خشونت صنعتی علیه زنان-کنکاشی پیرامون 25 نوامبر روز مبارزه با خشونت علیه زنان-رسانه انقلاب

خشونت صنعتی علیه زنان

کندوکاو پیرامون ۲۵ نوامبر روز بین المللی مبارزه با خشونت علیه زنان در مصاحبه با دکتر ریان رفیعا

کنکاشی پیرامون 25 نوامبر روز بین المللی مبارزه با خشونت علیه زنان

اشاره: ۲۵ نوامبر از سوی سازمان ملل متحد روز بین‌المللی مبارزه با خشونت علیه زنان نام‌گذاری شده است. برنامه‌هایی که در طی این روز در کشور‌های جهان برپا می‌شود سعی بر این دارد تا با پدیده خشونت علیه زنان مبارزه کند. با مشاهده ابعاد گوناگون و همچنین برخورد رسانه‌های جهان با این پدیده این سوال ایجاد می‌شود که آیا نام گذاری چنین روزی به جای اینکه فضایی امیدوار کننده در رفع خشونت علیه زنان ایجاد کند بیشتر شبیه یک پروپاگاندا نیست؟ پیرامون همین موضوعات گپ و گفتی با خانم دکتر ریان رفیعا دانش آموخته مطالعات امریکا از دانشگاه تهران و فعال فرهنگی داشتیم.

۱- می‌دانیم که فمنیسم و مرد ستیزی مدت‌ها است با مبارزه، سعی در ارتقای جایگاه زنان داشته و خطوط قرمز را شکسته است، اما با این اوصاف انگار هنوز فرهنگ غربی با زنان نامهربان است، چرا حذف مردسالاری یا به تعبیری مرد ستیزی باز هم مشکلات پیچیده زنان در غرب و کشور‌های پیشرفته نظیر آمار تجاوزات، آزار و اذیت‌ها و مشکلات روحی و عاطفی دختران و زنان جوان را حل نکرده است؟

 

ظهور فمینیسم در غرب همزمان با دیگر جنبش‌های مدنی در پس جنگ جهانی دوم اتفاق افتاد و طبیعتا همواره به عنوان یک جنبش مدرن، فردگرایی را در قلب خود داشته است. یعنی اولویت آن بر احقاق حقوق زن در درجه اول به عنوان یک فرد بی‌هیچ کاستی نسبت به مرد و در درجه بعد تأمین فضای مساوی برای مشارکت اجتماعی و سیاسی وی بوده است. البته من موافق این واژه نیستم که فمینیسم را معادل دقیق مردستیزی قرار بدهیم چون فمینیست‌ها در درون خودشان به نحله‌های گوناگونی تقسیم می‌شوند که برخی از آنها مردستیز هستند و برخی بر تساوی مطلق ۵۰ /۵۰ جهان تأکید دارند و معتقدند باید پسرها و مردها را آموزش داد تا خود بخشی از این جنبش تساوی طلبانه شوند. عمده تمرکز فمینیست‌ها در جهان بر ایجاد تساوی مطلق بین زن و مرد به معنای تشابه بین این دو بوده است. یعنی ایشان نقش‌های جنسیتی را عمدتا برساخته اجتماعی فرض کرده‌اند و طبیعتا برساختن شکل‌های جدید و غیر تبعیض آمیز آن را طلب می‌کنند. اما اینکه آیا رشد جنبش‌های فمینیستی توانسته باشد دنیای مطلقا خوبی برای زنان بسازد محل شک جدی است.

هنوز حتی در کشورهای داعیه‌دار فمینیسم، آمار و ارقام نشانگر تبعیض، خشونت و حتی تحقیر زنان در عرصه‌های فردی، خانوادگی و اجتماعی است.

