حکمت سینما - نخستین جلسه حکمت سینما با تدریس دکتر «سید مهدی ناظمی» - رسانه انقلاب

حکمت سینما

نخستین جلسه حکمت سینما با تدریس دکتر «سید مهدی ناظمی»

نخستین جلسه حکمت سینما با تدریس دکتر «سید مهدی ناظمی»

رسانه انقلاب: متن جلسه نخست از سری دوم کلاس حکمت سینما که توسط آقای دکتر «سید مهدی ناظمی» در پژوهشگاه هنرپژوهان حوزه هنری برگزار شده است برای علاقه‌مندان اندیشه و سینما در ادامه می‌آید.

در دوره پیشین کلیاتی را درباره کلمه حکمت و ارتباط آن با حکمت سینما بیان کردیم. اینجا هم خلاصه‌ای از بحث‌های آن جلسات را خواهیم گفت. محور بحث‌های ما زبان سینما است. بیشتر شهرت اصطلاح «زبان سینما» مدیون آندره بازن است. بازن یکی از بزرگترین نظریه‌پردازان فیلم در جهان است و دیدگاه‌هایش هنوز هم مطالعه می‌شوند. جلسه هفته بعد کاملاً به دیدگاه بازن درباره زبان سینما اختصاص خواهد یافت. بعد از بازن این اصطلاح زبان سینما نه تنها در بین نظریه‌پردازان فیلم که حتی در بین مدرسان عادی سینما و کسان دیگری که به تعامل فلسفه و سینما علاقه داشتند نیز رواج پیدا کرد. چه برای کسانی که به لحاظ تکنیکال به دنبال آموزش سینما هستند و چه برای کسانی که به مطالعات نظری‌تر حتی در سطح فلسفی علاقه‌مند هستند یکی از موضوعات مورد سوال زبان سینما است. البته همه جا این زبان سینما با عنوان (Language of Cinema) مطرح نمی‌شود و این مختص بازن است. گاهی هم از اصطلاح (Language of Film) استفاده می‌شود که تکنیکال‌تر و آموزشی‌تر است. برای کسانی است که می‌خواهند سینما را به صورت عملی یاد بگیرند. منظور از آموزشی این است که اگر قصد دارید کارگردان یا فیلمبردار یا غیره شوید چگونه با زبان سینما در آن حرفه مورد نظر سخن بگویید. یک وقت کسی می‌خواهد به کس دیگری زبان انگلیسی آموزش دهد که بتواند با آن مکالمه انجام دهد که یک بحث کاربردی است و یک وقت مسئله این است که اصلا زبان انگلیسی چیست؟ ‌اینکه این زبان از کجا شروع شده است؟ با چه زبان‌های دیگری هم خانواده است؟‌ چه گویش‌هایی دارد؟ و همه سوالاتی از این دست که نظری‌تر هستند.

ما در این کلاس وقتی از زبان سینما به عنوان یکی از وجوه حکمت سینما  صحبت می‌کنیم منظورمان بحث نظری آن است نه بحث کاربردی و آموزشی. در مورد این صحبت می‌کنیم که سینما با چه زبانی سخن می‌گوید یا اینکه زبان سینما چیست؟ ممکن است سوال شود که ارزش نظری این سوال کجاست؟ برای پاسخ به این سوال باید کمی به بحث های گذشته رجوع کنیم.

تمامی گرایش‌های مهم نظری در سینما مثل گرایش کلاسیک (بازن)، نشانه شناسان سینما( گرایش نظری بسیار مهمی است و نیازی به مثال ندارد.) به یک معنا می‌شود گفت که بحث از نشانه شناسی سینما یعنی بحث از زبان سینما است. چرا؟ چون نشانه شناسی از دل زبان شناسی بیرون آمد. یعنی علم نشانه شناسی در پی سوال از زبان بود. در کارهای یک زبان شناس به نام دو سوسور این سوال پیش آمد که زبان چیست و از چه عناصری تشکیل شده است و راه فهم آن چیست؟ این سوال آقای سوسور منجر به تشکیل علم نشانه شناسی شد. بعدها گفتند زبان شناسی بخشی از نشانه شناسی است. یک عده دیگری گفتند نشانه شناسی بخشی از زبان شناسی است.

نشانه شناسان سینما آمدند و گفتند همان بحث‌هایی که قبلاَ در نشانه‌ شناسی و زبان شناسی مطرح می کردیم را به سینما بیاوریم و در سینما مطرح کنیم. یعنی بگوییم سینما از چه عناصری تشکیل شده است و این عناصر چگونه می‌توانند در ترکیب با همدیگر یک پیامی را انتقال دهند؟ خیلی از بحث‌هایی که در محافل فرهنگی درباره نقد می‌بینم حداقل ادعای نشانه شناسی دارند. شاید نشود آنها را یک نشانه شناسی شسته رفته و ساختارمند و علمی دانست اما گوینده ادعای این را دارد که نشانه شناسی انجام می‌دهد. اگر به حافظه رجوع کنید در بحث‌هایی که جوان‌ترها در مورد نقدهای سینمایی علاقه دارند اکثر افراد سخنران درباره نشانه‌ها حرف می‌زنند. اینکه چگونه این نشانه‌ها در یک محصول سینمایی، پیام خاصی را به مخاطب منتقل می‌کنند.

