پشه‌های شهباز! - نگاهی به نهاد خانواده در فيلم «مالاريا» ساخته پرويز شهبازی - رسانه انقلاب

پشه‌های شهباز!

نگاهی به نهاد خانواده در فيلم «مالاريا» ساخته پرويز شهبازی

نویسنده: محمد حسن شاهنگی
نگاهی به نهاد خانواده در فيلم «مالاريا» ساخته پرويز شهبازی

کارنامه سینمایی پرویز شهبازی نشان از آن دارد که آسیب‌های اجتماعی تهدید کننده طبقه نوجوانان و جوانان برای این سینماگر اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد. تمرکز او بر این مخاطب هدف، موجب خلق آثار قابل توجهی مانند «نفس عمیق»، «دربند» و… در این حوزه شده است. شاید کمتر فیلم سازی را بتوان در کشورمان یافت که چنین رویکردی را در پیش گرفته باشد. «مالاریا»، آخرین ساخته این فیلم ساز در امتداد همین رویکرد، روایتگر پسر عاشق پیشه‌ای به نام مرتضی (با بازی ساعد سهیلی) است که با معشوق خود به نام ساغر (با بازی ساغر قناعت) از سنت‌ها، آداب، قوانین و قضاوت‌های دیگران می‌گریزد تا به وصال یارش به هر وسیله ممکن برسد؛ وصالی که در انتها، پایانی تلخ را رقم می‌زند و خانواده های دختر و پسر را داغدار می‌کند.

در کنار سوژه اصلی فیلم که عشق سرکش دوران نوجوانی است، خانواده های تک نفره -مساله‌ای که به صورت قارچ گونه در جامعه ما رو به فزونی است- موضوع فرعی می باشد. آذرخش (با بازی آذرخش فراهانی) جوانی است که به تنهایی در خانه‌اش سر می‌کند و تنها همدم او در این دنیای غریب کُش و روزگار غدار، ساز و گیتارش است؛ او با سازش درد دل می‌کند و جور زمانه را با او در میان می‌گذارد. سنگ صبور آذرخش، ملودی‌هایی است که از حنجره گیتارش در می‌آید، ساز و آواز همچون مسکنی، التیام بخش آلام و درد‌های فروخفته او و هم نسلانش است.

در گروه آذرخش، دختران و پسرانی هستند که هریک سرگذشت مشابهی دارند و رانده شده از خانواده هایی هستند که یا نمی‌توانند با پدر و مادرشان مکالمه کنند و یا قادر به مفاهمه با آنها نیستند. این جوانان به این نتیجه می‌رسند که «گروه» جایگزین مناسبی برای «خانواده» است و می‌تواند این خلا عاطفی را برایشان جبران کند.

فرار از مشکلات و عدم مواجهه منطقی با مسائل، انتخاب اول جوانان مالاریایی است؛ این جوانان عزلت از جامعه و شهر را، بر روبه‌رو شدن با نزدیکان ترجیح می‌دهند و به سراغ قهر با آدم‌های اطراف خودشان به جای گفتگو با آنها می‌روند، غافل از اینکه درست مانند مرتضی و ساغر، این رویکرد منجر به غرق شدن آنها در پیله تنهایی شان می‌شود.

یکی از درون مایه‌های اصلی مالاریا، موضوع شکاف نسلی است؛ فاصله بین جوانان امروزی و خانواده های دیرزوی‌شان! جوانانی که آرزوها و امیالشان متفاوت‌تر از قبل شده و با مطالبات و انتظارات خانوادههایشان به راحتی کنار نمی‌آیند و خانواده ها به دلیل طغیان فرزندان به جای آنکه راه دیگری را برای تفاهم امتحان کنند، مسیر طرد کردن و کم‌محلی را در پیش می‌گیرند و مانند مادر ساغر در مالاریا، جواب موبایل دخترشان را نمی‌دهند، مانند پدر ساغر دختر جوان فیلم مالاریا -که از خانه به حالت قهر فرار کرده است- زبان به تهدید می‌گشایند و…

مساله‌ای دیگری که مالاریا بر روی آن دست می‌گذارد، مساله غیبت «بزرگترها» به منظور حل مسائل و گرفتاری‌های افراد خصوصا جوانان در جریان زندگی است، در فیلم مالاریا، وقتی گره‌ها یکی بعد از دیگری در مسیر زندگی آذرخش و دوستانش قرار می‌گیرند، این دخترعمه جوان آذرخش (با بازی آزاده نامداری) است که منجی او شده و راه را برای او هموار می‌کند و خبری از پدر، مادر، پدر بزرگ، مادر بزرگ، عمه، عمو و… نیست.

به این مطلب امتیاز دهید:
12345 (رای دهید)
Loading...

همچنین بخوانید:

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه می‌گذارد

مطلع شدن از

Top