مدیر رسانه ملی اینکار نیست -مصاحبه با کوشکی درباره سیاست‌های صدا و سیما -رسانه انقلاب

مدیر رسانه ملی اینکاره نیست!

مصاحبه با صادق کوشکی درباره آموزش‌های ضد استکباری در رسانه ملی

مصاحبه با صادق کوشکی درباره آموزش‌های ضد استکباری در تلویزیون

اشاره: صدا و سیما به عنوان دانشگاه بزرگ ملی باید مجموعه‌ای از مفاهیم مهم در حوزه‌های گوناگون علوم انسانی و دیگر شاخه‌های معرفتی را پوشش دهد. از جمله این مفاهیم موضوع مهم «استکبار ستیزی» است. بنظر می‌رسد چنین موضوعی باتوجه به وضعیت فعلی رسانه ملی که مقوبلیت کمتری توسط نخبگان علوم انسانی دارد از صدا و سیما فاصله زیادی گرفته است. مدیریت کلان این مجموعه عظیم فراز و نشیب و چالش‌های فراوانی دارد که تا زمان وجود این معایب نباید انتظار آموزش مفهوم سیاسی و انقلابی چون استکبار ستیزی را داشته باشیم. مصاحبه زیر با چهره نام آشنای سیاست و رسانه، آقای دکتر «صادق کوشکی» استاد دانشگاه تهران برگزار شد تا مشکلات و مسائل رسانه ملی در نحوه مدیریت آن بررسی شود.


من به‌صورت مقدمه این را بگویم که وقتی بحث فرهنگ‌سازی مطرح می‌شود مثلاً کسی که در سینما است می‌گوید تمام بار فرهنگ‌سازی در سینما باید باشد، آن کسی که در آموزش و پرورش است می‌گوید فرهنگ‌سازی وظیفه آموزش و پرورش است و… . در ابتدا می‌خواستیم اگر بشود یک جواب اجمالی به این بدهید که چقدر از فرهنگ‌سازی (مثلاً در حوزه استکبارستیزی) وظیفه تلویزیون یا رسانه ملی است؟

تعابیری که امام برای صدا و سیما استفاده می‌کنند اینها است: دانشگاه، عمومی، برای همه. ببینید؛ در هر قشری از جامعه بنابر موقعیتی که دارند، چه دانش‌آموز، دانشجو یا یک چوپان و… تعداد کسانی که کتاب می‌خوانند زیاد نیست. تعداد کسانی که از رسانه‌های مکتوب استفاده می‌کنند زیاد نیست. تعداد آدم‌هایی که سینما می‌روند و یا علاقه به آن دارند زیاد نیست و… . درحالیکه ما حدود ۸۵ میلیون جمعیت داریم. از این میان حداکثر ۲۰ میلیون تحت پوشش آموزش عالی و عمومی و حوزه‌های علمیه و مساجد و منبرها و سینما و تئاتر و کنسرت و کتاب و مجله است.

وقتی امام می‌گوید دانشگاه عمومی یعنی جایی که حکومت دینی بتواند به مردم آموزش بدهد و مردم را بر اساس آن الگوی مطلوب خودش تربیت کند

من اشکال مختلف رسانه را گفتم؛ از منبر و هیئت تا کنسرت. شاید ۲۰ میلیون زیر پوشش این موضوع باشند و یا حتی خیلی کمتر. خوب آن ۶۵ میلیون باقی مانده به دلایل مختلفی به هیچکدام از این‌ها دسترسی ندارند. با این‌ها چه باید کرد؟ حضرت امیر (علیه السلام) می‌فرماید حکومت دینی ۴ وظیفه اصلی دارد: تعلیم مردم تا جاهل نمانند، تربیت مردم تا اخلاقشان فاسد نباشد، اقتصاد مردم و امنیت مردم. حضرت امام (رحمت الله علیه) وقتی می‌گوید دانشگاه عمومی، منظورش این ۶۵ میلیونی است که دسترسی به هیچ رسانه‌ای ندارند به جز رسانه ملی رادیو یا تلویزیون.

علاوه بر این، رسانه ملی برای آن ۲۰ میلیون هم مؤثر است. اینطور نیست که آن ۲۰ میلیونی که به مدرسه و دانشگاه و حوزه یا کنسرت می‌روند دیگر صدا و سیما را مصرف نکنند. آن‌ها هم از صدا و سیما تأثیر می‌گیرند. وقتی امام می‌گوید دانشگاه عمومی یعنی جایی که حکومت دینی بتواند به مردم آموزش بدهد و مردم را بر اساس آن الگوی مطلوب خودش تربیت کند، معارف لازم را به مردم بدهد، تربیت و اخلاق و سبک زندگی را به مردم بدهد. برای ۸۵ میلیون. چه آن ۶۵ میلیونی که به هیچ رسانه‌ای دسترسی ندارند و چه آن ۲۰ میلیونی که به رسانه‌های متنوعی دسترسی دارند. اما باز هم حکومت نسبت به آموزش آن‌ها وظیفه دارد. این می‌شود دانشگاه عمومی.

خوب در این صداوسیما چه چیزهایی باید آموزش داده شود؟ هر چیزی که یک انسان در جامعه تحت حکومت دینی لازم است بداند. انسانی که در حکومت دینی زندگی می‌کند لازم دارد تکالیف شرعی‌اش را بداند، دشمن‌شناسی را بداند، دوست‌شناسی را بداند، تولی و تبری را بداند، باید بداند اهتمام به امور مسلمین یعنی چه، باید بداند حق همسایه یعنی چه و… . هرآنچه که یک انسان باید بداند تا به عنوان یک مسلمان وظایفه‌اش را در قبال بقیه انسان‌ها، خدا و… انجام دهد. خوب این‌ها را چه کسی باید آموزش دهد؟ بر اساس چیزی که گفتیم، یکی از اصلی‌ترین معلمین و اساتید در این عرصه‌ها صدا و سیما است. حالا چرا امام می‌گوید صدا و سیما دانشگاه عمومی است؟

یعنی اینجا فرایند آموزش و تربیت باید اتفاق بیافتد اما مناسب سن همه. از خردسال و کودک و نوجوان و چوپان و استاد دانشگاه و جراح و راننده و زن و مرد و روستایی و شهری و عشایری و… . صدا و سیما این امکان را دارد که بتواند همه این‌ها را تحت پوشش قرار بدهد، همه این‌ها را آموزش بدهد و همه این‌ها را تربیت کند. نمی‌خواهم بگویم متولی یگانه این امور هست؛ اما گشاده‌ دست‌ترین و پرامکان‌ترین مربی است. تعالیم‌اش ممکن است خیلی عمیق نباشد.