در روانکاوی سینما هم همین مسئله وجود دارد. البته روانکاوی سینما به اندازه نشانه شناسی سینما وارد بحث‌های زبان سینما نمی‌شود اما روانکاوی سینما توسط یک نشانه‌شناس سینما ابداع می‌شود. کریستین مرس با مقاله مشهور دال خیالین، روانکاوی سینما را طرح می‌کند و به بحث می‌گذارد. وی در دوره اول زندگی خودش یک نشانه شناس سینما است. بعدها با آرای روانکاوی فروید و … هم آشنا می‌شود و بحث روانکاوی سینمایی را مطرح می‌کند. به اصطلاحات دال و مدلول توجه کنید. اینها کلید واژه‌های نشانه شناسی هستند. مثلا  به کلمه Dog توجه کنید. به چه چیزی دلالت دارد؟ حتماً یک سگی را نشان می‌دهید یا سگ را به یک شکلی معنا می کنید و نهایتا کلمه Dog دلالت به سگ بودن دارد. یک یا دو جلسه بحث درباره نشانه شناسی سینما داریم. امروز فقط اجمالاً به اینها اشاره می‌کنیم.
در جلسات این دوره دیدگاه بازن، دیدگاه نشانه شناسی و دیدگاه روانکاوی را بررسی خواهیم کرد. اگر فرصت کافی برای بررسی این سه دیدگاه وجود داشت در ادامه به دیدگاه‌های دیگر هم اشاره خواهیم کرد و گرنه در حاشیه بحث‌ها به آنها اشاراتی خواهیم داشت.

مثلاً پدیدارشناسی. پدیدارشناسی سینما موضوع اصلیش زبان نیست و به ادراک سینما می‌پردازد اما از ادراک سینمایی به زبان سینمایی راه زیادی نیست چون اینها هم که از دلالت نشانه‌های سینمایی بحث می‌کنند به صورت رابطه لازم و ملزوم به نوعی صحبت از ادراک می‌کنند. به ویژه که پدیدارشناسی به صورت کلی( و نه فقط در سینما) و نشانه شناسی( به صورت کلی) رقیب هم هستند و در بحث بعضی از متفکران به هم نزدیک می‌شوند. مثلاً پور لیکور متفکر فرانسوی سعی می‌کند هم نشانه شناس باشد و هم پدیدار شناس. ولی در جریان کلی این دو با هم رقیب هستند. پدیدار شناسی همان طور که از اسمش مشخص است به شناسایی پدیده‌ها همانگونه که هستند می‌پردازد. نشانه شناسی اما مسئله‌اش دلالت است. اینکه چگونه از دال به مدلول برسد. نشانه شناسی هم مانند پدیدارشناسی مبانی فلسفی خودش را دارد که آنها را خواهیم گفت اما شاید در نگاه اول روشن نباشد.

گروه‌های دیگری نیز هستند که درباره زبان سینما حرف زده‌اند ولی در متن کار ما نخواهند بود. ما اسمشان را فیلسوفان تحلیلی سینما می‌گذاریم. مشهورترین آنها نئون کارول آمریکایی است که مشهورترین چهره ارتباط فلسفه و سینما است. اساساً اصطلاح (Philosophy of Film) به این گروه اشاره دارد نه به همه کسانی که درباره ارتباط فلسفه و سینما حرف زده‌اند.  ما در ایران به صورت طبیعی فکر می‌کنیم که اگر گفتیم فلسفه اخلاق، فلسفه دین، فلسفه هنر و ….مانند این است که یک قالب خالی وجود دارد که ما می‌توانیم به شکل دلخواه آن را پر کنیم. مثلاً موضوعی به نام فلسفه هنر وجود دارد و هر کسی با دیدگاه خودش این قالب فلسفه هنر را پر می‌کند. اینگونه نیست معمولا کلمه Philosophy of وقتی می‌آید اصل بر این است که به گرایش‌های فلسفه تحلیل زبان یا فلسفه‌های انگلیسی زبان اشاره دارد نه به همه گرایش‌های فلسفه‌. ممکن است سوال شود که پس آنها چکار می‌کنند؟ آنها هم مباحثشان توسط فیلسوفان تحلیل زبان یا فیلسوفان انگلیسی زبان ترجمه و تقریر شده، آنجا مطرح می‌شود. مثلاً فلسفه علم رشته‌ای است که شدیداً انگلیسی و تحلیل زبانی است. فلسفه علم را در انگلستان بررسی می کنند. ممکن است هابرماس یا گادامر هم نظری داشته باشند. آنها تقریری از بحث‌های آنها را آنجا مطرح می‌کنند اما خود گادامر فلسفه علم ندارد. کارش این نیست حتی اگر درباره فلسفه علم حرف زده باشد. در ایران به ما گفته‌اند هر کسی فلسفه ی علمی دارد فلسفه‌ی هنری دارد و …. اینگونه نیست. آنها معمولاً از اشتقاقات دیگری استفاده می‌کنند. مثلاً اگر شخص مورد خطاب شما پدیدارشناس باشد می گوید من پدیدارشناسی هنر دارم نه فلسفه هنر. همین را به سینما هم انتقال دهید.

