مصاحبه با دکتر مفتونی درباره نسبت وسیله با هنر

اشاره: دعوا بر سر اصالت فرم و محتوا و ابزار، بحثی است پر دامنه، که از هر زبان می‌شنویم نامکرر است! دکتر نادیا مفتونی، نمایش‌نامه‌نویس، نقاش، پژوهشگر فلسفه و عضو هیئت علمی دانشگاه تهران است. او نیز از جایگاه یک معلم و محقق فلسفه و همچین کسی که دستی بر آتش هنر دارد، از منظر خود به این مساله پرداخته. از آنجا که خانم مفتونی به نقاشی عنایت خاصی دارند، بحث را با ایشان ازاین هنر شروع کردیم.

چون شما تخصصتان فلسفه هنر است از اینجا شروع کنیم. خیلی تصاویر از رزمنده‌ها و شهدا در نقاشی‌های دیواری دیده‌می‌شود که احساس می‌کنیم فضای آن سورئالیستی است. مقداری برای ما در این باره توضیح می‌دهید؟ سبکی کاملاً غربی است و در خدمت یک محتوای کاملاً قدسی قرار می‌گیرد. اثر این پیوند به نظر شما چگونه بوده است؟

من درباره نقاشی و بطور کلی هنر و همچنین سینما به عنوان زیرمجموعه‌ی آن سوال شما را جواب می‌دهم. این بحث مفصلی است که در محافل هنری درباره رابطه‌ی فرم و محتوا و اینکه آیا ما می‌توانیم از هر فرمی برای انتقال هر پیامی استفاده کنیم جریان دارد. به نظر من در ابتدا ما باید جهات مختلف مسئله را جدا کنیم و دچار مغلطه نشویم. این که یک فرم، فرمی غربی است به چه معناست؟ مثلاً اگر اولین بار کسی در غرب این سبک را پیاده کرده‌ است آن وقت می‌توانیم به آن سبک غربی بگوییم؟ بعد حالا اگر ما در جستجوهای تاریخی‌مان بیابیم که کسی در جزیره‌ای در شرق این کار را انجام داده‌ است آن وقت می‌شود سبک شرقی؟ لذا باید معلوم کنیم که آیا منظور ما جغرافیاست؟ که به نظر من این اصلاً اهمیتی ندارد.

شما اگر می‌توانی دوربین دست بگیری و عکس شهید حججی را در تمام کشور و فضای مجازی و… منتشر کنی و همه را تحت تأثیر قرار بدهی، آن دوربینی است که در در غرب و با دلار آمریکایی ساخته شده است و اصلاً همان داعشی فیلمبرداری کرده است. مثلاً در فیلم “رسالت” (محمد رسول الله) آنتونی کوئین بازی کرده است. ایشان در خیلی از فیلم‌های دیگر هم بازی کرده است. ولی در این فیلم که می‌آید تأثیرگذار می‌شود. بنابراین عوامل متعددی در انتقال پیام وحی، حقایق و سعادت‌های معقول دخیل است و ما نمی‌توانیم خودمان را راحت کنیم و بگوییم فلان فرم و محتوا را می‌توان روی هم سوار کرد و فلان فرم و محتوا را نمی‌توان. فرم غربی نباشد و شرقی باشد و… .

شما می‌بینید افراد با اخلاصی جمع می‌شوند، پول حلال و طیب و طاهر را هم از نظام اسلامی می‌گیرند، بچه‌ها همه نمازخوان، یک فیلم سینمایی می‌سازند که در آن مردم داخل سالن سینما در آن جایی که باید تحت تأثیر قرار بگیرند به خنده می‌افتند. این فیلم را به بایگانی می‌برند و دیگر نشان نمی‌دهند. یعنی حاصل آن پول شده است جوک. در نیتشان هم شکی نیست. من گاهی هم شوخی می‌کنم. می‌گویم پول شبکه‌های جم را جمهوری اسلامی داد ولی کسی که این پول‌ها را برده بود دزدید. به شوخی میگویم چون پول جمهوری اسلامی بود برکت کرد.