مثلاً یک نفر در حوزه یا دانشگاه ده سال فلسفه می‌خواند. خوب این عمق تعالیم‌اش خیلی بیشتر از کسی است که بخواهد فلسفه را از صدا و سیما یاد بگیرد. اما صدا و سیما گستردگی‌اش به حدی است که می‌تواند همه افراد را با سلایق مختلف تحت پوشش قرار بدهد. حالا ممکن است یک نفر بگوید کارویژه صدا و سیما سرگرمی است. من می‌گویم این‌ها مانعه‌الجمع نیست. یعنی می‌شود یک برنامه‌ای هم آموزشی و تربیتی باشد و هم سرگرمی. خیلی هم خوب است.

حتی مطهری می‌گوید من پای فیلم “الرساله” می‌نشینم و زار زار گریه می‌کنم. مطهری که برای خودش شاخص و قله‌ای است چنین می‌گوید. این قدرت رسانه است.

اما در اسلام ما صرف سرگرمی نداریم. می‌شود لهو و لعب. سرگرمی که هیچ فایده‌ای نداشته باشد و فقط سرمان گرم شود و وقتمان تلف شود، در اسلام نداریم. حرام اخلاقی است. اما سرگرمی که با آموزش و تربیت جمع بشود داریم. خلاقیت می‌خواهد. هنرمند کسی است که هم ذوق هنری جامعه را ارتقا می‌دهد، هم نیاز انسان به زیبایی را ارضا می‌کند، هم انسان را سرگرم و جذب می‌کند، هم او را آموزش می‌دهد و تربیت می‌کند. این با هم بودن نیاز به خلاقیت، باور دینی دارد. حتی اگر باور دینی نداشته باشی ولی هنرمند باشی شدنی است.

ببینید؛ تیمی که فیلم “الرساله” را ساختند، هالیوود است. حالا شخص مصطفی عقاد مسلمان بود. اما مصطفی عقاد تقریباً تنها مسلمان این تیم بود. همه هالیوودی بودند. اما با نگاهی که مصطفی عقاد “الرساله” را ساخته است، فیلمی که ما به آن می‌گوییم “محمد رسول الله (صلی الله علیه و سلم)” را ساخته است، حتی مطهری می‌گوید من پای این فیلم می‌نشینم و زار زار گریه می‌کنم. مطهری که برای خودش شاخص و قله‌ای است چنین می‌گوید. این قدرت رسانه است.

حالا علاوه بر این ما یک نظام انقلابی هستیم. نظامی که دشمنان سرسختی دارد و این دشمنان ثانیه‌ای از دشمنی با دست برنمی‌دارد. قدرتشان، حجم و تعدادشان و… از ما بیشتر است. ما محاصره‌ایم با رسانه‌های آن‌‌ها، فضای مجازی آن‌ها، علوم آن‌ها، ناوهای آن‌ها، اقتصاد آن‌ها و… . همه طرفه محاصره‌ایم. می‌خواهند ما را بشکنند به عنوان یک نظام انقلابی که تک و تنها است. به تعبیر امام (رحمت الله علیه) در این وسط تنها ایستاده است و غیر از خدا هیچ کس را ندارد. پس ما در یک جنگ هستیم. در یک وضعیت جنگی، این دانشگاه عمومی _یعنی صدا و سیما_ وظیفه دارد در خدمت این جنگ باشد، مردم را برای این جنگ سازماندهی و بسیج کند، آن‌‌‌ها را به این جبهه بفرستد و در برابر تهاجم دشمن دفاع کند. در عرصه‌های علم و رسانه و… و حتی در عرصه نظامی.

همین طور که اگر صدام حمله کند به خاک ما، صدا و سیما وظیفه دارد مردم را بسیج کند و به جبهه بفرستد، آموزش بدهد، پدافند شیمیایی یاد بدهد و… ، وقتی ما مورد تهاجم جهان کفر و شرک و استکبار هستیم صدا و سیما وظیفه دارد برای دفاع و مقابل در برابر این تهاجم خود را آماده کند، مردم را بسیج کند و روحیه لازم برای این جنگ را به آن‌ها بدهد تا بتوانیم از خود دفاع کنیم.

به نظرتان رسانه غرب در آموزش مفاهیم سیاسی، در چارچوب خودش چه نقشی داشته است؟ آیا موفق بوده است؟

در مغرب‌زمین هر پنجره‌ای که باز می‌کنند از اول تعریف می‌کنند که این پنجره برای چه باید باز شود. اگر این پنجره باز شود و آن اهداف مد نظر را محقق نکند، آن را می‌بندند. چون در آن‌جا نظام سرمایه‌داری نمی‌خواهد حتی یک سنت را هم بی‌ثمر هزینه کند. او رسانه‌ای به نام تلویزیون تعریف کرده و برای آن کارویژه‌هایی هم در نظر گرفته است. این کارویژه‌ها عبارتند از: ۱- سرگرمی ۲- آماده کردن جامعه برای زندگی و تداوم آن در فضای صنعتی ۳- آموزش نگرش‌های شهروندی و… . این‌ها را هم که می‌گویم نه اینکه اولویت‌دار باشد. این‌ها هست و همگی مهم هستند. آن فکر حاکم بر جامعه یعنی اومانیسم، لیبرالیسم، کاپیتالیسم، سکولاریسم و… را به جامعه آموزش می‌دهد اما نه آموزش دانشگاهی.

قرار است این‌ها را طوری به مخاطب ارائه دهد که مخاطب، آن‌ها را بفهمد، عملی کند، به سبک زندگی تبدیل کند و در برابر آن هم مقاومت نکند بلکه آن‌ها را بدیهی فرض کند. خوب اگر لحظه‌ای در این مسیر کوتاهی کند، نظام سرمایه‌داری برای آن پول خرج نخواهد کرد. خوب حالا این تلویزیون‌‌ها ممکن است خصوصی باشند، دولتی باشند، عمومی باشند (مثل بی‌بی‌سی که عمومی هست ولی وابسته به دولت نیست بلکه وابسته به کل حاکمیت بریتانیا است نه به دولت این حزب و آن حزب). موفق هم بوده است. یکی از ابزارهای اصلی که حاکمیت غرب، شهروندانش را بر آن اساس آموزش داده و تربیت کرده، همین رسانه تلویزیون است.