چند سال گذشته موجی در ایران ایجاد شده بود که تلویزیون یک سری افراد را دعوت می‌کرد که بدون هیچ تخصصی درباره فلسفه فیلم حرف می‌زدند. آنها نگاهشان این بود که فکر می کردند فلسفه فیلم چیزی است که با طراحی خودمان، قالبش که بحث از فلسفه فیلم است قابل طرح‌ریزی است و بعد از آن دیگرانی بیایند و این قالب را پر کنند. در صورتی که فلسفه فیلم یک قالب محض نیست. یک قالب همراه با محتوا است. اگر شما این گرایش فیلسوفان انگلیسی زبان را ندارید و علاقه‌تان مثلاً‌ به روانکاوی است، جهت‌گیریتان به سمت پدیدار شناسی یا چیزهای دیگری است. اینجا دیگه از اصطلاح Philosophy of Film استفاده نمی‌شود. کلمه سینما را بعضی‌ها استفاده می‌کنند که بگویند منظورشان فلسفه فیلم نیست. ما بطور معمول سینما را یک جریان یا روندی می بینیم که از قبل از تولید یک فیلم شروع شده تا هنگام تولید و پخش و تبعات بعد از پخش آن می‌تواند وجود داشته باشد. اینها معمولاً با کلمه سینما بیشتر به ذهن متبادر می‌شود تا با کلمه فیلم. چیزی که از فیلم به ذهن ما متبادر می‌شود آن چیزی است که در قاب تصویر می‌بینیم.

در غرب هم کسانی که درباره فلسفه فیلم صحبت می کنند تا حد قابل توجهی به قاب تصویر نگاه می‌کنند. منظور این نیست که نقد فلسفی می‌کنند. Philosophy of Film به معنای نقد فلسفی نیست. به معنای این است که فیلم چه حیطه‌های ادراکی برای ما ایجاد می‌کند. حرف کارول که در واقع بنیانگذار این جریان است این است که تلاش می‌کند بین نقد سینما یا بررسی علمی سینما و پیش‌شرط‌های این بررسی علمی آن تفکیک قائل شود. یک نقد سینمایی داریم و یک فلسفه سینما. اینها می‌گویند اگر می‌خواهید یک فیلم یا یک مجموعه ای از فیلم‌‌ها را بررسی کنید. مثلا اینکه سینمای ایران در دهه ۶۰ در موضوع جنگ چه آثاری را تولید کرده است و این کارها چه معنایی داشته و چه محتوایی را برای ما داشته‌اند؟ از نظر اینها شما باید از علم استفاده کنید و کار شما علمی باشد. الگوی آنها هم بوردول است. یکی از بزرگترین نظریه‌پردازان سینما. برودول می‌گوید من می‌توانم به شما ساختاری را بدهم که شما در آن ساختار بتوانید بررسی های متداول علمی را در رابطه با یک فیلم یا مجموعه‌ای از فیلم‌ها انجام دهید. اما وقتی می‌خواهید در مورد پیش‌شرط‌‌های این نوع بررسی صحبت کنید باید یک بحث فلسفی انجام دهید. کار علمی انجام شده یک شروطی دارد. یعنی بین ما و یک روانکاو که این کار را با روانکاوی انجام می‌دهد یا یک نشانه شناس که با نشانه شناسی انجام می دهد اختلاف نظر پیش می‌آید که من ساختارگرا به چه علت می گویم کار شما غلط است؟، این بحث ها در فلسفه سینما و فیلم مطرح می‌شوند. یعنی صحبت از پیش شرط‌ها یا چرایی بحث علمی از سینما. علم به معنای ساینس برای این گرایش فکری مهم است. اینها فیلسوفان تحلیلی سینما هستند که به علوم شناختی معتقد هستند و شاخه متاخری هستند از تحولی که در علوم شناختی رخ داده است. با استفاده از پیشرفت هایی که در زیست شناسی و بخصوص عصب شناسی رخ داده است سعی می کنند بسیاری از مسائلی را که در علومی مثل روانشناسی، فلسفه و … بوده و شکل عقلانی داشته، آن بحث‌ها را به بحث‌های آزمایشگاهی تبدیل کنند. بین آن علوم شناختی‌ها و این دسته از فیلسوفان تحلیلی یک همفکری یا قرابت فکری خیلی جدی وجود دارد. به همین دلیل از نظر آنها مسائل اصلی سینما باید با علم و به روش علمی انجام شود. از نظر آنها همه این دیگرانی که مثال زدیم نتوانستند این کار را انجام دهند. مثلاً با روانکاوی بسیار زاویه دارند و اختلافشان در فهم سینما به ناسزاگویی به همدیگر هم انجامیده است.