عوامل متعددی دخیل است که حاصل کار هنری پیام وحی را منتقل کند. وقتی ما می‌توانیم داوری کنیم که تأثیر آن را ببینیم. خوب وقتی اثر مثبت می‌بینیم، مثبت بوده است دیگر! وقتی تأثیر ندارد و فیلمی که شما می‌خواهی مردم برای یک شهید گریه کنند را طوری می‌سازی که به خنده می‌افتند خوب ناکام بوده است. بنابراین نه می‌توان گفت اشکال بر سر دوربینی است که در کدام کشور ساخته می‌شود و… . حالا که دوربین در ژاپن ساخته می‌شود پس شرقی حساب می‌شود؟ ژاپن الآن در حوزه سیاسی آمریکاست. من می‌خواهم بدانم تکلیف نقاشی‌های ژاپنی که شرقی است چه می‌شود؟ آن‌ها مقدس است؟

حالا در این میان عده‌ای هم هستند با نگاه‌های شبه‌ اخباری که می‌گویند مولود اسلام نبوده‌ است. پس آن را قبول نداریم . 

البته شما فقط به تکنولوژی اشاره کردید. ما کاری به جغرافیا نداریم. بالأخره هر فرم و نگاهی یک خاستگاهی دارد دیگر. درست است؟ یعنی مثلاً سورئالیسم زائیده دوران نقاهت پس از جنگ جهانی است؛ نگاه نهیلیستی در آن است؛ نگاه فرویدی ضمیر ناخودآگاه در آن هست.

در خانه فرهنگ ایران در پاریس بودیم. یک آقایی که دانشجوی دکتری بود به آن‌جا آمد. می‌خواست سوالاتی از ما درباره نقاشی ایرانی و مینیاتورهای ایرانی بپرسد. یک کتابی هم داشت _فکر میکنم شاهنامه بود_ که با خود آورده بود و در آن مینیاتورهای ایرانی بود. می‌خواست آن را در پایان‌نامه خود منعکس کند. راجع به مفاهیم این تصاویر از ما می‌پرسید. در میان آن‌ها ممکن است تصاویری ببینید که خانم و آقایی قدح در دست دارند و شما ممکن است بگویید این رابطه‌ی زن و مرد است. بعد این آقایی که این کتاب را آورده بود بر اساس آن تصاویر می‌گفت فردوسی معتقد به همجنس‌گرایی بوده است. حالا شما فضای مذهبی بچه‌های خانه فرهنگ را در نظر بگیرید که حیرت‌زده بودند که آیا می‌شود از آن تصاویر این برداشت را کرد؟

شما در فضایی قرار می‌گیرید و برداشتی می‌کنید، یک نفر دیگر در همین فضا یک برداشت دیگر می‌کند. این چیزهایی که گفته می‌شود را همیشه با بدبینی نگاه نکنید. من در کلاس‌هایم می‌گویم فیلسوف باید از خودش بپرسد از کجا معلوم این چیزهایی که می‌گویند درست باشد. من باید خودم به هم بریزم و از نو ببافم. می‌خواهم بگویم این افکار نباید شما را با خود ببرد. خانه کعبه یک مکعب است. آیا از این مقرنس‌کاری‌ها و… مسجد امام اصفهان دارد؟ از کاشی‌کاری‌های مسجد شیخ لطف‌الله دارد؟ حالا کدام یک مقدس‌تر است؟ ما داریم بر اساس مقدسات دینی حرف می‌زنیم.

بنابراین اصل ارزشی است که باید تبلیغ شود. یک زمان با تئاتر خیابانی، یک زمان با پوستر و شاید هم با نقاشی دیواری بتوان این کار را انجام داد. نقاشی دیواری اصلاً قداست ذاتی ندارد. مثال هم زدم. یکی از کسانی که بیشترین نقاشی‌های دیواری را کشیده بود الآن به انقلاب و نظام پشت کرده است.