از خود موضوع سرگرمی چه بهره‌های خوبی برده است. مثل سریال‌ها و… . 

ببینید؛ این‌ها در هم مخلوط است. مثل غذایی است که هم خوشمزه است، هم زیباست، هم ویتامین دارد، هم پروتئین دارد و… . او تلویزیون را مثل یک رستورانی می‌بیند که در آن صد مدل منو هست. در این منوها سلیقه افراد مختلف را در نظر می‌گیرند. برخی دوست دارند غذایشان زیبا باشد، برخی دوست دارند غذایشان چرب باشد و… . اما جوهره واحدی در همه این غذاها وجود دارد. این غذاها باید شهروند را متناسب با زندگی در تمدن غرب کند. اما در قالبی که آن شهروند دوست دارد.

“مک‌دونالد” ظاهرش همبرگرفروشی است اما وقتی اولین شعبه همبرگرفروشی “مک دونالد” در سال ۱۹۹۰ میلادی در چین افتتاح شد روی جلد نیوزویک همان هفته را نگاه کردم، تیترش این بود: “ما چین را فتح کردیم!”

یک شهروند دوست دارد کارتن ببیند. خوب آن‌ها هم آموزشی که باید بدهند را در کارتن ارائه می‌کنند. یکی دوست دارد مستند ببیند، یکی دوست دارد فیلم ببیند، یکی دوست دارد خبر ببیند و… . منو برای همه هست. اما یک ماده اولیه‌ای وجود دارد که در همه این غذاها از آن استفاده می‌کند و آن هم آموزش شهروندی در تمدن غرب است. یعنی اینکه تو بتوانی سبک زندگی غربی، تفکر حاکم بر تمدن غرب را بفهمی، بپذیری و در شهروندی خودت آن را محقق کنی. البته الآن نقش رادیو کمتر شده است؛ البته صفر نشده است. آن هم در همین مسیر حرکت می‌کند. حالا چون تلویزیون دستش بازتر است ما روی آن تمرکز می‌کنیم.

فکر می‌کنید این مفاهیم سیاسی، سبک زندگی، مسائل اقتصادی و تاریخی فلسفی و… که می‌گویید را چگونه می‌تواند القا کند؟ حتی گاهی همه را با هم در یک اثر ارائه می‌دهد.

ببینید؛ می‌خواهم بگویم فرد می‌آید در این رستورانی که گفتیم. هزاران ظرف مختلف وجود دارد و هر ظرفی برای فرد خاصی بر اساس سلیقه‌اش آماده می‌شود. در یک ظرف گنجایش ۵ قاشق خوراکی است، در یک ظرف گنجایش ۲۰ قاشق و… . وقتی سبک زندگی غربی  _مثلاً لایف‌استایل آمریکایی_ را می‌خواهد آموزش بدهد، ظاهرش را در برنامه نشان می‌دهد. می‌گوید همبرگر را این طور سرخ کنید، این طور کاهو بگذارید، سس فلان بزنید، اینطور تزیین کنید و… . ظاهرش چیزی غیر از آموزش آشپزی نیست. اما آن خانم خانه‌داری که هر روز ساعت ۴ بعد از ظهر کارهایش را تعطیل می‌کند و این برنامه را می‌بیند، یاد می‌گیرد در زندگی باید متنوع رفتار کند. تنوع‌طلبی را آموزش می‌بیند. این تنوع‌طلبی یک حلقه از زنجیری است که آن زنجیر یک سرش به سرمایه‌داری می‌رسد (تنوع‌طلبی توسط رابطی به نام مصرف‌گرایی به مقوله تولید و سود و سرمایه‌داری می‌رسد) از حلقه‌های دیگر هم می‌رسد به اومانیسم؛ یعنی همه چیز در خدمت انسان، همه چیز زیرپای انسان. یک شبکه است. حالا شما هر دانه از این شبکه را که نگاه می‌کنی _حتی یک مسابقه سرگرم‌کننده، یک آشپزی، یک استندآپ کمدی و…_ می‌بینی یک چیز رها شده در آسمان نیست. این حلقه جزئی از یک شبکه است. یک تور است. آن تور با حلقه آشپزی زن خانه‌دار را جذب می‌کند، با حلقه برنامه کودک، کودک را جذب می‌کند و…

حرف ما این است که صداوسیمای ما هم حداقل باید در حد تلویزیون در تمدن غرب باشد. آن‌ها رسالت خودشان می‌داند که تمدنشان را از طریق تلویزیون گسترش و آموزش بدهند. ما می‌گوییم صداوسیمای ما هم این رسالت را دارد که اهداف، برنامه‌ها و… انقلاب را از طریق رسانه تلویزیون به مردم آموزش بدهد.

اما آن شهروند وقتی به این این حلقه می‌آید و به طعمه نوک می‌زند در توری می‌افتد که یک طرف این تور سرمایه‌داری، یک طرفش فلسفه غرب و… است. به این می‌گوییم تمدن غرب. “مک‌دونالد” ظاهرش همبرگرفروشی است اما وقتی اولین شعبه همبرگرفروشی “مک دونالد” در سال ۱۹۹۰ میلادی در چین افتتاح شد، من خودم یادم هست، روی جلد نیوزویک همان هفته را نگاه کردم، تیترش این بود: “ما چین را فتح کردیم!” . مقارن بود با وقتی که صدام رفت کویت را گرفت. فکر کنم مهر ۶۹ بود. گفت فتح کردیم! این مبالغه نیست. یک همبرگرفروشی، فقط یک همبرگرفروشی نیست. این یک حلقه است. این را که می‌کشی بقیه‌اش می‌آید. ما الآن جامعه‌شناسی مک‌دونالدز داریم. یعنی یک کسی می‌آید می‌گوید اگر در فلان کشور آفریقایی “مک‌دونالد” افتتاح کنی با خودش سبک زندگی خاصی می‌آورد. ربطی ندارد که حتماً در آمریکا باشد.

آن‌هایی که در این حرف خدشه وارد می‌کنند فکر می‌کنند ما می‌گوییم تمام تمدن همین “مک‌دونالد” است. 