فیلسوفان تحلیلی چون به شناخت سینمایی و الگوی شناخت سینما توجه دارند. یعنی یکی از مسائل اصلی کارول این است که ذهن ما چه الگویی دارد و بر اساس آن الگو چگونه می‌تواند سینما را بشناسد؟ خود بخود به بحث زبان سینما هم وارد می‌شوند. نشانه شناسان سینما هم مسئله شان همین بود. می‌گفتند همانطور که زبان ملفوظ ما یک سیستم است و در این سیستم، اجزایش بر اساس یک سری قوانین با هم کار می‌کنند تا کلمات و معانی تولید شوند حرف نشانه شناسان بود. به همین شکل سینما هم یک سیستم زبانی است که در سیستم زبانی سینما، اجزای آن با یک قواعدی کار می‌کنند و برای ما معانی تولید می‌کنند. شباهت اینها با فیلسوفانی مثل کارول چیست؟ آنها می‌گفتند سیستم زبان، اینها می‌گویند سیستم ذهن. الگوی زبانی در برابر الگوی شناختی. به همین دلیل خواه ناخواه بخش هایی از بحث های اینها، زبان سینما است. به همین دلیل  اینها همه در دایره وسیعی از بحث از زبان سینما قرار می‌گیرند. بازن مهم ترین کسی است که این بحث را انجام می‌دهد نه اولین نفر آن.

نظریه فیلم طفیلی نظریه ادبی است. آن بحث‌هایی که نظریه پردازان درباره ادبیات انجام می‌دادند نظریه پردازان سینما از آنها استفاده می‌کنند. چون خیلی از نظریه پردازان مهم ادبیات فرمالیست بودند، اولین نظریه پردازان سینما هم متاثر از آنها فرمالیست بودند.

در بحث منابع نیز هر منبعی که با این عناوین آمده باشد به هر زبانی می‌تواند مفید باشد. چند کتاب راحت‌تر وجود دارد از جمله «سینما چیست؟» نوشته بازن. «تکامل زبان سینما»، مقاله‌ای در همین کتاب است که همه باید بخوانند. بخش اول کتاب بازن بیشتر مورد تاکید است.

کتاب‌هایی که تحت عنوان نظریه فیلم نوشته شده‌اند. کتاب «مروری بر نظریه‌های فیلم»، اثر استن که کتابی کوچک و جمع و جور است و مختصر و مفید و غیرفلسفی گفته شده است. مقداری توضیح برای همه نظریه های فیلم قدیم و جدید گفته است.

کتاب‌هایی که تحت عنوان نشانه شناسی سینما نوشته شده اند. مثل ترجمه کتاب‌های کریستین متس که جزو کتاب‌های اصلی است. کتاب «نشانه‌ها و معنا در سینما» اثر پیتر وولن که یکی از بهترین کتاب‌ها است و حتما به آن ارجاع خواهیم داد. در مورد روانکاوی هم هر کتابی با این عنوان بود پیشنهاد می‌شود.

ارتباط حکمت سینما و زبان سینما:

ترم گذشته چند جلسه درباره حکمت صحبت شد و حکمت از منظر شهید آوینی بررسی شد. به شما بگوییم که منظور از حکمت سینما چیست؟ و آیا حکمت سینما با فلسفه سینما یک موضوع هستند یا دو موضوع مجزا؟ هر چند در اینجا یک معرفی اجمالی از فلسفه سینما انجام شد. اگر اصطلاح را فلسفه فیلم بگیریم یک موضوع است و در رده یک سری از نظریه‌پردازان مثل کارول یا کوری قرار می گیرید. اگر هر اصطلاح دیگری مثل پدیدارشناسی فیلم یا روانکاوی فیلم اینها هم عده‌ی دیگری مثل کاول هستند که کارشان هم فرم است و هم محتوا. یعنی به درون محتوای فیلم هم می‌روند. می‌خواهند نشان دهند که چگونه خود فیلم هم فلسفه پردازی می‌کند. دقت کنید که کارول و … با این عقیده مخالف بودند. اینها می‌گفتند که بررسی فیلم کار علم است. ولی اینکه چرا کار علم است را در فلسفه بحث می‌کنیم. تعدادی مثل کاول و … اما نه، اینها فیلسوف تحلیلی هستند اما نه فیلسوف تحلیلی کلاسیک، فیلسوف تحلیلی جدید که از وینگنشتاین متاثر هستند. آنها می‌گویند خود فیلم هم می‌تواند فلسفه پردازی کند. آن هم نه فیلمهای فلسفی مانند فیلمهای تارکوفسکی که همین فیلمهای معمولی. کاول یک جلد کتاب درباره سریال های عامه پسند آمریکایی نوشته که وجودشناسی فیلم را از دل آن سریال ها می خواهد استخراج کند.

