مردم یا قهرمان در دادگاه؟ - مردم در سینمای ابراهیم حاتمی کیا - رسانه انقلاب

سینمای حاتمی کیا در کشاکش با مردم

گفتگویی با سیدحسین شهرستانی درباره مردم در سینمای ابراهیم حاتمی کیا

سید حسین شهرستانی - حاتمی کیا

اشاره: مفهوم مردم در تاریخ انقلاب اسلامی مثل همه جهان و همه انقلاب‌ها و همه نظام‌های سیاسی که بخصوص در عصر جدید با محوریت ایده‌ها، دموکراسی و جمهوریت شکل گرفته مفهوم اولاً مهم و ثانیاً پر اغتشاش و مبهمی است. مفهوم مردم در تاریخ معاصر ما و در کل جهان مفهوم برجسته‌ای شده است.

جریان های سیاسی مختلف یا مدعیان مختلف فرهنگ همه دم از مردم می زنند. منتهی معلوم نیست که این مردم که به صورت کلی گفته می‌شود دقیقاً چه کسانی هستند. اگر در میان مردم برویم گوناگونی و تکثر زیادی دارند. از زبان اهل سیاست و فرهنگ و هنر مردم، یک ایماژ و تصویر واحد دارند و گوناگونی از بین می‌رود. بنابراین تصویر پر از اغتشاش و آشوب و پیچیدگی و ابهام است. از طرفی مردم توسط همه جریان‌ها ستایش می‌شوند. هر جریان سیاسی یا فرهنگی آنچه خود می‌پسندد از مردم توصیف می‌کند و همان را ستایش می‌کند. چرا؟ چون مفهوم مردم در عصر جدید مقدس است. اما در تاریخ هنر و فرهنگ ما این پیچیدگی و کشاکش باعث شده که متفکرین اهل هنر که در موقعیت انتقادی قرارگرفته‌اند، مردم را هم مورد نقد قرار بدهند.

در سینمای آقای حاتمی‌ کیا هم همین اتفاق افتاده است. تصویر چندگانه از مردم وجود دارد. اما این تصویر چند‌گانه به معنای آشفتگی بی‌معنی نیست. در واقع یک حرکت و یک تطوری در ایده مردم نزد آقای حاتمی‌ کیا وجود دارد. گوناگونی ایده مردم در سینمای حاتمی‌ کیا را باید در یک سیر تحولی و در یک مسیر پویا درک کرد. این صیرورت هم مطابقت دارد با تاریخ انقلاب و هم مطابقت دارد با وضعیت حاتمی‌ کیا .

گفت و گوی پیش رو با سیدحسین شهرستانی، دانش آموخته رشته جامعه‌شناسی و محقق حوزه هنر، پیرامون همین موضوع است. مردم، در سینمای حاتمی کیا.

آیا نگاه به مردم در سینمای حاتمی‌ کیا با صیرورت تاریخ انقلاب نسبتی دارد ؟

ببینید سینمای حاتمی‌ کیا  به چند دوره تقسیم می‌شود:

سینمای دوران جنگ

سینمای ابتدایی پس از جنگ (دهه هفتاد) تا فیلم آژانس شیشه‌ای

سینمایی انتقادی بعد از آژانس تا نهایتا به دعوت می‌رسد

دوره متاخر سینمای حاتمی کیا که تجدیدی است. منظور  از تجدید اینه که راه تازه‌ای پیدا میکند در ادامه مسیری که در گذشته در حال پیمودن آن بود.

تقریبا چهار دوره سینمایی حاتمی‌ کیا منطبق با شرایط سیاسی تاریخ ایران است. تصویر مردم در سینمای حاتمی‌ کیا در این اپیزود‌های اصلی متفاوت است.

مهاجر

مهاجر

سینمای دوره جنگ سینمایی است که عمدتا در بیرون شهر است و در بیابان و جبهه اتفاق می‌افتد و ما با مردم به معنای مدنی کلمه سروکار نداریم. بخشی از مردم که به صورت رزمنده و در تنهایی و خلوت هستند لذا یک جور گریز از شهر آنجا تجربه می‌شود. که این تنهایی در فیلم دیده‌بان شاخص است. افرادی که در واقع گریزان هستند از شهر و دنبال تنهایی هستند. در فیلم دیده‌بان به طور خاص رزمنده حتی در صحنه جنگ هم تنهاست. ببنید درست است که رزمنده در جنگ از شهر دور است، ولی در گردان، دسته و غیره در جوشش هستند. یعنی کاراکتری و حرفه‌ای انتخاب شده در دیده‌بان که همیشه تنها باشد، دیده بان همیشه تنها. به واقع یک دیده‌بان همیشه تنهاست از لشکر دور است. این گمشدگی و آوارگی در کوه و بیابان، و تمایل به گمشدگی عارض بر شهید نیست، این گمشدگی میل شهید است.