نمی‌توان انکار کرد که تغییر رویکردها به جایگاه فردی و اجتماعی زن دستاوردهایی داشته است. در موضوع آموزش و بهداشت برای نمونه، در مبارزه با بی‌سوادی زنان و تأمین سلامت زنان دستاوردهای خوبی در سال‌های اخیر در سطح جهان قابل پیگیری است که بخش مهمی‌ از آن حاصل انگیزش ملت‌ها در توجه به دختران و زنان بوده است و نمی‌توان نقش جنبش‌های طرفدار حقوق زنان را اعم از فمینیست و غیر فمینیست در آن نادیده گرفت.

اما از دیگر سوی، هنوز حتی در کشورهای داعیه‌دار فمینیسم، آمار و ارقام نشانگر تبعیض، خشونت و حتی تحقیر زنان در عرصه‌های فردی، خانوادگی و اجتماعی است. طبق آخرین آمار نهاد زنان ملل متحد، تنها در کشورهای عضو اتحادیه اروپا، ۴۵ تا ۵۵ درصد از زنان از سن ۱۵ سالگی به بعد مورد ارعاب جنسی قرار گرفته است. یا در مقولات دیگر، ۷۱ درصد از جمعیت قربانیان قاچاق انسان در جهان زنان اعلام شده‌اند و این در حالی است که ۳ تن از هر ۴ دختر قربانی قاچاق انسان مورد بهره‌کشی جنسی قرار گرفته‌اند. می‌توان به این آمار تعداد بی‌شماری رقم و مقوله متفاوتی افزود که نشان می‌دهد جهان لزوما به بلوغی در برخورد و تشخیص جایگاه زنان نرسیده است.

به علاوه اینکه بسیاری از متفکرین معتقدند حتی نظریه پردازان فمینیست و فعالان مدنی این حوزه در کشورهای اروپایی و آمریکا نوعی نگاه برتری جویانه دارند که لزوما تعاریف آنها از حقوق و موارد نقض آن دربرگیرنده ارزهای فرهنگی دیگر ملل نیست و روایت زنان در دیگر نقاط جهان برای آنها به اندازه فمینیسم سفیدپوستان معتبر نیست. برای مثال، در سنجش رشد و تعالی زنان و میزان رضایت‌مندی زنان از زندگی، گفتمان سازمان ملل و بسیاری از نهادهای بین المللی مدنی به سمتی هدایت شده است که کمی‌نگری در آن غالب است و غفلت از ارزیابی کیفی این سنجه‌ها موجب شده است بسیاری از زنان بخصوص در کشورهای اسلامی‌ تحت ظلم معرفی شوند. این موضوع از آن حیث قابل تأمل است که فمینیسم به عنوان یک روایت مدعی درهم شکستن فراروایت‌های تاریخی و اجتماعی امروز خود به یک فراروایت بدل شده است.

 

۲- اخیرا کمپین (me too) با اعلام اعتراضات بازیگران امریکایی علیه یک تهیه کننده، سر و صدای بسیاری به راه انداخته است، با وجود این که این اتفاقات به سال‌ها پیش باز می‌گردد، به نظر شما چرا اکنون رسانه‌ها در حال پرداختن به چنین موضوعی هستند؟

خشونت علیه زنان امروز ابعاد بسیار متفاوتی یافته است. ایجاد یک هویت جمعی برای نشان دادن خشونت به عنوان یک تجربه مشترک بین میلیون‌ها زن در کشورهای مختلف در قالب ایجاد انجمن‌های محلی، سمینارهای بین المللی یا فعالیت‌های رسانه‌ای مانند این کمپین‌ها سال‌ها است به یک رویه برای مبارزه با خشونت علیه زنان بدل شده است. کمپین Me Too در چنین فضایی و در متن کمپین‌های بزرگتر و جهانی مانند کمپین برای پایان دادن خشونت علیه زنان متحد شویم [۱] ایجاد شده است که از سال ۲۰۰۸ با ابتکار دبیر کل وقت سازمان ملل ایجاد شد و تا کنون با قوت به کار خود ادامه می‌دهد. یا می‌توان Me Too  را امتداد کمپین ۱۶ روز فعالیت علیه خشونت مبتنی بر جنسیت دانست که از سال ۱۹۹۱ تاکنون در ۱۶ روز فاصله بین ۲۵ نوامبر، روز مبارزه با خشونت علیه زنان، و ۱۰ دسامبر، روز جهانی حقوق بشر، در نظر گرفت. درک این متن فرهنگی جهان‌شمول برای یافتن قدرت کمپین‌ها بسیار ضروری است.