حکمت سینما چه معانی می تواند داشته باشد و فواید فهمیدن این معانی چیست؟

حکمت یک معنای اصطلاحی دارد که تقریبا معادل فلسفه است. منتها فلسفه اسلامی. مثلا می گویند علمی است که در آن علم از حقایق چیزها بحث می شود بر اساس آن چیزی که در واقعیت خودش وجود دارد به آن مقداری که بشر در توانش است. معنای اصطلاحی حکمت یک معنای قراردادی است. به جای اینکار ببینیم حکمت در لغت به چه معنایی است؟ خیلی از جاها معنای سلبی دارد. یکی اینکه مانع جهل است.

همچنین احتمالا از ریشه حَکَمَ آمده است. حکم لگامی است که بر حیوان می زدند. لگام ممانعت می کند از اینکه حیوان به هر سمتی برود. لگام راه حیوان را مشخص می کند. بنابراین گفته اند که حکمت به معنای اتقان است. فعل و قوه و احکان آنها. یعنی محکم کردن فعل و قوه. یعنی فعل و قوه را بر اساس درست و روشنی قرار می دهید و بر همان اساس درست و روشن، آن را محکم می‌کنید. یک چیز دیگری که در معنای حکمت زیاد دیده می شود این است که حکمت همزمان هم در مسائل نظری گفته می شود و هم به مسائل عملی. به همین دلیل کسی که حکیم است در نظر و عمل حکیم است و عمل هم جزئی است. کسی که در نظر استاد است ممکن است خیلی چیزها را به ما می دهد. حکیم کسی است که در وضع عملی جزئی خاص می تواند بگوید ما چکار کنیم. در معنای آن تدبیر، افضل علوم، نفاذ، بصر، سداد و …نیز گفته شده است. وجه سلبی دارد و فقط وجه ایجابی ندارد و در فهم آن مهم است.

حکمت یک نوع فطرت است. یک نوع بازگشت به خودش را دارد. محکم است. تحکم نیست. ما محکمش نمی کنیم. خودش محکم است. در سوره لقمان آنجا که صفات لقمان را طرح می‌کند در تفاسیر روایی نکاتی گفته شده است که می تواند معنای حکمت را بازگو کند. خیلی از صفاتی که خداوند درباره حکمت بیان می کند به حکمت عملی اشاره دارد. « و آتیناه الحکمه و فصل الخطاب.» فصل الخطاب یعنی بیان و گفتار ما را در جای خودش قرار می دهد. کسی که حرفش فصل الخطاب است حرف هر کسی را در جای خودش می‌گذارد و حرف نهایی را با وجود اختلافات می‌زند. اینجا ارتباط حکمت و زبان برای ما مهم است. حکمت به فصل الخطاب، زبان و گفتن مربوط است. حکمت در بعضی از آیات همسنگ سخن خداوند بیان می‌شود. یا در آیه دیگری داریم که: « ادعوا الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن» می‌بینید که باز هم در یک مسئله گفتاری است که توصیه می‌شود از حکمت استفاده شود. حکمت دوباره به گفتار مرتبط می‌شود. « و اذ علمتک الکتاب و الحکمه» دوباره می بینیم که بحث کتاب است که یک مسئله زبانی است. اینها هنوز حکمت در زبان عربی است که بررسی کردیم و فعلاً وارد این واژه در زبان‌های دیگر نشدیم. حکمت با حکومت و حُکم هم هم‌خانواده است. در معنای اصطلاحی هم حکم دو معنا دارد. حکم گاهی به معنای گزاره است و گاهی به معنای دستور. محکم است و ارتباط با گفتار و سخن دارد. حکمت همیشه با عقل نسبتی دارد. عقل به عقال بر می‌گردد. عقال هم زانوبند شتر است که فرار نکند. پس عقل و حکمت در ریشه ‌های خود با هم قرابت معنایی دارند.

حکمت در زبان‌های دیگر با لوگوس قرابت معنایی دارد و حتی در دوره‌ای که انجیل و تورات به زبان‌های دیگری ترجمه می‌شدند آن را آن را با لوگوس هم‌معنا می‌گرفتند.

حدیث داریم که «بالعقل سخرج غور الحکمه»: با عقل، عمق یا درون حکمت استخراج می‌شود. یا «والحکمه لسان» یعنی حکمت زبان عقل است. بحثمان البته فلسفی است و منظورمان این نیست چون حدیث است قبول کنید. می‌توانید به حدیث به شکل زبان نگاه کنید. فعلاً خیلی مهم نیست.