این قسمتی از پازل است. بگذارید ساده‌اش را بگویم. فرض کنید یک مجله‌‌ای است که در هر صفحه‌اش یک آیتم است. این آیتم‌ها نخ تسبیحی به نام منگنه دارد. شما می‌گویی من از صفحه آشپزی‌اش خوشم می‌آید. این صفحه را سمت خودت می‌کشی. او می‌گوید اشکالی ندارد و تو می‌توانی فقط صفحه آشپزی را بخوانی. اما باید بدانیم این یک مجله است. این مجله دویست صفحه دارد و نخ تسبیح آن هم این است که در همه‌اش یک فکر وجود دارد. تو صفحه آشپزی را بخوانی می‌شوی مشتری این مجله و خط آن را دنبال می‌کنی. ممکن است هیچ وقت هم صفحه ورزشی‌اش را نخوانی. همه با خواندن یک صفحه از این مجله مشترک دائم این مجله می‌شوید و در هرکدام از این صفحات هم آن نخ تسبیح وجود دارد. یک نفر از طریق صفحه ورزشی به آن نخ تسبیح متصل می‌شود و یک نفر هم از طریق صفحه آشپزی. فرض کنید نخی آمده که از آن هزار نخ دیگر منشعب شده است و بر اساس سلیقه افراد یک طعمه به سر آن زده‌اند. یکی را سریال، یکی را مستند، یکی را آشپزی، یکی را بحث فلسفی و… .

وقتی ماهی‌ها به سراغ آن می‌آیند فکر می‌کنند فقط دارند یک برنامه آشپزی تماشا می‌کنند اما انتهای همه این‌ رشته‌های می‌رسد به همان طناب اصلی. تو در تور تمدن غرب هستی. این تور یک پدیده جامع است که همه‌اش با هم است. تو نمی‌توانی بگویی من چه کار به بقیه‌اش دارم؛ چون زندگی انسانی یک عرصه به هم پیوسته است. انسان در آن واحد هم فرهنگ است، هم بیولوژی است، هم سیاست است و… . سوژه همه این‌هاست و نیز ابژه همه این‌هاست. هم فاعل همه این‌هاست و در آن واحد هم مفعول این‌ها. مثلاً یک رهبر سیاسی در آن واحد هم یک رهبر سیاسی است و هم یک آشپز و یا مشتری غذاست، همچنین ممکن است علاقمند به فلان تیم فوتبال باشد، ممکن است فلان شعر را دوست داشته باشد، ممکن است در یک بانک حساب داشته باشد و… . همه شئون هست. حالا شأن سیاسی‌اش برجسته شده است. بالأخره همه این‌ها را دارد.

‌برگردیم به صداوسیمای خودمان. حرف ما این است که صداوسیمای ما هم حداقل باید در حد تلویزیون در تمدن غرب باشد. آن‌ها رسالت خودشان می‌داند که تمدنشان را از طریق تلویزیون گسترش و آموزش بدهند. ما می‌گوییم صداوسیمای ما هم این رسالت را دارد که اهداف، برنامه‌ها و… انقلاب را از طریق رسانه تلویزیون به مردم آموزش بدهد. اما آموزشی که در قاب تلویزیون است. قاب تلویزیون یعنی برنامه کودک، کلیپ، سریال، گفتگو، خبر، مستند و…

این خیلی هنر می‌خواهد. من حس می‌کنم در این زمینه هنر ما کم بوده است.

بگذارید بگویم گیرش کجاست. اگر صدا و سیما بخواهد این کار را بکند گام اول این است که آن کسی که در تلویزیون برنامه‌ریزی می‌کند و آن‌هایی که برنامه‌سازی می‌کنند، اعتقاد به این انقلاب داشته باشند. یعنی این منظومه فکری را قبول داشته باشند. انقلاب اسلامی، وجود جهان استکبار و جنگ دائم میان این دو را باور داشته باشند. اگر مدیران و برنامه‌سازان این را قبول نداشته باشند، چنین اتفاقی رخ نخواهد داد. باید باور داشته باشند. این موضوع را فهمیده باشند.

گام بعدی این است که هر کسی تخصص خودش را بلد باشد. یعنی مدیر رسانه بداند رسانه و مدیریت آن چیست. وقتی هم می‌گوییم مدیر رسانه، داریم از مدیر رسانه جمهوری اسلامی صحبت می‌کنیم. نه اینکه برود چند کتاب انگلیسی بخواند و بگوید من دکترای رسانه دارد. آن به درد خودش می‌خورد. چون رسانه در نظام دینی اقتضائات و شرایطی دارد که متفاوت است با مدیریت رسانه برخاسته از چند کتاب ترجمه شده از کتاب‌های آمریکایی.

بحث بعدی این است که هنرمند این هنر را در کادر دین بلد باشد. هنر را در قاب دین بلد باشد. مثلاً یک نفر سینماگر است. ولی سینما در قاب دین اقتضائات خاص خود را دارد. فقط هم اقتضائات فقهی نیست. اقتضائات فقهی مثلاً یعنی حجاب. اقتضائات اخلاقی، اقتضائات اعتقادی و… دارد. این اقتضائات را اگر هنرمند باور داشته باشد، انقلاب اسلامی را هم باور داشته باشد و شناخته باشد و هنرمند هم باشد _یعنی خلاقیت داشته باشد_ محصولش می‌شود کاری که در صدا و سیما پخش می‌شود، هم جذاب است و هم پرمحتواست.

«مختارنامه» مجموعه کاملی از معارف دینی را آموزش داده است. چیزهایی که ناخودآگاه مخاطب آن‌ها را ذخیره می‌کند و بعد جاهایی که حتی فکرش را هم نمی‌کند به او تلنگر می‌زند.

می‌شود برای ما مثال بزنید؟

بله.  «مختارنامه». هم زیباست. هم همه مردم بر سر سفره آن می‌نشینند. هم اینکه آموزش‌ها را به خوبی می‌دهد. هم اِشل هنری جامعه را بالا برده است _یعنی بیننده‌ای که نشسته و «مختارنامه» را دیده است دیگر هر فیلمی که بازی ضعیف، میزانسن ضعیف، فیلمبرداری ضعیف و… داشته باشد او را جذب نمی‌کند، در عین حال سرگرم‌کننده و جذاب هم بوده است و همه مردم از عارف و عامی، چوپان و استاد و پروفسور و جراح و دوم‌خردادی و… آن را نگاه می‌کردند، در عین حال معارف دینی را آموزش داده است. منظورم تاریخ اسلام نیست. معارف اسلامی مثل جدال دائمی خیر و شر در درون آدم‌ها. یعنی عمیق‌ترین مفاهیم دینی را که شاید تصورش را هم نمی‌کنید در این اثر آمده است. اگر جلسه جداگانه‌ای داشته باشیم خواهم گفت که «مختارنامه» مجموعه کاملی از معارف دینی را آموزش داده است. چیزهایی که ناخودآگاه مخاطب آن‌ها را ذخیره می‌کند و بعد جاهایی که حتی فکرش را هم نمی‌کند به او تلنگر می‌زند. خیلی نکات جزئی. معارف دینی که می‌گویم در حوزه تفکر دینی، اخلاق و… .