چطور فراخوان یک بازیگر سینما این حجم از افراد را با پیشینه‌های گوناگون جغرافیایی، تمدنی، دینی و زبانی در گیر کرده است؟

کمپین Me Too که با انتشار گسترده این هشتگ حتی به زبان‌های مختلف، مانند #balancetonporc در فرانسه، #YoTambien به زبان اسپانیایی و وأنا_کمان# وانا_ایضا# به زبان عرب زبان‌ها، در جهان به راه افتاده است تا عمق و گستره تجربه زیسته زنان را از انواع خشونت نشان بدهد. واژه Me Too در واقع در سال ۲۰۰۶، توسط یک فعال اجتماعی به نام تارانا برک، در My Space منتشر شد و بیشتر نشان اعلام همدردی با زنان رنگین پوستی بود که مورد تبعیض و خشونت قرار می‌گیرند. اما این کمپین در پی ادعای بیش از ۵۰ زن علیه‌ هاروی وینستن، تهیه کننده مشهور آمریکایی، عضو آکادمی‌ هنر و علوم تصاویر متحرک آمریکا و برنده جوایز متعدد، شکل گرفت. آلیسا میلانو، هنرپیشه‌ هالیوود، در ۱۵ اکتبر ۲۰۱۷ این واژه را در توئیت خود به کار گرفت و از تمام زنانی که تجربه خشونت را در زندگیشان داشتند خواست آن را به اشتراک بگذارند.

گستره Me Too در آمریکا، اروپا، خاورمیانه، آمریکای لاتین و آفریقا قابل پیگیری است و طبق اعلام فیسبوک تنها در ۲۴ ساعت، ۴٫۷ میلیون نفر در سراسر جهان در گفتگو درباره این کمپین مشارکت کرده‌اند و ۱۲ میلیون پست و نظر درباره این هشتگ منتشر کرده‌اند. نکته اینجاست که چطور فراخوان یک بازیگر سینما این حجم از افراد را با پیشینه‌های گوناگون جغرافیایی، تمدنی، دینی و زبانی در گیر کرده است؟

محو خشونت در فضای بین الملل محدود شده است به کنترل خشم و هوس مردان، بدون دقت به طرف دیگر معادله به این معنا که جامعه سالم و زن با سلامت نفس در کجای معادله قرار دارد.

اهمیت زمانی آن نیز البته در شرف روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان قابل توجه است، اما عمق و گستره چنین کمپین‌هایی نشان می‌دهد قربانی خشونت بودن یک واقعیت و در مورد برخی زنان یک احساس فراواقعی درونی شده است که آنها را در هر صورت به واکنش در چنین کمپینی وا می‌دارد. اینکه کدام مرجع خشونت را تعریف کند، مصادیقش بر اساس کدام فرهنگ تبیین شود و چه کسی قدرت داشته باشد تا آن را مهار کند موضوعات مهمی‌ در جهان امروز هستند. مثال می‌زنم. اگر حجاب به عنوان یک مظهر ظلم و خشونت علیه زنان تعریف شود، چنانکه در تمام منابع شرق شناسانه غربی از قرن ۱۷ میلادی تاکنون چنین بوده و هست، و همین منابع قدرت القاء آن را، با عنایت به تعدد رسانه و ابزار آکادمیک و پرورش این تفکر در اسناد و سازمان‌های بین‌المللی در اختیار ایشان، به زن مسلمان داشته باشند، آن زمان چه تمهیداتی در مقابل وجود دارد که زن مسلمان آگاه شود که حجاب مظهر خشونت نیست؟!