وارد زبان‌های یونانی می‌شویم که از همه زبان‌های دیگر باستان مهم‌تر است. چون فرهنگ فلسفی بشر با زبان یونانی آغاز می‌شود و عمده اصطلاحات لاتینی که امروز همه در کشورهای مختلف بکار می‌برند از زبان یونانی آمده است. بعضی هایش به زبان لاتین باستان ترجمه شده و از زبان لاتین وارد زبان‌های اروپایی آلمانی انگلیسی و … شده است. بعضی هایش به همان شکل لاتین تغییراتی داشته‌اند و بعضی‌هایش هم به همان شکل یونانی تغییراتی کرده‌اند.

لوگوس یک اصطلاح بسیار بسیار مهم است که لازم است صدها کتاب درباره آن نوشته شود و البته در غرب هم نوشته شده است. هم از نظر لغوی، هم از نظر فلسفی و هم از نظر معنایی و خیلی از فیلسوفان بزرگ دنیا درباره لوگوس بحث کرده‌اند. چرا اینگونه است؟ چون به نوعی فلسفه با لوگوس شروع شده است. هراکتیلوس که یکی از فیلسوفان قبل از سقراط است محور بخشی از اشعارش که آموزه‌های دینی بوده است و جنبه عرفانی داشته است همین لوگوس است و می‌گوید من پیام‌آور لوگوس هستم. می‌گوید: من هراکتیلوس سخنان لوگوس را بر ای شما باززگو می‌کنم. این لوگوس در افلاطون و ارسطو معانی جدیدی پیدا می‌کند. از جمله این معانی معرفت عقلانی است. اینکه چرا لوگوس را ترجمه نمی‌کنند چون کسی ترجمه‌اش را نمی‌داند. یکی از وجوه اهمیت و ابهام لوگوس این است که بسیار زیاد استعمال شده است. به نوعی کل تاریخ بشر از زمان یونان به بعد تاریخ استعمال لوگوس است. اما هیچکس نمی‌تواند بگوید معنای لوگوس در یونان پیش از فلسفه چه بوده است.

ترجمه هایی که از لوگوس شده است: زبان، کلمه، تعلیم و خیلی چیزهای دیگر است. از  همه مهم‌تر نیز، عقل و کلمه یا زبان است. افلاطون و ارسطو به گونه‌ای از لوگوس استفاده می‌کنند که آن معنای عقل در آن برجسته می‌شود. بعد از آنها در دوره مسیحیت اتفاق بزرگی درباره لوگوس می‌افتد. اول کتاب مقدس یا عهد عتیق را که باز می‌کنید آیاتی را می بینید که نوشته شده است : ابتدا هیچکس نبود و کلمه بود. انجیل مثل قرآن نیست که زبان مختص به خودش را داشته باشد و بنابراین به زبان‌های مختلف نوشته شده است. انجیلی که به زبان یونانی نوشته شده است در اینجا به جای کلمه از لوگوس استفاده می کند. عهد عتیق یک جور توراتی است که متعلق به مسیحیت است. حالا مسیحیت می‌خواهد این را ترجمه کند. فعلاً کاری به تفکر یهودی‌ها در اینباره نداریم. مسیحی‌ها گفتند این کلمه‌ای که به لوگوس ترجمه شده است همان عیسی است. اتفاقاً در معارف اسلامی هم مشابه همین را داریم و می‌گوییم عیسی کلمه الله است. از اینها نتیجه گرفتند که عیسی «خداوندِ پسر شده» یا خداوند روی زمین است. البته حرفشان درباره تثلیث خیلی مبهم است. در سده های بعدی که اناجیل چهارگانه مدون شدند این اناجیل با آن بحث‌های فلسفی که ارسطو و افلاطون و افلاطین درباره مراتب عالم داشتند منطبق شدند و گفتند لوگوس همان عالم مُثُل است به صورت بسیط. یا عالم عقل است. من عمداً بحث را خیلی باز نمی‌کنم چون اگر باز شود به دلیل گستردگی نمی‌شود از آن خارج شد. نهایتاً مسیحیان یک جوری بین فلسفه‌ای که لوگوس را به عنوان یک مفهوم فلسفی درون خودش داشت و دینی که لوگوس را به عنوان یک مفهوم مقدس دینی درون خودش جا داده بود تطبیق برقرار کردند. شاید شنیده باشید که فر هنگ مسیحیت یک فرهنگ مسیحی فلسفی است. به این معنا که مسیحیت در ذات خودش فلسفی است. در آن دوره بعد از چهار پنج قرنی که مسیحیت از حالت زیرزمینی درآمد حرف‌های خودش را به صورت فلسفی می‌زد. یک جوری هم فلسفی بود و هم دینی. اتفاقی که مشابه آن در عالم اسلام رخ نداد. لوگوس همینطور ادامه پیدا کرد و در دوره مدرن جنبه مذهبی آن سلب شد و به قوه شناسنده انسان بدل شد.

