بازتولید سیستم‌های اجتماعی- نقش «انسان‌شناسی عواطف» در تولید برنامه‌ - رسانه انقلاب

عواطف و بازتولید سیستم‌های اجتماعی

ملاحظاتی در باب نقش «انسان‌شناسی عواطف» در تولید برنامه‌های رسانه‌ای

نویسنده: ابوالفضل اقبالی
ملاحظاتی سیاست‌گذارانه در برنامه‌سازی‌های شاد رسانه ملی انسان‌ شناسی

مقدمه: انسان‌ شناسی عواطف، شاخه‌ای از انسان‌ شناسی به شمار می‌رود که در آن به مقوله‌هایی از جمله شادی، عاطفه، هیجان و اضطراب و دیگر عواطف پرداخته می‌شود. از آنجا که هر کدام از این عواطف می‌تواند حاصل حس‌های بینایی، شنوایی، لامسه، چشایی و بویایی باشد در رویکردی دیگر از این حوزه به عنوان حوزه انسان‌ شناسی حس‌ها یاد می­‌شود که حوزه‌ای کلان‌تر و عام‌تر به شمار می‌­رود. مطالعه چگونگی ساز و کارها و ماهیت آنها و نیز مکانیسم بیولوژیکی و فرهنگی حاکم بر کارکرد آنها در سیستم‌های اجتماعی مهمترین مسائل حوزه انسان‌ شناسی عواطف و حس‌ها به شمار می­‌رود.

عواطف و احساسات نقش پر رنگی در تنظیم سیستم‌های اجتماعی دارند. در نگاه اول اگرچه حس‌ها و عواطف، فردی هستند و هر انسانی به واسطه تفاوت‌های بیولوژیکی با انسانی دیگر به گونه خاصی جهان اطراف را می‌­بیند یا اصوات را می­‌شنود، در برابر عناصر بیرونی شاد و یا اندوهناک می­‌شود اما در یک جامعه میان افراد، یک نوع خاصی از سرایت حسی ایجاد می‌شود و افراد از طریق اشتراک حسی جامعه را شکل می‌دهند. قرار گرفتن آنها در کنار یکدیگر این حس‌ها و عواطف را به هم نزدیک می‌کند. درست مانند زن و شوهری که برای مدتی در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند و یا به واسطه نزدیک بودن عواطف و احساسات یک خانواده را تشکیل می‌دهند.

سیاست‌های اجتماعی با استفاده از ساز و کارهای خاص خود می‌توانند سیستم‌های بیولوژیکی را تحت انقیاد خود درآورند. گاه فردی می‌تواند با استفاده از عبارات و واژه‌های خاص که حامل معنا و جهت خاصی باشد فردی دیگر را به حرکت وا دارد، احساسات او را تحریک و جریحه دار کرده و یا شادمان کند. او را بگریانند و یا بخنداند. از این رو می‌توان نتیجه گرفت که سیستم‌های بیولوژیکی و حس‌ها به شدت می‌توانند امری فرهنگی باشند و تنها امری بیولوژیکی به حساب نمی‌آیند. اگرچه بیولوژیکی هستند. لذا می‌توان شرایطی را انتظار داشت که امری که در نظر فرد یا جامعه امری مضحک یا شادی آور تلقی شود در جامعه‌ای دیگر نتیجه دیگری را به دنبال داشته باشد.

به طور مثال انسان بعد از ورزش می‌تواند حس شاد بودن را در خود ببیند و یا گاه در اثر برخورد با عاملی فیزیکی با بدن که مهمترین عنصر هویتی انسان به شمار می‌رود حس ناراحتی و اندوه در او پدیدار شود. بررسی چگونگی گریه‌ها و خنده‌های کودک موید این نگره خواهد بود که حس‌ها صرفا امری بیولوژیکی نیستند و از آن جهت که در ارتباط با عوامل اجتماعی و فرهنگی مثل تشویق‌ها و تنبیه‌های غیر فیزیکی هستند، امری فرهنگی به شمار می‌روند. لذا انسان‌ شناسی عواطف و انسان‌ شناسی حس‌ها رابطه مستقیم با دیگر حوزه‌های علوم اجتماعی و ازجمله حوزه رسانه پیدا می‌کند.

رسانه به عنوان ابزاری مهم و فراگیر در جامعه امروز با استفاده از عناصر تصویری و شنیداری حس‌های مخاطبان را کنترل می‌کند. نیاز به تامل نیست در اینکه سیستم‌های سیاسی به طرزی فراگیر از این طریق در جامعه اعمال قدرت نموده و سعی می‌کنند تا با استفاده از تکنیک‌ها و شیوه‌های خود حس‌ها را کنترل نمایند. اینکه مخاطبان چه باید ببینند و چه باید بشنوند نوعی از اعمال قدرت در جامعه محسوب می‌شود که چه در حکومت توتالیتر و چه دموکراتیک این امر وجود دارد. رسانه گاه با به تصویر کشیدن صحنه‌های تلخ و ناگوار (به طور مثال کودکی که در سخت‌ترین شرایط به سر می‌برد) می‌تواند احساسات را برانگیزد و مخاطبان را بگریاند و از این طریق با برانگیختن عاطفه عمومی، جامعه را به سمت تضاد طبقاتی موجود و با فاصله طبقاتی و تلاش در جهت آن سوق دهد. بنابراین سیستم‌های اجتماعی از این طریق اقدام به مدیریت احساس می­‌کنند.