آگاهی نسبت به خشونت علیه زنان و مبارزه با آن در ایران، هر چند با سرعت نه چندان مناسب، در حال افزایش است.

همچنین در نهایت باید این نکته را یادآور شوم که کارکرد مثبت این کمپین‌ها افزایش اطلاعات و آگاهی بخشی به جامعه بین الملل نسبت به اهمیت موضوع است، اما نباید فراموش کرد که اینها هرگز نسخه‌های خوب و دقیق جامعه شناختی برای ریشه کنی واقعی خشونت نداشته‌اند. یعنی بازیگری مانند آلیسا میلانو که خود سه بار ازدواج کرده است و مشخص نیست در چگونه موقعیت‌های زمانی و مکانی و در قالب چه نوع روابطی مورد “خشونت” قرار گرفته است، چگونه می‌تواند زندگی بدون خشونت را تعریف کند. محو خشونت در فضای بین الملل محدود شده است به کنترل خشم و هوس مردان، بدون دقت به طرف دیگر معادله به این معنا که جامعه سالم و زن با سلامت نفس که این نیز بخشی از انگیزه‌های دست یازی مردان را می‌کاهد، در کجای معادله قرار دارد.

 

۳- ۲۵ نوامبر روز مبارزه با خشونت علیه زنان است و در کشور ما نیز در سال‌های اخیر با رشد شبکه‌های اجتماعی، صحبت‌هایی پیرامون این موضوع می‌شود، تا چه اندازه این موضوع قابل مقایسه با سایر کشور‌هاست و اساسا خشونت علیه زنان چه تعریفی می‌تواند داشته باشد؟ آیا صرفا یک نمایش رسانه‌ای است یا چیزی بیش از آن؟

به نظر من هیچ کشوری در جهان نمی‌تواند ادعا کند که خشونت مبتنی بر جنسیت در آن وجود ندارد. قطعا هنوز تصاویر کلیشه‌ای و قالبی از زنان به عنوان جنس ضعیفتر و فرمانبردار صرف در همه فرهنگ‌ها کم و بیش در جریان است و این باب اعمال ارعاب و تهدید و اعمال انواع خشونت از مدل لفظی و فیزیکی و … را باز می‌کند. خشونت علیه زنان در بیانیه سازمان ملل در مورد محو خشونت علیه زنان (۱۹۹۳) متضمن هر عملی است که به “ضرر فیزیکی، جنسی یا روانشناختی یا رنج زنان” بیانجامد و خشونت بدین معنا اعم از “عمل، اجبار، محروم کردن اختیاری از آزادی، چه در عرصه خصوصی یا عمومی‌ واقع شود” تلقی می‌شود.  البته در تعریف مصادیق خشونت نمی‌توان گفت توافق بین المللی واقعی وجود دارد، زیرا همچنان فرهنگ‌های مختلف انواع گوناگونی از خشونت را تعریف می‌کنند.

در مورد ایران، من آمار دقیقی از انواع خشونت علیه زنان سراغ ندارم که از مرجع معتبری اعلام شده باشد. اما آگاهی نسبت به خشونت علیه زنان و مبارزه با آن، هر چند با سرعت نه چندان مناسب، در حال افزایش است. اقدامات مثبتی نیز در این زمینه انجام شده است. مثلا می‌دانیم که پیش نویس اولیه لایحه جامع تأمین امنیت زنان در برابر خشونت در کمیته‌های متشکل از بخشهای مختلف در دست بررسی است.  و یا لوایح و طرحهایی در دست تدوین است که خشونت علیه کودکان و نوجوانان و یا مبارزه با قاچاق انسان را در دستور کار دارد و اینها همه در صورت تصویب و اجرا می‌تواند به کیفیت بهتر زندگی زنان و دختران ما کمک کند.