در فلسفه مدرن به آن سوژه یا عقل دکارتی می‌گویند. عقلی که مدعی است خودش به صورت استقلالی و بدون کمک هر منبع دیگری می تواند به فهم برسد. هر منبع دیگری می تواند از این عقل اعتبار بگیرد اما کسی نمی‌تواند به آن اعتبار دهد. عقل اعتباربخشِ خودبنیاد. کلمه «لوژی» که امروزه در انتهای بعضی کلمات مثل سایکولوژی استفاده می‌شود یعنی لوگوس سایکو، یعنی لوگوسی که روان را می‌شناسد. سوسیالوژی هم به همین نحو. تمام رشته‌ها همه امروز لوژی دارند. بعضی از فیلسوفان می‌گفتند تاریخ دوهزار و پانصد ساله تاریخ لوگوس است.

برگردیم به حکمت خودمان. بین کلمه لوگوس و حکمت یک ارتباطاتی وجود دارد. حکمت در یونان را کجا باید پیدا کنیم؟ ما در شناخت معانی از یک زبان به زبان دیگر لزومی نداریم که بتوانیم مترادف پیدا کنیم. یعنی هیچ لزومی ندارد که بتوانید کلمه‌ای را پیدا کنید که مثلاً ‌همه بار معنایی کلمه عقل را در همان فرهنگ هم داشته باشد. برخی گفته‌اند حتی در اعلام و اسامی هم همینگونه است. مثلاً انواعی از سیب زمینی وجود دارد که در فرهنگ ما وجود ندارد. آیا اگر می‌گوییم سیب زمینی، حتماً به آن سیب زمینی که فرنگی‌ها استفاده می‌کنند اشاره داریم یا حتماً اشاره نداریم؟ اینها بر خلاف آن چیزی که فکر می‌شود جواب قطعی ندارند. دست بر قضا، فلسفه معاصر، یعنی فلسفه ۱۰۰ ساله اخیرْ هم همین نظر را تقویت کرده است و می‌گوید ترجمه به معنای حقیقی کلمه ممکن نیست.  یعنی وقتی کلمه ایکس را در زبان انگلیسی در برابر کلمه ایگرگ در زبان فارسی قرار می‌دهید فقط آنها را در مقابل هم قرار داده‌اید. قرار نیست اینها انطباق صد در صد داشته باشند. مگر غیر این است که در دیکشنری در برابر هر کلمه انگلیس، ۱۰ کلمه فارسی معادل قرار داده است. چون هیچکدام از آن ۱۰ کلمه نمی‌تواند معنای صد در صدی کلمه مبدا را داشته باشد. بین زبان مبدا و زبان مقصد انطباق صد در صدی ممکن نیست. برای همین گفته‌اند که هر زبانی یک فکر و یک فرهنگ است و بر هر زبانی که مسلط شوید وارد یک جهان دیگری شده‌اید. شعار آلمانی‌ها برای آموزش زبان همین است. زبانی را که یاد می‌گیرید جهانی را یاد گرفته‌اید و هر زبانی را که بلد نیستید جهانی را یاد نگرفته‌اید. زبان‌ها هیچوقت به صورت کامل بر یکدیگر قابل انطباق نیستند.

حالا وقتی می‌خواهیم دنبال کلمه حکمت در زبان یونانی باشیم دنبال این نیستیم که یک چیزی باشد که همه بار معنایی که حکمت در زبان عربی داشته است در زبان یونانی داشته باشد. مثلاً کلمه هژمونی را که امروزه در زبان‌های لاتین بکار می‌بریم همان هگومنیا است. هگومنیا به معنای حکومت، حکمرانی کردن، دارالحکومه و ریشه‌اش از هگ اونای به معنای رهبری، راهنمایی، پیش رفتن، فرمان دادن، راه یافتن، مراقبت داشتن و نگه داشتن است. شاهد محکم تری هم وجود دارد که اینها درست است. در زبان انگلیسی باستان کلمه‌ای وجود دارد که معادل همین هگومنیا است که با آن قرابت لفظی دارد که سکان است. سکان همان ریشه کلمه سیک seek و سیچ است. سیک یعنی جستجو و سیچ یعنی حکیم و دانا.  در زبان لاتین این سیچ حکیم به صورت ساویو آمده است. در زبان گوتیک کلمه سکیان را به این معنا داریم. پس رد آن قرابت لفظی که در هژمونی و هگومنیا بود را درآینده دنبال کردیم و دیدیم که قرابت لفظی با کلماتی مثل سیک و سیچ(جستجو و دانا) دارد. آیا شواهد ما فقط همینها است؟ خیر، غیر از اینها هم هست.