البته متأسفانه اینگونه آثار تک و اندک است. آن هم در یک موضوع سریال. در زمینه برنامه کودک و… چنین چیزی شاید نداشته باشیم.

حالا من می‌خواهم بگویم این کار شدنی است. در این میان حتی مفاهیم ناب انقلاب اسلامی _مثل استکبارستیزی، رفاه طلبی و نسبت آن با انقلاب و…_ را هم «مختارنامه» داشت. در ظاهر که نگاه می‌کنیم این سریال نه رابطه‌ای با انقلاب اسلامی دارد، نه آموزشی است، در حالیکه هنرمندی این است که این سریال بیل‌بورد دستش نگرفته است و بگوید من انقلاب اسلامی هستم و بگوید تقدیم به شهدای فلان. برخی فکر می‌کنند باید این کار را بکنند یا مثلاً در اثرشان باید المان‌هایی داشته باشند که انقلاب را نشان بدهد. خیر. کسانی چنین بازی‌هایی درمی‌آورند که هنرمند و خلاق نیستند. آدمی که خلاق است لازم نیست شعار بدهد، کار خودش را می‌کند، تأثیر هم می‌گذارد بدون اینکه مستقیم اشاره کند. می‌گوید من کارم سریال‌سازی بوده حالا هم سریال ساخته‌ام که مردم نگاه کنند. ما مفاهیمی از انقلاب اسلامی را در این سریال دیدیم که در این ۳۷-۳۸ سال بعد از انقلاب در هیچ کاری ندیدیم. در کارهای حاتمی‌کیا هم ندیدیم. حالا جالب است که میرباقری این مفاهیم را باور دارد. از کی؟ از سال ۵۴.

تلویزیون جمهوری اسلامی در تمام این سال‌ها هر شب س ک س پنهان داشته است. اتفاقاً س ک س پنهان آسیب بیشتری نسبت به سکس آشکار دارد.

آن موقع این حرف‌ها برایش مهم بوده است. ظلم‌ستیزی، عدالت‌خواهی، نبرد دائمی میان خیر و شر و… را فهمیده بوده و به آن باور داشته است. این آدم از کسی هم سفارش نگرفته و کسی هم به او دستور نداده است که مثلاً یک مدیری بیاید به او بگوید بی‌زحمت مقداری استکبارستیزی و حق طلبی‌اش را بیشتر کن. دلش به او سفارش داده است. ایمانش به او سفارش داده است. این آدم از اعتقاداتش سفارش گرفته است. چون ایمان داشته و چیزهایی را که گفته قبول دارد چنین اثری از آب درآمده است.

پس شما معتقدید دلیل اینکه خیلی از کارها خوب نیست ناشی از نبود ایمان و اعتقاد خود سازنده به مفاهیم است؟

در این زمینه‌ها می‌لنگند. الآن مدیریت رسانه ما در هیچکدام از این سال‌ها نمی‌دانستند مدیریت صداوسیمای جمهوری اسلامی بعنوان دانشگاه ملی به چه معنا است. خیلی از برنامه‌ریزان و مدیران میانی این مسائل را نمی‌دانستند. برنامه‌سازان هم که این چیزها را نمی‌دانستند و خیلی‌ها به آن اعتقادی نداشتند. نتیجه‌اش چه می‌شود؟ به نظر شما بیشترین حس شهوت در جامعه از کجا القا شده است؟ شما می‌گویی از ماهواره. خوب متدینین هم ماهواره نگاه می‌کنند؟ واقعیت این است که از طریق همین تلویزیون جمهوری اسلامی. تلویزیون جمهوری اسلامی در تمام این سال‌ها هر شب سکس پنهان داشته است. اتفاقاً س ک س پنهان آسیب بیشتری نسبت به س ک س آشکار دارد. چون س ک س پنهان مخیله تماشاگر را تحریک می‌کند که بقیه‌اش را برود.

خانم زیبایی را می‌آورد، لباس خانه را به مد روز تنش می‌کنند، آرایش هم می‌کند _حالا یک جاهایی ناظر پخش می‌گوید آرایش را کمتر کن چون تصویر را کم‌رنگ می‌کند_ بعد این خانم لودگی و همه کارهایی که لازم است را انجام می‌دهد. مصداق بارز تبرج جاهلی که در قرآن می‌گوید. حجاب که فقط پوشش بدن نیست. تعریف شرعی حجاب این است که موها و بدن پوشیده باشد، بعبارتی حجم بدن مشخص نباشد. تبرج نباشد. یعنی جذابیت بصری نداشته باشد این زن. اتفاقاً یکی از نکات خیلی مهم این است که زنی انتخاب می‌شود که چشم‌نواز باشد. این زن در سریال می‌آید. حالا تمام داستان این سریال چیست؟ یا بر سر کارخانه دعوا است، یا سر پول دعوا است، یا سر رفتن به خارج دعوا است، یا سر عشق و عاشقی مربعی و مثلثی و… دعوا است.

همش همین‌ها است. ما چند سریال داشتیم که بیننده‌اش در درون خود به این نکته برسد که حق و باطل وجود دارد و نبردشان دائمی است؟ نبرد حق و باطل ممکن است یک روز بین حسین و یزید باشد، یک روز بین ما و آمریکا باشد. چقدر فیلم و سریال در صدا و سیما داشته‌ایم که بیننده بعد از بلند شدن از پای آن ذهنش تا مدت‌ها درگیر باشد؟ من مثال می‌زنم از آن طرف. آمریکا می‌خواهد به عراق حمله کند. چند فیلم سینمایی و سریال و بازی رایانه‌ای در این زمینه می‌سازد؟ برای چه؟ برای اینکه می‌خواهد برود با عراق بجنگد و طوفان صحرا به راه بیندازد پس باید مردم و سربازانم آماده باشند و به من حق بدهند که این کار را کرده‌ام. مرا تشویق کنند و از این جنگ پشیمان نشوند. از من پشتیبانی کنند. خوب ما الآن چیزی بیشتر از ۱۰ سال است در کردستان با گروه پژاک که ساخته آمریکا و اسرائیل است درگیر هستیم. در این مسیر ده‌ها شهید و مجروح داده‌ایم. وظیفه این گروه این بوده که بیایند و جمهوری اسلامی را نا امن کنند. چند نفر از مردم درباره این ماجرا حتی چیزی شنیده‌اند؟

اتفاقاً من می‌خواستم بپرسم صدا و سیما برای آگاه کردن مردم از ایران‌هراسی که در جهان به راه انداخته‌اند چه نقشی ایفا کرده است؟ این چیزی که شما گفتید از آن هم بدتر است.