البته راهکارهای حمایتی نیز از پیش برای قربانیان خشونت در سطوحی تعریف شده است. برای نمونه در ایران شماره تلفن ۱۲۳ به عنوان اورژانس اجتماعی فعال است. اما اینها کافی نیست و به نظر می‌رسد بخصوص نقش نهادهای فرهنگی و ابزارهای فرهنگ‌ساز ایشان مانند آموزش و پرورش و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‌ و … هنوز کم رنگ است. صدا و سیما هم که هنوز بخصوص در میان برخی اقشار و در شهرها و روستاهای گوناگون می‌تواند در ایجاد تصاویر کرامت بخش به زنان بسیار موثر باشد، به نظر شخص من اکنون مسیر برعکسی را در بسیاری از سریال‌ها و برنامه‌های پر طرفدار طی می‌کند. بنابراین، در جهانی که فرزندان ما در دنیای اینترنت، شبکه‌های اجتماعی و بازی‌ها شکل می‌گیرند تمام این مسیرها می‌تواند از ایشان شهروندانی آگاه در کنترل خشم یا قربانی خشونت بسازد. و نقش فعال ما در پیشگیری، جرم انگاری، کنترل و حمایت از قربانیان هنوز مسیر طولانی در مسیر تکوین و بلوغ دارد.

ما به روشی نیازمندیم که بتواند مدرنیزاسیون سبک و ابزار زندگی را پوشش بدهد، اما چنان بالغ باشد که بتواند گزینش‌گرانه مدرن باشد.

 

۴- فکر می‌کنید تا چه میزان بازگشت به سنت می‌تواند نگرانی‌هایی که پیرامون زن مدرن ایجاد شده را از بین ببرد. غرب مدت‌ها است به زعم خودش برای ارتقای جایگاه زنان تلاش می‌کند، اما هم اکنون با موارد بی‌شمار آزار و اذیت بانوان دست به گریبان است، از طرفی فرهنگ سنتی و پاکدامنی از سمت این عقیده مورد عتاب است و این را نوعی خشونت علیه زن تلقی می‌کند، چرا هم اکنون نه تنها شاهد رفع مشکل نیستیم بلکه دامنه مشکل بسیار پیشرفته شده است؟

ببینید به نظر من در مورد هیچ یک از دو سر این طیف نباید اغراق کرد. گفتمان جنسیتی غالب در جهان امروز که باید بدانیم به غرب محدود نشده و مثلا در برخی امور کشورهای آمریکای لاتین و حتی آفریقایی به مراتب بیش از کشورهای دیگر پیشرو هستند، ترجیحات فردی زنان را آنقدر پررنگ کرده است و در عین حال از لحاظ سیاست‌های فرهنگی آنها را چنان شکل داده است که برهنگی و بی بندوباری، آزادی زن تلقی شود. این وضعیت را باید به تحمیل بار اقتصاد کاپیتالیستی و ارزش‌های نئولیبرالی اضافه کرد که زنان را به ابژه‌های جنسی تبدیل کرده است. از سوی دیگر، مفهوم جامعه سنتی برای من روشن نیست. اگر جامعه سنتی جامعه مبتنی بر مردسالاری و محرومیت زنان از بسیاری از حقوق مسلم ایشان باشد قطعا نیازمند اصلاحات جدی است. اما اگر جامعه سنتی یک جامعه اخلاق مدار با تعریف مناسب از جنسیت و تفکیک عادلانه نقش‌ها و حقوق زن و مرد در سه سطح فردی، خانوادگی و اجتماعی باشد، خوب قطعا مدل مناسبی برای احیاء است که البته در عالم واقع من سراغ ندارم همچین جامعه سنتی وجود خارجی داشته باشد.

در ادبیات دینی ما دستورالعمل‌های اکیدی وجود دارد که حتی در شرایط اختلاف خانوادگی و در آستانه طلاق، زن با در نظر گرفتن تمام حقوقش و بدون کوچکترین آزاری رها شود.