در فیلم دیده‌بان فرد گام برمی‌دارد تا دور شود، گم شود می‌خواهد شهید شود، پاره پاره شود. وقتی خمپاره داخل آب می‌افتد و خنثی می‌شود کاراکتر ناراحت می‌شود گریه می‌کند. یعنی منتظر است که در بیابان گم شود و از آنجا هم می‌خواهد به خلوت بالاتری که شهادت است برسد.

اینجا یک جور گریز از شهر دیده می‌شود. مردم حضور دارند اما نقطه گریز هستند. اینجا مردم منفور نیستند ولی نقطه گریز هستند. نه اینکه اینها با شهر معارضه داشته باشند. آنها ملول بودند از شهر. انگار تجربه‌ای در جنگ رخ داد که جوانان از شهر و دیار و مردم برا دفاع از شهر گریختند. نه اینکه معارضه‌ای با مردم داشته باشند و یک جور خلوت و نگاه بالاتری را پذیرفتند.

در روبان قرمز این تنهایی و انزوا ادامه پیدا می‌کند. فرد در تنهایی خودش مانده از دیگران و از آن زن دوری می‌کند. از تقدیر خودش که باید به شهر برگردد دوری می‌کند و مین خنثی می‌کند. تو بیابان‌ها برای خودش یک کاری پیدا کرده است. در بیابان با نی و هور خو کرده است. درست است که برای دفاع از مردم رفته است؛ شخصی در فیلم حاتمی‌ کیا  پهلوان شهر است که برای دفاع از شهر رفته جنگیده و برگشته است. اپیزود بعدی این است که این فرد برمی‌گردد، وقتی برمی‌گردد روایت مردم در سینمای حاتمی‌ کیا روایت تقابل این پهلوان با مردم است. در سینمای جهان نیز می‌توان این تقابل را در فیلم‌هایی مثل  هفت سامورایی دید. این فرد به عنوان یک قهرمان برگشته، که به بیرون از شهر خو کرده است. این جریان در فیلم آژانس شیشه‌ای تکرار می‌شود. این فرد به ازدحام شهر برگشته است. تصویر مردم در سینمای حاتمی‌ کیا در تقابل بین این دو آشکار می‌شود. البته اینجا کاراکتر‌ها و اضلاع جدیدی در داستان می‌آیند اما تقابل اصلی بین پهاوان و مردم است.

غالباً اعتقاد بر این است که در سینمای حاتمی‌ کیا  مردم محکوم هستند. مثلا فراستی می‌گوید که مردم در فیلم بادیگارد باز در گوشه رینگ در حال مشت و لگد خوردن هستند.

ببینید، ما در سینمای ایران دو دسته نگاه خیلی رادیکال به مردم داریم.

– تقابل بین (الیت) نخبگان مدرنیست با توده مردم (سینمای سیاه ایران)

– ستایش مردم در برابر نظام سیاسی یا هر دیگرِ دیگری

سینمای حاتمی کیا در کشاکش با مردم است. نه مدیحه‌سرای مردم است، نه به مردم معترض می‌شود. وقتی مردم را نقد می‌کند از دیدگاه الیت به مردم نگاه نمی‌کند. بلکه از موضع مردی از میان مردم نقد می‌کند. در واقع مردم، مردم را نقد می‌کنند. تقابل او با مردم توهین روشنفکرانه به مردم نیست.

ابراهیم حاتمی کیا در پشت صحنه آژانس شیشه‌ای

ابراهیم حاتمی کیا در پشت صحنه آژانس شیشه‌ای

ما متوجه هستیم که کاراکتر از میان مردم است. مثل کاراکتر حاج کاظم که راننده تاکسی است. درسینمای حاتمی کیا یک صیرورت حقیقی در درون کاراکترها هست. یک خیرخواه بزرگ وجود ندارد که مردم رو اندرز بدهد. مردم را با استعاره به یک چیزی فرا می‌خواند. عباس نماد معصومیت مردم است. مثل این نیست که از عباس در برابر مردم دفاع می‌کند. عباس خاطره ماست. در واقع از معصومیت مردم دفاع می‌کند. عباس را فراموش نکنید، یعنی خودتان را فراموش نکنید.