من می‌گویم آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها پژاک را از سال ۲۰۰۳ میلادی به بعد راه انداخته‌اند. این گروهک تا حالا ده‌ها شهید از ما گرفته است. این گروهک طوری طراحی شد که خیلی به ما ضربه زد و خیلی امنیت ما را گرفت. خیلی مشکل برای ما ایجاد کرد و ما با هزینه‌های سنگین توانستیم آن را مهار کنیم. حالا این وسط مردم هیچ چیزی در این باره نمی‌دانند. آیا صدا و سیما نباید در این باره چند سریال و فیلم با آن ویژگی‌هایی که گفتیم می‌ساخت؟ این فیلم سفارشی‌هایی که یک نهاد و ارگان به یک نفر پول می‌دهند و بعد آن یک نفر چهارتا بازیگر را جمع می‌کند و یک ماهه کار را می‌بندد و اینکه در آن نه هنر است، نه خلاقیت است را نمی‌گویم. طرف تا دیروز داشته فیلم‌های عاشقانه می‌ساخته، بعد امروز به او پول می‌دهند و می‌آید فیلم ارگانی می‌سازد و فردا هم می‌رود درباره دلفین‌ها فیلم می‌سازد. این هنرمندی نیست.

طرف، خودش اعتقادی به شهید و شهادت و امنیت ملی و جمهوری اسلامی ندارد، بعد به او سفارش می‌دهند که فیلم بسازد. این آدم چون بلد نیست، خلاقیت هم ندارد می‌رود در فیلمش سردار سپاه می‌آورد و او هم در دیالوگ‌هایش سخنرانی می‌کند! می‌گوید: برادرها، استکبار جهانی می‌خواهد با ما مبارزه کند؛ بیایید برویم در برابر او بایستیم. بعد هم چند تا آدم ریش‌دار می‌آیند یکی حاجی است، آن یکی سید است و… . منظورم این نیست. وقتی من از مختارنامه صحبت می‌کنم منظورم این است که آموزش‌ها طوری زیرپوستی باشد که مخاطب فیلم سرگرم‌کننده می‌بیند ولی مفاهیم اسلامی هم به او رسانده می‌شود.

اسرائیلی‌ها در اقلیم کردستان طراحی‌هایی کردند که مشروب الکلی را به کشور ما تزریق کنند و از وقتی اسرائیلی‌ها در آن‌جا چترشان را باز کردند، ورود مشروب الکلی به کشور ما گاهی تا بیش از ۱۵۰ برابر گذشته شده است.

درباره ماجرای پژاک ده‌ها فیلم و سریال اکشن می‌شد بسازیم که جوانان از همه گروه‌ها و صنف‌ها پای آن میخکوب بشوند و بعدش بفهمند سپاه در این ده سال بیکار نبوده است و در سکوت داشته از امنیت دفاع می‌کرده است و اگر در آن ماجراها درگیر نشده بودند، پژاک چه کارها که نکرده بود. آن وقت این آدم‌ها می‌فهمند که سپاه یک پدیده مفید است. بعد می‌فهمند پشت پژاک آمریکا است. آن وقت می‌فهمند اگر می‌گوییم “مرگ بر آمریکا” و “مرگ بر اسرائیل” معنی این شعارها چیست. خوب الآن جوانان ما می‌گویند خوب آمریکا چه کار با ما کرده است که بگوییم “مرگ بر آمریکا” ؟ خوب این جوان حق دارد. چون نمی‌داند. چه کسی به او آموزش داده که آمریکا چه بلایی سر او آورده است؟

اسرائیلی‌ها در اقلیم کردستان طراحی‌هایی کردند که مشروب الکلی را به کشور ما تزرق کنند و از وقتی اسرائیلی‌ها در آن‌جا چترشان را باز کردند، ورود مشروب الکلی به کشور ما گاهی تا بیش از ۱۵۰ برابر گذشته شده است. می‌دانید یعنی چه؟ یک مجموعه‌هایی در آن‌جا بوجود آورده‌اند که وظیفه‌شان این است که انوع مشروبات الکلی را در ایران تزریق کند. سیستماتیک دارند این کار را می‌کنند. خوب وقتی مشروب الکلی به جامعه بیاید چه اتفاقی می‌افتد؟ سلامت مردم، ایمان مردم، عفت مردم و… به خطر می‌افتد. خوب ما در این زمینه چه آگاهی‌هایی را به مردم داده‌ایم؟ هیچ. صدا و سیما کجا بوده است؟ می‌توانست برنامه مستند با استانداردهای آن بسازد، فیلم داستانی بسازد، سریال بسازد و… .

در این میان این‌ها اولاً برمی‌گردد به قله. یعنی مدیر رسانه، این کاره نیست. چون این کاره نیست زیردستی‌هایش تئوری‌پردازی می‌کنند. نتیجه این می‌شود که بگویند وظیفه رسانه این است که مردم را از پای مردم بکشاند به پای تلویزیون؛ پس ما باید چیزهایی که ماهواره نشان می‌دهد را به مردم نشان بدهیم تا نروند ماهواره ببینند؛ پس جاهایی که لازم است را قیچی می‌کنیم و همان را می‌گذاریم سر سفره مردم تا مردم ذهنشان را از آن تغذیه کنند. فلان شبکه ترکیه شو می‌گذارد، ما هم همان شو را بگذاریم فقط خانم را از آن حذف کنیم. مردم شو ببینند. با همان ریتم و موسیقی. خواننده‌اش با همان آرایش. حتی دکورمان هم همان است.

خندوانه هم به نظرم همین است. برنامه‌های خنده‌دار آن‌جا را می‌آوریم این‌جا.