ما به یک روش سوم نیازمندیم. روشی که بتواند مدرنیزاسیون سبک و ابزار زندگی را پوشش بدهد، اما چنان بالغ باشد که بتواند گزینش‌گرانه مدرن باشد. که اتفاقا ایجاد این مدل به نظر من غیر ممکن نیست. زن بالغ مورد تربیت ما باید بداند چگونه به عنوان یک زن تحصیل کرده و مجهز به جدیدترین فناوری، دانش، معنویت و اخلاق را هم در خود حفظ و در ساختار خانوادگی و اجتماعی نهادینه کند. مرد ما نیز باید بداند که قلمرو بی‌حد و مرزی ندارد و فردیت خود را در مقابل فردیت زن اصالتا برتر نداند. چون همین نگاه برتری جویانه که در نسل‌های متعدد ما بی‌تعارف درونی می‌شده است، به مردها و زن‌ها فرصت مشارکت‌های مثبت را نداده است. این فضای اشتراک با احترام به تفاوت‌های زن و مرد و نقش‌های طبیعی در عین نقش‌های برساخته اجتماعی متعادل چیزی است که جامعه جهانی از نبود آن رنج می‌برد. اساسا غرب به معنای تفکر غرب، که امروز چنانکه گفتم در جغرافیای آن محدود نیست، هرگز نخواهد توانست خشونت را ریشه کن کند چون لجام گسیختگی اومانیسم فرصت تفکر خدایی و در طول آن انسانی را از انسان گرفته است. اما جوامعی هم که به نوعی سنت‌های زن-ستیز بخواهند متعصبانه اصرار بورزند، هم نخواهند توانست خشونت علیه زنان را مهار کنند. بنابراین، بایسته است اساتید و نظریه پردازان حوزه علوم انسانی ما در تدارک مدل سنجی برای ابعاد مختلف زندگی ما باشند تا به مدلی با اعتدال در این زمینه برسیم.

 

۵- نظر شما درباره منصفانه نگاه کردن به موضوع خشونت علیه زنان در ایران چیست؟ آیا این روند یک نگاه غربی فمنیستی است که باید بایکوت شود یا می‌توان درباره آن کنکاش کرد تا به مدل بومی‌آن نزدیک شویم؟

ببینید پاک کردن صورت مسئله به معنای حل مسئله نیست و ما نباید برچسب “فمینیسم” را ابزار بی‌مسئولیتی اجتماعی در مقابل زنان قرار بدهیم. قطعا خشونت علیه زنان در جامعه ما هم مانند هر جامعه بشری دیگری در صورت‌های مختلف وجود دارد، بنابراین ارائه تعریف دقیق از خشونت، مصادیقش و راهکارهای مبارزه با آن عاقلانه‌ترین روش است. اسلام دینی است که پیامبرش (ص) زن را “ریحانه” معرفی کرده‌اند بنابراین این نگاه لطیف نمی‌تواند زن را در مقابل صدمات اعم از فیزیکی یا روانشناختی مورد حمایت قرار ندهد. در ادبیات دینی ما دستورالعمل‌های اکیدی وجود دارد که حتی در شرایط اختلاف خانوادگی و در آستانه طلاق، زن با در نظر گرفتن تمام حقوقش و بدون کوچکترین آزاری رها شود. بنابراین، قطعا ما به یک مدل دقیق با تعاریف مفهومی‌ و راهکارها در چهار سطح پیشگیری از خشونت، جرم انگاری و رسیدگی به موارد آن و در نهایت در سطح حمایت از زنان آسیب دیده نیازمندیم. این موضوع نه به صرف جریان سازی‌های بین‌المللی بلکه به نظر من یک تعهد شرعی برای متولیان فرهنگی، تقنینی و قضایی در یک جامعه اسلامی‌ است.