در سینمای بعد از جنگ تقابل بین مردم و قهرمان جدی‌تر می‌شود. کاراکتر بسیجی به تدریج از آدمی پاک و اهورایی و بدون تنش و بدون بحران، گرفتار تنش و دودلی می‌شود. در سینمای حاتمی کیا ، در سینمای زمان جنگ هم افراد و کاراکترها شخصیت دارند، تنش‌های روانی دارند و این نکته‌ای است که فیلم‌های حاتمی‌ کیا را برجسته می‌کند. در واقع درام زمانی شکل می‌گیرد که تنشی وجود داشته باشد و انتخاب‌ها و تصمیم‌های بزرگ اتخاذ شود. هر چه جلوتر می‌رویم این تنش‌ها بیشتر می‌شود. مثلا در فیلم از کرخه تا راین، بسیجی داریم که قصد دارد برود پناهنده شود ولی خوب هنوز یک کاراکتر مرکزی داریم. این بسیجی معیار است. تقدیر این پهلوان این است که از خلوت خودش بیرون بیاید و دچار تنش می‌شود و این اتفاق برای شهر هم موثر است. در واقع یک شهرآشوب اتفاق می‌افتد. مثل فیلم از کرخه تا راین که رابطه اطرافیان فرد را هم تغییر می‌دهد.

در روبان قرمز این تنهایی و انزوا ادامه پیدا می‌کند. فرد در تنهایی خودش مانده از دیگران و از آن زن دوری می‌کند. از تقدیر خودش که باید به شهر برگردد دوری می‌کند و مین خنثی می‌کند. در بیابان با نی و هور خو کرده است. درست است که برای دفاع از مردم رفته است.

روبان قرمز

روبان قرمز

یک رابطه دیالکتیک بین مردم و پهلوان وجو دارد و حالا یک ضلع سومی که همون الیت و نخبگان است اضافه می‌شود، مثل کارگدانان سیاسی که حاتمی کیا بسیار نقد می‌کندشان.

حالا برج مینو را فاکتور می‌گیریم، البته پیراهن یوسف بسیار فیلم عمیقی است. آنجا ما با مسأله انتظار سر و کار داریم. در این فیلم مردم نشان داده می‌شوند. نسبت این مردم با کسی که جنگیده و نیست و در واقع غایب است، چیست؟ در دوره جنگ رزمنده را روایت می‌کرد و حالا انتظار را روایت می‌کند. در دوره جنگ آن گمشده را روایت می‌کرد، الان نسبت این مردم با آن پهلوان خارج از شهر را که انتظار است. حالا این انتظار بحران ها و پیچیدگی هایی دارد، بحران ها و تنش هایی دارد. کل ماجرا آن است که این دایی می‌گوید این انتظار آدابی دارد.

حاتمی کیا به قبل و بعد از آژانس تعریف می‎‌شود. یک دادگاه دارد برگذار می‌شود.

خود شما از لفظ دادگاه دارید استفاده می‌کنید، این به معنای این نیست که مردم دارند محاکمه می‌شوند؟

دادگاه دوطرفه است. آنها هم پهلون را به دادگاه می‌کشند. اینجا تضاد رادیکالی با مردم رخ می‌دهد. دیگه نقطه پرتنش است. کیانیان نماد الیت است، مردم و پهلوان. پس این سه‌گانه شکل می‌گیرد.

من به یاد دارم زمان اکران فیلم را. فیلم در دوره آقای هاشمی ساخته شد و اکران افتاد  بعد از خرداد ۷۶. فضای سیاسی پشت به جنگ و چفیه بود.  این فیلم ناباورانه مردم را به سینما کشاند و همه با آن پهلوان همدردی کردند. حاتمی کیا شجاعانه مردم را نقد کرد و مردم با او همدلی کردند. پس دلمان بیش از مزدم برای مردم نسوزد. یکی از خاطرات ماندگار سینمای بعد از انقلاب مردم ایران فیلم آژانس بوده .

پس به مردم برنخورده چون فرق دارد که از چه موضعی به مردم حرفی گفته بشود. این ملامتی بود که به دل مردم نشست. حاتمی کیا یک روح پرتنش و درگیری هم خودش دارد که به عنوان الیت هنری تنشی با عامه دارد که همه جا خودش را نشان می‌دهد. تنش در آژانس معنادار است؛ اما بعد از آژانس این تنش زیادی و بیمارگونه است، این خودش را در تقابل با مردم نیز وجود دارد.

سینمای ایران یک سینمای سادیستی آزرده‌خاطر و پرتنش و عصبی است که با خودش درگیر است. این بحران اصلی سینمای اجتماعی ایران بعد از انقلاب است که روان‌نژند است و با همه درگیر است. با خودش، با مردم با جامعه و جهان و درگیریش هم مازاد و اغراق شده است. این در سینمای حاتمی کیا هم رسوخ کرده است؛ اما اتفاقی که می‌افتد این است که حاج کاظم در سینمای حاتمی کیا باقی می‌ماند و در بادیگارد هم سربلند می‌کند.