سوال من در مورد سورئالیسم یک بحث انتقادی نبود. می‌خواستم ببینم اثرش را شما چگونه می‌بینید؟ شما اثرگذاری آن را چطور می‌بینید؟ یک بسیجی که بال دارد، سربند دارد و… چه تأثیری دارد؟

هنرمند از سبک‌ها و قالب‌های مختلف می‌تواند استفاده کند برای منتقل کردن پیام سعادت و خوشبختی و شریعت. به نظرم ما دلیلی نداریم که محروم کنیم از یک قالب. مثلاً می‌گویند در کارهای مذهبی رنگ فیروزه‌ای و طلایی باعث قداست می‌شود. این را شنیده‌ام. مدتی هم سعی کردند با این رنگ‌ها کار کنند. چون در کاشی‌های معرق آن رنگ‌ها را دیده‌ بودند. در صورتیکه در خانه کعبه یک پارچه سیاه داریم و از همه مساجد و کاشی‌های فیروزه‌ای هم مقدس‌تر است. یک مثال دیگر بزنم. یک نوجوانی که مشهد زندگی می‌کرد تعریف کرد در سن ۱۷-۱۸ سالگی به تهران آمد. می‌گفت همیشه حرم و کاشی معرق‌ها را دیده بودم. می‌گفت ما را به یک اردویی بردند. در آن‌جا از جلوی یک سردری عبورمان دادند که کاشی معرق بود. من که رد شدم سلام دادم. یک کسی که قبلاً آن‌جا بود می‌گفت به چه سلام می‌دهی؟ این سرویس بهداشتی است. گاهی چنین چیزهایی هست. یک سرویس بهداشتی درست می‌کنند و در آن از کاشی‌های زیبا برای آراستن آن استفاده می‌کنند.

بخشی از آثار دکتر مفتونی به زبان‌های فارسی و انگلیسی

بخشی از آثار دکتر مفتونی به زبان‌های فارسی و انگلیسی

بنابراین قداست حرم مربوط به کاشی نیست. مگر خیلی از حرم‌ها را منفجر نکردند و به مشتی خاک تبدیل نکردند؟ می‌خواهم بگویم شما از ابزارهای مختلف استفاده کنید. آن‌چه برای ما محدودیت می‌آورد آن است که در شرع آمده است. محدودیت ما دستورات شرعی است. مثلاً ما فیلم که می‌سازیم و در آن یک خانواده را نشان می‌دهیم، خانم خانه یک تار مویش بیرون نیست. تأثیر خود را هم می‌گذارد. حتی ممکن است ۲۰۰ سال بعد که فیلم‌های این دوره را بررسی کنند بگویند برای خودش یک سبکی است. مشکل بر سر این نیست که روسروی روی سرش هست. برخی با همین روسری می‌توانند احساس را خوب منتقل کنند و سناریو هم خوب است، موفق می‌شوند. برخی هم بدون این روسری هیچ پیامی نمی‌توانند منتقل کنند. پس حاصل سخن من این است که محدودیت‌های هنرمند فرامین شرع است.

به نظر شما کدام یک از این‌ سبک‌های نقاشی اثرگذارتر است و می‌تواند بهتر آن پیام را منتقل کند؟ به نظر شما هیچ فرقی ندارد؟

من معتقدم که سبک خاص مدخلیت ندارد. مثلاً در آثار آقای فرشچیان _که خیلی هم موفق است_ سبک تنها مدخلیت ندارد. قداستش مال سبک نیست. قداست در سبک نیست. شما می‌توانی با این سبک یک حرف مقدس بزنی و یا یک چیز نامقدس.

شما می‌خواهید یک نقاشی در فضای شهدا بکشید. چه چیزی مدخلیت دارد؟

هزار و یک بخش فراهم می‌آیند تا این اثر هنری تهیه شود. از هنرمند، شخصیتش، آموزش‌هایی که دیده، اخلاصش، نیتش، مطالعاتش، تجربه‌اش و… در این امر مدخلیت دارند. مثلاً یک تماشاچی عامی را که انتخاب می‌کنی برایش فرقی ندارد که کیفیت دوربین شما ۴k است یا نه. ولی وقتی مخاطب شما منتقدان سینما هستند، یا اصلاً فیلمت را ساخته‌ای که در سطح کارگردانان سینما قدرت‌نمایی کنی، خوب آن‌ها به محض نگاه کردن فیلم از اولش رزولوشن فیلم و صدابرداری ضعیف در ذوقشان می‌زند و اثر مثبتی نمی‌گذارد. لذا مخاطب‌شناسی هم بخشی از آن هزار و یک جزء است.