از سوی دیگر، از آنجا که یکی از کارکردهای بلافصل و ذاتی رسانه کارکرد سرگرمی و تفریحی است – که بدون تامین این نیاز مخاطبان، ماهیت رسانه به زیر سئوال می‌رود – رسانه تعیین می‌کند مخاطب اصولا به چه چیزی باید بخندد. البته ما در اینجا شادی را به معنی عام کلمه مد نظر قرار نداده‌ایم و از این رهگذر سعی داریم تا با جلوه‌هایی از برنامه‌های شاد رسانه که در قالب طنز پخش می‌شود اشاره‌ای داشته باشیم.

رسانه از طریق برنامه‌های شاد و غمناک می‌تواند در جهت باز تولید سیستم‌های اجتماعی گام بردارد. پخش برنامه‌های عزاداری و مجالس روضه از طریق رسانه می‌تواند به تحریک احساسات و جاری شدن اشک در صورت به عنوان امری بیولوژیکی در بدن مخاطب و در نتیجه بازتولید فرهنگ و سنت‌های مذهبی یک جامعه بیانجامد که به صورت خاص در ایران این مسئله به طرز برجسته‌ای قابل تحلیل است.

از طرفی سیستم‌های سیاسی با پخش برنامه‌ها و طنزهایی جهت‌دار، سیستم‌های سیاسی دیگر را به نقد می‌کشاند و از طریق خنداندن مردم به نوعی اعمال قدرت نموده و ایدئولوژی خود را در جامعه تثبیت می‌نمایاند. این مسله به خصوص در طنزهای سیاسی رسانه ملی جمهوری اسلامی ایران با موضوع رژیم پهلوی و یا رژیم امریکا و ایدئولوژی غربی کاملا مشهود است.

البته نباید فراموش کرد که گاه این فرایند دچار کژکارکرد شده و سیستم‌های اجتماعی را دچار اختلال می‌کند. به طور مثال علی رغم اصل پاسداشت فرهنگ بومی و سنتی در سیستم سنتی جمهوری اسلامی، در عمل پاره‌ای طنزهای اجتماعی در جهت تخریب سنت‌ها و آیین‌های بومی و ملی و مذهبی می‌انجامد. نمونه بارز آن در شب‌های برره به عنوان یکی از مهمترین برنامه‌های طنز صدا و سیما قابل لمس است. چرا که رسانه در این برنامه تعیین می‌کند که جامعه باید به چه چیز بخندد. در این مسیر او سعی می‌کند هویت و فرهنگ بومی را به سخره بگیرد. لباس‌های محلی و زبان‌های محلی را دست مایه‌ای برای خنداندن مخاطبان قرار می‌دهد تا از این راه با ارائه تصوری عقلانی و منطقی از فارسی زبانان زمینه تثبیت فرهنگ تهرانی را در نتیجه اعمال قدرت دولت ملی فراهم کند. سیاستی که سال‌ها پیش در قبل از انقلاب اسلامی توسط رضا خان از طریق استخفاف و تحقیر اقوام و گویش‌های مختلف به ویژه اقوام ترک به طرز فراگیری آغارشد و همچنان تداوم دارد.

لذا سیاست‌گذاری از طریق تولید برنامه‌های شاد و به ویژه طنز در رسانه‌ها باید به گونه‌ای باشد که اختلالی در سیستم‌های اجتماعی فراهم نکند و به بازتولید سنت‌ها و فرهنگ‌های بومی در جامعه کمک نماید. بدیهی است که عدم توجه به این مسئله پیامدها و تبعات ناخجسته‌ای را برای جامعه به همراه خواهد داشت.

سخن آخر اینکه سیاستگذاران در قدم اول باید به مهمترین پرسش در این زمینه پاسخ دهند و آن پرسش این است که در حوزه سیاست‌گذاری رسانه اصولا شادی برای شادی باید مدنظر سیاستگذاران رسانه قرار گیرد و یا شادی برای پویایی و تحول سیستم اجتماعی؟ پر واضح است عدم پاسخ به این پرسش کلیدی در کارکرد مثبت رسانه در جامعه خدشه وارد نموده و به جامعه آسیب وارد خواهد کرد.

به این مطلب امتیاز دهید:
12345
Loading...

همچنین بخوانید:

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه می‌گذارد

مطلع شدن از

Top