در سینمای حاتمی کیا ، در سینمای زمان جنگ هم افراد و کاراکترها شخصیت دارند، تنش‌های روانی دارند و این نکته‌ای است که فیلم‌های حاتمی کیا را برجسته می‌کند.

از آژانس که عبور کنیم به دوره بعدی سینمای حاتمی کیا می‌رسیم که کم‌کم دوربین را از صورت حاج کاظم برمی‌دارد و به سمت مردم می‌گیرد. می‌خواهد بداند مردم چه می‌گویند و کم‌کم با آنها همدلی پیدا می‌کند. به تدریج که جلوتر می‌آییم گفتارهای مردم تقویت می‌شود. چون آن پهلوان از جنگ برگشته الان یک مسئول است. یک همنشینی‌هایی هم رخ می‌دهد. گاهی مردم با الیت(نخبه) همراه می‌شوند و گاهی هم پهلوان بازگشته با الیت همراه می‌شود. سردار است و مسئول وضع موجود است. الان گفتار مردم روایت می‌شود که می‌گویند خسته شدیم و کم‌کم به مردم حق داده می‌شود. به پهلوانی که به مرگ خوکرده بود می‌گوید بس است دیگر. سلاحت را زمین بگذار و بیا زندگی کنیم. اون پهلوان به مرگ خو کرده بود و وقتی به شهر می‌آید میگوید زندگی کن.

البته مرگ اوست که ضامن زندگی است اما بالاخره شهر هم شهر است و زرق و برق و زندگی می‌خواهد. کم‌کم به او حق داده می‌شود که این پهلوان دورانی داشته و الان تطبیقش با شهر سخت است. در روبان قرمز، قصه همین است. آن زن نماد مردم و شهر و زندگی است. شخصیت جمعه هم ایده جدید برای مردم است که می‌خواهیم زندگی کنیم: من مرد هستم، من آدم هستم، می‌خواهم زندگی کنم. حاج‌کاظم نماد کسی است که در گذشته مانده است. حاتمی کیا البته به گذشته او احترام می‌گذارد اما ماندن او با آن حال و هوای گذشته در امروز توجیهی ندارد، می‌گوید تو باید در اکنون زندگی کنی.

دژی که بعد آن زن می‌آید همه چیز را نو می‌کند. تانک نماد گذشته‌ای است که برای نسل جدید تبدیل به فانتزی می‌شود. دو ایده برای مردم وجود دارد. آن دو مرد خاستگار زن هستند دیگر. یکی فراخوان به امر تازه است و دیگری هم یک جور حفاظت از امر اندوهبار گذشته است. البته اینها هردو حرکت می‌کنند. کسی که در گذشته مانده است، برای رسیدن به این زن حرکت می‌کند و ریشش را هم کوتاه می‌کند و آخر سر هم کل تشکیلاتش زیر آب می‌رود. این اولین فیلمی است که در آن حاتمی کیا از آینده در برابر گذشته دفاع می‌کند. در آژانس او مردم را محکوم می‌کند که گذشته را فراموش کرده‌اید. گذشته‌ای که اساس حال و آینده است. اینجا این گذشته است که به سمت آینده می‌آید و این انتخاب حاتمی کیا است و نه یک آینده بدون گذشته. آینده باید بیاید با پشتوانه گذشته. جلوتر که می‌آییم نسل جدید را داریم که بی‌پرواتر هستند. در به نام پدر، دختر قربانی مینی است که پدر کاشته است. البته پدر برای حفاظت و دفاع از او این مین را کاشته بود. روی مینی می‌رود که پدر برای دفاع از او کاشته است.

چرا باید یکباره چنین موضوعی (به نام پدر) از زیرخاک بیرون بیاید. یک چیز بدیهی که به زور می‌خواهد دراماتیک شود. برخلاف آژانس که ریشه در واقعیت دارد و پر است از ظرافت‌های دراماتیک؟ من حسم این است که یک جور هنوز رگ و ریشه‌های محکوم کردن را دارد. یکبار مردم و یکبار طرف مقابل.