 

۶- به نظر می‌رسد، هیاهو‌های رسانه‌ای پیرامون بحث خشونت علیه زنان تنها واکنش‌های احساس بر می‌انگیزاند بدون این که مشکلی را حل کند به عقیده شما رسانه‌ها تا چه میزان به حل این مساله کمک کرده‌اند؟

رسانه‌ها می‌توانند نقش بسیار مهمی‌ در آموزش شهروندان بخصوص پسران و مردان داشته باشند تا چگونه زنان را اعم از اعضای خانواده، همکار، همشهری و … با کرامت در نظر بگیرند و حریم ایشان را حفظ کنند. از سوی دیگر رسانه متعهد می‌تواند در آگاهی بخشی به زنان نیز نقش عمده داشته باشد که چگونه راه خطر را بر خود ببندند.

در سایت مدل دات کام زنان مدل از اینکه برای هر برداشت رسانه‌ای ساعت‌ها مردان متعدد بدن برهنه ایشان را لمس می‌کردند و ایشان را در این شرایط در ملأ عام نگاه می‌داشتند، احساس “تنفر” و شکایت دارند.

فعالیت‌های رسانه‌ای موجود اما کاستی‌های بسیاری دارد از جمله اینکه رسانه‌ها در سطح جهان توسط سرمایه داران اداره می‌شوند و بسیاری از این افراد کسانی هستند که مثلا سهم بسیاری از بازارهای فشن را نیز در اختیار دارند. صنعت فشن که امروز ۳ هزار میلیارد دلار در سال گردش مالی دارد و بخش عظیم آن اتفاقا در بخش پوشاک و آرایش زنان است اساسا اراده اصلاح تصویر زن و کرامت بخشیدن به جسم و روح او را ندارد. اتفاقا مجله نیویورک تایمز در آستانه هفته فشن پاریس در سپتامبر ۲۰۱۷ مقاله‌ای را منتشر کرد که نشان می‌داد تهیه کنندگان شوهای فشن برای شرکت‌های تبلیغاتی و رسانه‌ها چگونه با زنان مدل مانند برده رفتار می‌کنند. ایشان را ساعت‌ها در یک حالت مثلا در یک راه پله نگاه می‌دارند، اجازه خوردن غذا برای روزهای متمادی به ایشان نمی‌دهند و … .

این مقاله به مطالعه انجام شده‌ای در سایت مدل دات کام اشاره می‌کند که در آن زنان مدل از اینکه برای هر برداشت رسانه‌ای ساعت‌ها مردان متعدد بدن برهنه ایشان را لمس می‌کردند و ایشان را در این شرایط در ملأ عام نگاه می‌داشتند، احساس “تنفر” و شکایت دارند. ببینید، اساسا وابستگی رسانه و صنایع تبلیغات و فشن و … اجازه به جهان نئولیبرال امروز نمی‌دهد که زن را اصلا در ظرفیت انسان ببیند چه برسد به اینکه او را جنس مرجح بداند.

بنابراین، من عمیقا معتقدم نباید بازی کمپین رسانه‌ای یا آزادی بیان برای بیان برخی تأسف‌ها و شکست‌های زنان در چنین فضاهایی ما را فریب بدهد. خشونت بخش درونی شده این فرهنگ است و از آن بدتر مشروع و صنعتی کردن خشونت است. بنابراین، رسانه‌های متعهد جهان که امروز بسیاری تحت عنوان رسانه جایگزین یا الترناتیو در حال فعالیت هستند باید وارد موضوع خشونت علیه زنان بشوند تا روشن کنند واقعا کدام فرهنگ دارد خشونت را هنجارسازی می‌کند در حالیکه دیگران را محکوم به نقض حقوق بشر و خشونت علیه زنان می‌کند.

 

پانویس:

[۱] Unite to End Violence against Women

به این مطلب امتیاز دهید:
12345 (رای دهید)
Loading...

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه می‌گذارد

مطلع شدن از

Top