یک شاهد دیگر: اگر یک دیکشنری را باز کنید و معادل کلمه یونانیسیچ یا سگاسیتی را جستجو کنید  به سوفیا،  با معنای دانایی می‌رسید. یا ممکن است فرونوسیس را ببینید. بحث در جلسه گذشته این بود که کلمه هگومنیا نمی‌تواند همه بار معنایی کلمه حکمت را داشته باشد. یک بخش آن را می‌توان در کلمه هگومنیا دید، یک بخش آن را می‌شود در کلمه فرونوسیس دید. البته یک سری از معانی‌اش هم ممکن است در تاریخ فراموش شده باشد. از فرونوسیس ترجمه‌های مختلفی شده است. ارسطو آن را به معنای حکمت عملی استفاده کرده است. در حکمت خودمان هم گفتیم که حکیم کسی است که در موقعیت‌های عملی هم حکیم باشد، نه فقط در وجه نظری صرف. کلمه فرونوسیس هم که ارسطو روی آن خیلی تاکید دارد همین معنی حکمت عملی را دارد. فرونوسیس را آقای فردید به فرزانگی ترجمه کرده است. یعنی نه تنها از لحاظ معنایی که از لحاظ لفظی هم به هم شباهت دارند. این را هم یک مقدار تجزیه کردیم. کلمه فرون را ترجمه کردیم که روح بود. پرودونسیا در لاتین را به آن نزدیک دیدیم. یعنی فرونوسیس و فرزانگی با پرودنسیا در لاتین که اتفاقاً پرودنسیا در لاتین معادل همان سگاسیتی یا همان حکمت است. این هم یک شاهد دیگر که کلمه حکمت در یونان وجود داشته و نقش پررنگی داشته است. فرزانگی را خودتان در اینترنت جستجو کنید و به پیشوند « فَر » که در زبان فارسی باستان مهم است دقت کنید. فر یک نوع شکوه مقدس و قدرت را تداعی می‌کند. یعنی دوباره به شکوه، قدرت و حُکم رسیدیم. به همین دلیل در زبان عربی استعداد این را داریم که حکیم و حاکم یک نفر باشند. چون هم‌خانواده هستند و از قبل زبان این امکان را برایشان فراهم کرده است. اما در زبان فارسی یا یونان باستان باید برای برقرای این اتحادها کار فکری انجام دهید. در زبان عبری هم حکمت با خخمه یا خوخمه قرار داده می شود. عبری و عبری در یک خانواده قرار دارند. کسی که خخمه دارد از یک موهبت الهی برخوردار است. برای همین به عالمان دینی خود خاخام می‌گویند. خاخام یعنی حکیم. کلمه خخمه در زبان یهود بسیار پراستفاده و پربسامد است. مثلاً حکمت‌های سلیمان بخشی از آن است. در زبان عبری هم اگر پیگیری کنید ارتباط بین کلام و حکمت مشهود است. در یونانی هم از طریق ارتباط معنایی لوگوس و حکمت، حالا چه فرونوسیس را بگذارید چه هگومنیا را، که فرونوسیس به لحاظ تاریخی مشهورتر است. کسی که از نعمت سگاسیتی یعنی حکمت برخوردار است باید ارتباطی با لوگوس داشته باشد یعنی عقل او به فعلیت رسیده باشد و کلام او باید کلامی حکیمانه باشد وگرنه از این نعمت محروم است.

در زبان یونانی این را بیشتر در لوگوس می‌شود دید. لوگوس عقلی است که به فعلیت درآمده است. حالا این عقل به فعلیت درآمده می‌تواند شخص را صاحب فرونوسیس یا صاحب هگمونیا کند. اگر صاحب فرونوسیس کرد که شخص دارای قوه تشخیص در موضع‌گیری‌ها در زمان و مکان مناسب می‌شود و اگر صاحب هگمونیا کرد شخص دارای قدرت رهبری و حکومت می‌شود. پس حکمت با زبان ارتباط وثیق دارد. اگر بخواهیم سینما را حکیمانه تشخیص دهیم باید بتوانیم بفهمیم چه ارتباطی بین سینما و زبان وجود دارد.

ویژگی کارگاه‌های آزاد اینگونه نیست که بحث ها را به صورت کلاسیک از ابتدا تا انتها مطرح کرد. این کار در دانشگاه‌ها صورت می‌گیرد که تعداد جلسات کافی است. به همین دلیل ما وارد تفصیل خیلی از بحث‌ها نمی‌شویم اما یکی از بحث‌هایی که جا دارد تفصیلی بررسی شود بحث فلسفه زبان است. چون همه آن گرایش‌هایی که درباره فیلسوفان تحلیلی، نشانه شناسان و روانکاوان گفته شد همه آنها خودشان دیدگاه‌هایی درباره زبان دارند و آن دیدگاه‌هایی را که درباره زبان دارند وارد سینما می‌کنند.

در جلسه بعد که اولین جلسه درباره زبان سینما خواهد بود وارد دیدگاه بازن درباره زبان سینما خواهیم شد. نشانه‌شناسان، روانکاوان و … با نقد بازن است که می‌توانند بحث‌های خودشان را پیش ببرند. در واقع همه آمده‌اند که بازن را نقد کنند. پس ما باید بفهمیم بازن چه گفته است که اینقدر برجستگی پیدا کرده است و همه جا نقد می‌شود.

به این مطلب امتیاز دهید:
12345 (رای دهید)
Loading...

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه می‌گذارد

مطلع شدن از

Top