دقت کنید که حسن روحانی بخشی از آرایش را به همین دلیل بدست آورد. خودش را مردم دانست. در مقابل گروهی سلاح به دست. این تقابل چیز کوچکی نیست و فقط حرف حاتمی کیا هم نیست. کل صحنه تقابل سیاسی ایران را این تقابل ساخته است. یک گروه می‌گوید ما با جهان تقابل داریم و گروه دیگری می‌گوید سلاح را زمین بگذاریم و تعامل کنیم. تمام دعوا همین است. کل تاریخ سیاسی جمهوری اسلامی همین است. در موج مرده هم همین است. پدر از ناوها خاطره سقوط ایرباس را به یاد دارد؛ اما پسر این تصاویر برایش جذاب و فانتزی است. آمریکا یک روزی برای مردم ایران جهانخوار بود و الان تبدیل به یک فانتزی شیرین و رویا شده است.

حالا چرخش پیدا کرده است و سینمایش قهرمان دارد…

در هر دو سو یک دیالکتیک وجود دارد. اینجا جز ارتفاع پست، در فیلم‌های دیگر قهرمان محکوم نمی‌شود بلکه موقعیتی تراژیک دارد. به نام پدر یعنی در ستایش پدر. پهلوان محکوم نمی‌شود. بار همه چیز بر روی پدر است با وجودی که مسئول وضع موجود است. وضعیت تراژیکی است که بار همه چیز روی قهرمان است حتی اگر مقصر نیست. چون قهرمان است، پهلوان است، پدر است، مسئول است.  در هر حال باید پاسخگو باشد چون مسئول است و او هم باید مسئولیت را برعهده بگیرد و نمی‌تواند از آن شانه خالی کند. در به نام پدر پای بچه روی مین رفته و در موج مرده وقت نکرده بچه را تربیت کند ولی حاتمی کیا می‌گوید به هرحال تو مسئولی.

حاتمی کیا و اصغر فرهادی نویسنده ارتفاع پست

حاتمی کیا و اصغر فرهادی نویسنده ارتفاع پست

ارتفاع پست را که آقای اصغر فرهادی نوشته است، نقطه اوج تنش مازاد مازوخیستی، که صورت رادیکال و اقرار شده سینمای پرتنش حاتمی کیا است. پر از ابهام و پر از بیهودگی است که از فیلم‌های حاتمی کیا دور افتاده است. بدون هیچ ملاحظه‌ای این طرف را می‌زند. این طرف فقط ریش دارد و هیچ یادگاری از گذشته ندارد و جوان هم هست و بیشتر به موتوری‌های آژانس اشاره دارد که در جنگ هم نبودند، نسل جدید از این ریشوها که جنگ هم نکرده و مردم هم بهش مدیون نیستند. این ادبیات فیلم است.

به گزارش یک جشن هم اشاره کنید و فیلم‌های آخر او. چون بعضی‌ها معتقدند برعکس آژانس رخ داده است. مامور و مردم همسو می‌شوند. وضعیت مردم در سینمای کنونی حاتمی کیا چگونه است؟

من البته گزارش یک جشن را ندیدم. در «چ» بازگشت به سینمای جنگ است. منتها این جنگجو تنها و در بیابان نیست. جنگ غرب را انتخاب کرده است که در شهر رخ می‌دهد بر خلاف جنگ جنوب و تجربه خلوت و خلسه رزمندگان. جنگ، جنگ شهری است و مردم حضور دارند و مردمش هم ایرانی هستند و خودشان قهرمان می‌شوند در عین حالی که تقابل مردم با بخشی از مردم هم وجود دارد. چمران نماد کسی است که می‌خواهد از همراهی مردم در جنگ استفاده کند.

ارتفاع پست نقطه اوج تنش مازاد مازوخیستی، که صورت رادیکال و اقرار شده سینمای پرتنش حاتمی کیااست. پر از ابهام و پر از بیهودگی است که از فیلم‌های حاتمی کیا دور افتاده است.

در بادیگارد هم تقابل اصلی بین قهرمان و الیت است. در واقع حاتمی کیا در دوره‌ای که از کاراکتر پهلوان دور شده بود جنگجو را با الیت یکی کرده بود و الان دوباره به افتراق آنها فکر می‌کند. تقابل حاج کاظم و کیانیان را دارد دوباره زنده می‌کند. در بادیگارد می‌گوید من از شخصیت نظام دفاع می‌کنم. مسأله این است که این پهلوان از چه کسی دفاع می‌کند. بحران حیدر در بادیگارد همین است. رزمنده و پهلوان بادیگارد نیست. بادیگارد یک گماشته است.

پشت صحنه بادیگارد

پشت صحنه بادیگارد

آقای شهرستانی، خیلی متشکریم که در این گفت و گو شرکت کردید.

به این مطلب امتیاز دهید:
12345 (رای دهید)
Loading...

همچنین بخوانید:

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه می‌گذارد

مطلع شدن از

Top