بله. من می‌خواهم بگویم اصلاً فضا همین است. آن برنامه‌ساز و فیلمنامه‌نویس عزیز، شب تا صبح می‌نشیند فیلم آمریکایی می‌بیند، بعد صبح به او می‌گویند یک فیلمنامه بنویس برای پلیس. بعد می‌آید همان فیلم‌های آمریکایی را در ذهنش مرور می‌کند و می‌گوید یک لباس پلیس ایرانی تنش می‌کنیم، اعتقادی و ایمانی هم که به آن ندارد. می‌سازد و پخش می‌کند. بعد ما که می‌بینیم با خودمان می‌گوییم اینکه پلیس ایران نیست. چون بالأخره ما مردم ایران را هم می‌بینیم. می‌گوییم پلیس آمریکا هم که نیست. چون لباس پلیس جمهوری اسلامی بر تنش است. خوب پس ماجرا چیست؟ بعد در دلمان می‌خندیم. چون ما را احمق فرض کرده است. بعد از آن هم دیگر پای تلویزیون نمی‌نشیند و می‌رود ماهواره نگاه می‌کنم. چون به او اهانت می‌شود.

نفوذی کسی نیست که مثلاً با بیسیم با سازمان سیا تماس بگیرد و همکاری کند. نفوذی کسی است که فکرش آمریکایی است. حتی ممکن است یقه‌اش را بسته باشد، ریش هم داشته باشد و هیئت هم برود و در بسیج صداوسیما هم عضو باشد

برنامه‌هایی که حداقل خلاقیت و هنر در آن بوده است _هنر در قاب انقلاب اسلامی_ سازنده‌اش به کاری که می‌کند ایمان و باور داشته است و در این رابطه یک معلوماتی داشته است (وقتی از ایمان می‌گوییم، یعنی ترکیب احساس و عقل. وقتی یک نفر می‌گوید من به انقلاب اسلامی ایمان دارم یعنی آن را می‌فهمم و می‌توانم از آن تئوریک دفاع کنم، توضیح بدهم و دوستش هم دارم) خروجی این برنامه‌ها را ببینید. می‌توانیم اسم بیاوریم. مثلاً کاش اجازه می‌دانند آن کلیپ با مضمون “مختار داره این خاک” چند بار از تلویزیون پخش شود. بعد بازتابش را می‌دیدیم. اجازه نمی‌دهند. مدیریت کج که می‌گویم همین است. اصلاً گاهی مدیران سازمان با استکبارستیزی مشکل دارند! اجازه نمی‌دهند. موسیقی فاخری ساخته شده است به نام “مرگ بر آمریکا”  کار حامد زمانی و مهدی سیار. چرا صدا و سیما پخش نمی‌کند؟ اصلاً “مرگ بر آمریکا”ی مشهوری که آقای قره‌باغی خواند، چرا پخش نمی‌شود؟ من می‌خواهم یک فرضیه جدیدتری را هم مطرح کنم که بسیاری از مدیران و مسئولین صدا و سیما دغدغه انقلاب اسلامی و ارزش‌ها و مفاهیمش را ندارند و با آن مشکل هم دارند.

نفوذی کسی نیست که مثلاً با بیسیم با سازمان سیا تماس بگیرد و همکاری کند. نفوذی کسی است که فکرش آمریکایی است. حتی ممکن است یقه‌اش را بسته باشد، ریش هم داشته باشد و هیئت هم برود و در بسیج صدا و سیما هم عضو باشد. اما این آدم مسئول است و در یک سالی که مسئول بوده است یک بار مرگ بر آمریکا از شبکه‌اش پخش نشد. چرا؟ من از این آدم توقع ندارم که سریالی بسازد که در آن فجایع آمریکا را نشان بدهد. نمی‌خواهم. من می‌گویم دو تا هنرمند آمده‌اند و یک موسیقی فاخر درباره مرگ بر آمریکا ساخته‌اند. آن را چرا پخش نمی‌کنید؟ تو نه عرضه‌اش را داری، نه باورش را داری که ضد استکباری باشی. ولی حداقل یک نفر که این کار را کرده، اثرش را پخش هم نمی‌کنند.

پس به نظر شما مسئله اول، حل مدیریت رسانه است.

بله. ولی ما نیرو زیاد داریم. نیروهایی که نه خودشان و نه آثارشان را در صدا و سیما راه هم نمی‌دهند. مثلاً ما یک جشنواره عمار داریم. من چند دوره در بخش مستندش داور بوده‌ام. می‌بینیم سالی شاید حدود صد کار مستند از جوانانی که با پول توجیبی‌هایشان ساخته‌اند ارسال می‌شوند و برای من که در این بخش تخصص دارم جذاب است و آن را نگاه می‌کنم. یک جوانی آمده بود درباره اینکه انگلستان کدام بخش‌هایی از خاک ایران را از آن کنده است، فیلم مستند با پول توجیبی و تحقیق قوی ساخته بود. اگر این فیلم را کسی ببیند تازه متوجه می‌شود چه بلاهایی انگلستان بر سر ما آورده‌ است. آن لحظه به ذهنم رسید ۳۸ سال از انقلاب گذشته و هنوز ضدانگلیسی‌ترین فیلم ما “دلیران تنگستان” است که زمان شاه ساخته شده است. بعد از انقلاب چند نمونه مثل آن داریم؟ هیچ! این یعنی یک جای کار می‌لنگد. بد هم می‌لنگد. یعنی باوری به انقلاب اسلامی وجود ندارد که یکی از زیرشاخه‌های این باور، باور به وجود دشمنی به نام استکبار است.

پس هنرمند در چارچوب انقلاب اسلامی کم نداریم. این‌ها اتفاقاً در صدا و سیما راهشان نمی‌دهند. در ارشاد راهشان نمی‌دهند. این‌ها در کوچه و بازار رها هستند. کسی از این‌ها استفاده نمی‌کند. اگر کسی بگوید آدم نداریم، من می‌برم و آثار جشنواره عمار را به او نشان می‌دهم. الآن چند دوره این جشنواره برگزار شده است. آثارش را نگاه می‌کنیم. از نظر ویژگی‌های فنی و هنری از کارهایی که تلویزیون تولید کرده اگر بالاتر نباشد پایین‌تر نیست. محتوای انقلاب اسلامی در آن هست. خلاقیتش هم از خلاقیت سازمان خیلی بهتر است. مشکل ما مدیریت سازمان صدا و سیما است که نه می‌فهمد، نه اعتقاد و ایمان دارد.