یک مصاحبه‌ای از من و آقای نوری گرفته شده است. یک جمله‌ای را مکرر پخش کردند و روی اینترنت هم قابل دسترسی است. که من می‌گویم نقاشی زبان بین‌المللی است. تخصص من در نقاشی است. ولی چه اهمیتی دارد که همین نقاشی را مهمتر از آن‌چه هست نشان بدهیم؟ الآن کارکرد نقاشی خیلی ضعیف شده است. ما (من و آقای نوری) داریم نقاشی‌هایمان را در فیلم‌های سینمایی جاودانه می‌کنیم. برد نقاشی خیلی کمتر از سینما است. من که خودم تخصصم نقاشی است و به کشورهای مختلف رفته‌ام می‌گویم نقاشی محدودیت‌هایی دارد. شما نمی‌توانی دو تا صفر جلوی آن بگذاری تا ارزشش را بیشتر نشان بدهی.

خوب حالا دوباره برگردیم به سوالات قبلی. شما مثال‌هایی که زدید بیشتر حول کعبه بود. به نظرم کعبه خیلی بعد هنری ندارد. یک مکان مقدس است. ولی مثال‌هایی که زدیم درباره مسجد و حرم امام رضا (ع) بود. مثلاً در حرم امام رضا (ع) واقعاً مقوله هنر دخیل است. انگار که واقعاً هر چیزی برای خود فضایی دارد. رنگ، نور، حجم و… . در سینما که به مراتب مهمتر است. حتی زاویه فیلمبرداری خودش در رساندن مطلب اهمیت دارد. 

رنگین‌کمان و رنگ‌های آن از نظر شما چگونه است؟

زیباست، آرامش‌بخش است.

شما ممکن است بررسی کنید و چون انرژی پای آن گذاشته‌اید فکر می‌کنید خیلی بررسی کرده‌اید. رنگین‌کمان نماد همجنس‌بازان است. انتهای لیبرالیسم هم در ونکوور است. در ساحل غربی کانادا. لیبرال‌ترین دانشگاه‌های دنیا در آن‌جا قرار دارند. در این حد که در برخی از چهارراه‌های آن همین رنگین‌کمان را کشیده‌اند. از نظر فلسفی وقتی شما یک قاعده کلی ارائه می‌دهی اگر کسی یک مثال نقش بیاورد آن قاعده فرومی‌پاشد. حالا من می‌خواهم بگویم قاعده‌های کلی غلط خیلی فراوان داده‌اند. نمی‌توان گفت هرجایی که فلان رنگ است مقدس است. من یک مثال نقش دیگر هم بگویم.

من هم نمی‌خواهم قاعده کلی بگویم. اما این را هم باید بپذیریم که در طرف دیگر استفاده‌ی هوشمندانه‌تر است. چرا کشورهای دیگر از رنگ‌های عادی استفاده نمی‌کنند؟ وقتی کاربرد بیشتری دارد یعنی اثرگذاری آن هم بیشتر است.

دانشجویان ما به تبع فضایی که برای آن‌ها ساخته شده است نگاه می‌کنند به سینما و تئاتر و… . بعد ۹۹ درصد چیزی را که به آن‌ها گفته‌اند درست می‌بینند و اشتباه آماری می‌کنند. مثلاً فکر می‌کنند چون از فلان ابزار در ۹۹ درصد مواقع استفاده‌ی خاصی شده‌است پس کارآمدی آن ابزار در آن جهت است. این نگاه راه را بسته است. در صورتیکه هالیوود این هوشمندی را داشته است که از یک ابزار جهانی استفاده کنند، وقت و پول بیشتری هم گذاشته‌اند و هرلحظه دارند فیلم تولید می‌کنند. در این طرف بیکار نشسته‌اند و می‌گویند فلان ابزار کثیف است و نباید به آن دست زد. ما آدم‌هایی هستیم که کار نکرده‌ایم. به نظر من چون دوست داریم از عذاب وجدان رها شود می‌گوییم از این ابزار چیزی بیرون نمی‌آید. هیچکدام از این رنگ‌ها گناهی ندارند. هنرمندان ما کار نکرده‌اند ولی بقیه خیلی کار کرده‌اند. بعد می‌بینیم از صدهزار اثر به غیر از یکی همه اروتیک است و می‌گوییم مشکل از ابزار است. از همه آن علت‌ها استفاده کرده‌اند و ما نشسته‌ایم و نگاه کرده‌ایم.

مصاحبه با دکتر مفتونی درباره نسبت وسیله با هنر

مصاحبه با دکتر مفتونی درباره نسبت وسیله با هنر

شما بعنوان رسانه باید به خروجی نظریات توجه کنی. اصلاً چه نظریه‌ای را می‌خواهی تبلیغ کنی؟ از این نظریه چه درمی‌آید؟ من اگر بنشینم و دانشجویان را سوق بدهم به اینکه پایان‌نامه‌های عرفانی کار کنند ولی رابطه این عرفان با gdp مملکت من معلوم نباشد چقدر ارزش دارد؟ اگر حاصل این عرفان این می‌شود که این بچه‌ها بروند گوشه‌ای و نمازشان را بخوانند و برایشان مهم نباشد که در اجتماع چه خبر است چه ارزشی دارد؟ آن عرفان‌ها درست است، ولی حالا در سرنوشت جامعه من چه تأثیری می‌خواهد بگذارد؟ این را مقایسه بکنید با اینکه به دانشجوی دکتری بگوییم برو ابعاد سیاسی خیال را در بیاور، ابعاد اجتماعی نظریه فارابی را دربیاور.

من از تلویزیون دیدم که تبلیغ می‌کند که مردم چند انیمیشن ببینند و خبرنگار شوند. همین کاری که شبکه‌های بیگانه می‌کنند. الآن یاد گرفته‌اند برای تلویزیون خودمان این کار را انجام دهند. چند سال پیش می‌گفتیم گردان‌های خبرنگار باید تربیت کنیم. حالا شما یک نظریه هنری را تبلیغ کنید که نتیجه آن این باشد که هنرمند احساس کند هیچ محدودیتی ندارد. از هر دوربین و رنگ روغنی می‌تواند استفاده کند. مهم هدف من است. مهم این است که می‌خواهیم نظام اسلامی رشد کند.

خیلی چیزهای درست داریم مثل نظریات عرفانی و… . ولی شما ببین الآن در نظام جمهوری اسلامی چه چیزی لازم داریم که سرعت حرکت جوان‌هایمان را بیشتر کند، شجاعتشان را بیشتر کند. پس مهم است که استدلال متقن و درست باشد. توان شما هم محدود است و مثلاً می‌توانی مقدار مشخصی برنامه تلویزیونی پخش کنی. حالا از همین مقدار محدود هم اگر بخواهی همه را بگذاری روی اینکه موسیقی سنتی بگذاری و آه بکشی از هجران معشوق و… تماشاچی و شنونده باید زانوی غم بغل بگیرد. ولی اگر شما یک سرود حماسی بگذاری، یک نظر فلسفی عنوان کنی که می‌گوید هنرمند رسالتی دارد که باید پیام وحی را منتقل کند و… چه تأثیری دارد!

پس باید همه‌ی اینها را در نظر داشت و استفاده کرد. روش بیانش هم خیلی مهم است. مثلاً برای من مهم است که وقتی می‌خواهم سر کلاس بروم چگونه این کتاب را درس بدهم. بعد وقتی دانشجوی من این کتاب را خواند قرار است از او چه بیرون بیاید؟

ما باید حواسمان باشد جوانانمان را مسلح کنیم به سلاح هنر. فقط آن فکر است که مهم است و آن را می‌توان با ابزارهای مختلف منتقل کرد.

خیلی سر شما را درد آوردم.

خیر. استفاده کردیم. ممنون.

به این مطلب امتیاز دهید:
12345 (رای دهید)
Loading...

همچنین بخوانید:

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه می‌گذارد

مطلع شدن از

Top