می‌گوییم موسیقی که لهو و لعب است و تم آن عشق به دختر همسایه و هم‌کلاسی است، چند درصد در صدا و سیما پخش می‌شود؟ تحلیل محتوا کنید. بالای ۹۰ درصد. خوب حالا موسیقی‌هایی که به دنبال ارزش‌های انقلاب اسلامی است چند درصد است؟ ۱درصد هم نیست! مثلاً بچه‌های نیروی هوافضای سپاه، یک موسیقی رزمی به همراه کلیپ درباره اینکه نیروی هوافضا چیست را هنرمندانه و جذاب ساختند. اگر این کلیپ پخش بشود نوجوانان برایش می‌میرند. نوجوانان مخصوصاً پسربچه‌ها عاشق هیجان هستند. این را خود نیروی هوافضای سپاه ساخته است. تلویزیون نمی‌دانم چه شد که استثنائاً آن را پخش کرد. چرا هر روز پخش نشود؟ مثلاً الآن دشمن می‌گوید موشک‌هایتان را جمع کنید وگرنه تحریمتان می‌کنم. نسل جوان ما هم می‌گوید موشک برای چه می‌خواهیم؟ خوب جمع کنید تا آب خوردن داشته باشیم. خوب کسی باید به این‌ها می‌گفت که نیروی هوافضا چه کار دارد می‌کند. اگر نباشد چه اتفاقی می‌افتد و اگر باشد چه اتفاقی می‌افتد.

هفتگی چند ساعت آشپزی بدون سبک ایرانی و اسلامی پخش می‌شود؟ آشپزی که همه‌اش کپی دست چندم از برنامه‌های ماهواره است.

حالا در این میان صدا و سیما هیچ کار که نکرده هیچ، چهارتا بچه متدین که در برنامه “ثریا” در آن قسمت “خط مقدم” جور صداوسیما را کشیده‌اند، ببینید صدا و سیما با این بچه‌ها چه معامله‌ای می‌کند. همینطور توسری می‌زند به این‌ها و هلشان می‌دهد که با صورت به زمین بخورند. آخر سر هم ساعت پخش برنامه‌شان را گذاشته است آن طرف نصف شب. مگر ما برنامه‌ساز نداریم؟ مستندهای ثریا را چه کسی ساخته است؟ ما یک برنامه‌ای داریم به نام “پایش”. این برنامه و مسئول گروه اقتصاد شبکه یک از اول خطش خودکفایی و تولید ملی و اقتصاد مقاومتی بوده است. بدون اینکه این شعارها را هم بدهد. قالب جذابی هم دارد. این برنامه از اول تا الآن همیشه نصف شب پخش می‌شود. بعد سخیف‌ترین و بی‌ارزش‌ترین برنامه‌ها در بهترین ساعت مخاطب تلویزیون پخش می‌شود.

در صدا و سیما جمهوری اسلامی سرآشپز ایتالیایی و یک عده خانم آورده‌اند برای مسابقه آشپزی. شما نگاه کنید به مسابقه‌ها و برنامه‌های آشپزی تلویزیون. هفتگی چند ساعت آشپزی بدون سبک ایرانی و اسلامی پخش می‌شود؟ آشپزی که همه‌اش کپی دست چندم از برنامه‌های ماهواره است. آن وقت چند دقیقه یا ثانیه درباره حجاب صحبت می‌کنند؟ ما باید حجاب را به مردم آموزش بدهیم. آن هم نه آموزشی که مثلاً یک خانم چادری بنشیند و در آن طرف هم مجری بنشیند و به او بگوید برای ما از حجاب بگویید. او هم بگوید حجاب خیلی خوب است و … . بعد هیچ دختری نمی‌نشیند این برنامه را ببیند. یک مستند با زن‌های محجبه چادری موفق ساخته‌اند که ده‌ها مصاحبه جذاب بکنند؟

باورش سخت است آقای ضرغامی آمده بود در برنامه “جهان‌آرا” و حرف‌هایش حیرت‌انگیز بود. آقای یامین‌پور گفت ما نباید تقلید اشتباه از ماهواره داشته باشیم و ما می‌توانیم تقلید درست از آن داشته باشیم و… او جواب داد که بله؛ مثلاً در دوره من. گفت من دبیر جشنواره فجر بودم. دیدم وقتی در اسکار می‌خواهند اسم جوایز را بخوانند کلوزآپ می‌گیرند و واکنش کارگردانانی که استرس دارند دیده می‌شود. من می‌خواستم این را در ایران اجرا کنم. گفتند نمی‌شود چون سی تا دوربین می‌خواهد. می‌گفت نامه‌نگاری کردیم و بالأخره این کار را اجرا کردم. مدیر صداوسیمای ملی ما چنین چیزی را تقلید درست و افتخار خود می‌داند!!

فهم همین است. من درباره بهشت و جهنم افراد حرف نمی‌زنم. من می‌گویم مدیر رسانه در تراز انقلاب اسلامی. در تراز انقلاب اسلامی یعنی چه؟ انقلاب اسلامی تراز رهبرش خمینی (رحمت الله علیه) است. تراز فرمانده لشکرش دقایقی و حسین خرازی و … است. تراز بسیجی‌اش فهمیده است. تراز مادر شهیدش، مادر افراسیابی‌ها است. تراز خانواده انقلابی‌اش، خانواده بارنامه است. خانواده‌ای کُرد با هفت شهید بسیجی. تراز آبادانی‌اش بسیج سازندگی است با آن فضا. تراز پژوهشگرش “رویان” و احمدی‌روشن و… است. تراز صنعتش صنعت موشکی است. این‌ها ترازش هستند. تراز معلمش مطهری است. تراز فیلمسازش را من می‌گویم میرباقری است، ابراهیم حاتمی‌کیا است، مجتبی راعی است، امرالله احمدجو است. هرکدام در زمینه خودشان. خوب تراز مدیر صدا و سیما کیست؟ مدیر صدا و سیما داریم. ولی این عزیزان مدیر صدا و سیما نبوده‌اند. عزیزان خوبی بوده‌اند. هرکدام در جایگاه قبلی یا بعدی خودشان شاید بهتر ظاهر شده‌اند. من می‌گویم هر کسی را بهر کاری ساخته‌اند.

گفت و گوی خوبی بود. از شما بسیار سپاسگزارم

به این مطلب امتیاز دهید:
12345 (رای دهید)
Loading...

همچنین بخوانید:

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه می‌گذارد

مطلع شدن از

Top