بررسی علل ضعف ادبیات کودک و نوجوان در مصاحبه با حجت الاسلام سید محسن موسوی

کودک و نوجوان، فراموش شدگان عرصه ادبیات

بررسی علل ضعف ادبیات کودک و نوجوان در مصاحبه با حجت الاسلام و المسلمین سید محسن موسوی

اشاره: سید محسن موسوی دکترای علوم قرآن و حدیث دارد و هم اکنون عضو هیئت علمی دانشگاه الهیات و معارف اسلامی مازندران است.
کتاب «قرآن درمانی روحی و جسمی» وی به چاپ چهاردهم رسیده و در کارنامه‌اش بیش از ۴۰ عنوان مقاله و طرح پژوهشی به چشم می‌خورد. دکتر موسوی با وجود سال‌ها تدریس در آموزش عالی و دانشگاه‌ها از جامعه کودک و نوجوان نیز غافل نمانده و در مجله «سلام بچه‌ها» مطالب سلسله‌واری با عنوان «مکتب خانه میرزا عباد» نگارش می‌کند. فرهنگ‌سازی و توجه به آینده‌سازان این مرز و بوم چنان در نظر وی پر اهمیت جلوه کرده که منجر به نگارش بیش از ۵۰ نوشته در مجله‌های بشارت و حدیث زندگی  ویژه جوانان و نوجوانان شده است. در ادامه متن گفت‌وگوی ما را با دکتر سید محسن موسوی می‌خوانیم.

ادبیات کودک و نوجوان در سیطره آثار فانتزی غربی قرار گرفته است. در این زمینه آثار ایرانی به شدت مهجور واقع شده‌اند. آیا این موضوع به جذابیت این آثار و قوی‌تر بودن مضامین نسبت به آثار ایرانی بر می‌گردد؛ یا اینکه دلایل دیگری دارد؟
حقیقتی که شما در قالب پرسش آن را بیان کردید، موضوعی دردناک است و همه کسانی که به نوعی با حوزه کتاب کودک و نوجوان در ارتباط اند، آن را لمس می‌کنند.
نخستین مورد این است که در حوزه عرضه کتاب کودک و نوجوان کارهایی که با توجه طیف وسیعی از مخاطب روبرو شود و مخاطب هدف آن را بشناسد و تهیه کند و بخواند و دوست داشته باشد، بسیار اندک است. اما در مقابل آثاری که یا در غرب فرهنگی تولید شده و به فارسی ترجمه شده یا با فرهنگ غربی در ایران تولید شده فروان است.
بحث دوم عنصر جذابیت است که خود محصول چند عامل دیگر است . تولید محتوای مناسب ، انتخاب قالب درست و مناسب، طرح جلد متناسب با گروه سنی هدف، انتخاب نام و عنوان جذاب برای کودک ، تصویرگری و رنگ آمیزی و … که هر کدام از این موارد با ذکر نمونه هایی متعدد خوب و بد قابل بررسی و شایسته گفتگو است . همه این موارد در کنار یکدیگر جذابیت را می‌آفریند که بدون چشم پوشی باید گفت ما در این زمینه بسیار تهی‌دستیم.
البته در کنار این مشکلات که به آفرینندگان کتاب کودک و نوجوان مربوط می‌شود، مسائل و مشکلات دیگری هم هست که موجب می‌شود که ما به اندازه کافی کتاب در این حوزه نداشته باشیم و آن مقداری هم که داریم از روی دغدغه فرهنگی و برای تولید اثر فاخر نیست.
اگر یک نویسنده‌ای گمنام یا کار اولی در حوزه کتاب کودک، کاری خوب ارایه کند؛ چگونه می‌تواند کتابش را به چاپ برساند؟ ناشران محترم هم بنا بر قاعده به فکر بازگشت سرمایه همراه با سود هستند. بنابراین سرمایه‌گذاری نمی‌کنند. چه بسیار جوانان پرشوری که به دلیل عدم توفیق در چاپ کتاب خود و عدم توانایی مالی برای چاپ کتاب‌شان، نویسندگی را رها کرده‌اند و کتاب‌هایشان هم هیچ‌گاه چاپ نشده است.


چرا ترجمه در زمینه ادبیات کودک و نوجوان سهم بیشتری از بازار را به خود اختصاص داده است؟ آیا نبود نویسندگان متخصص در زمینه ادبیات کودک نوجوان این خلا را ایجاد کرده است؟

همیشه تولید فکر، تولید علم، تولید محتوا دشوارتر از تقلید از آن یا اقتباس و الهام‌گیری از آن است. ترجمه به نسبت نویسندگی به مراتب کار آسان‌تری است. نبود نویسندگان متخصص در زمینه ادبیات کودک نوجوان هم می‌تواند عاملی باشد ولی سهم آن زیاد نیست. بیشتر مترجمان حرفه‌ای از روی دغدغه ترجمه نمی‌کنند. برآوردی که ناشر و مترجم و … از صرفه اقتصادی یک اثر موفق در زبان اصلی دارند، موجب ترجمه و نشر یک کتاب در این حوزه می‌شود.
در زمینه کتاب‌های ترجمه شده هم مشاهده می‌کنیم که بخش اعظمی از آنها از فضای فرهنگی ما بسیار فاصله دارند.
از طرفی کودکانی که قرار است آینده این مملکت را بسازند، چگونه می‌توانند بعد از خوگرفتن با آثاری که به آن ها فکر غربی می‌دهد، همچنان ایرانی فکر کنند و به سبک زندگی خود ببالند؟ آیا صرف نظارت بر روی این آثار این مساله را حل خواهد کرد؟همه ما می‌دانیم که زبان‌ها بستر فرهنگ‌ها هستند. وقتی کتابی را از زبانی به زبان دیگر ترجمه می‌کنید، این فقط یک انتقال ساده نیست. همراه با ترجمه یک اثر فرهنگ و آداب و رسوم و نگاه نویسنده به جهان و انسان و ….. انتقال می‌یابد. این امری است که از آن گزیری و گریزی نیست.

به عنوان مثال امروز در جامعه‌مان با پدیده‌ای وارداتی روبرو هستیم که در گذشته اسلامی و ایرانی ما به این شکل وجود نداشت.
هم‌زیستی خانگی با سگ و گربه در دهه یا دو دهه اخیر بخشی از جامعه ما را در بر گرفته است. به عنوان ریشه‌یابی این پدیده نوظهور، بی‌تردید ادبیات داستانی، نمایشنامه‌ها و محصولات تصویری دهه‌های پیش، سهمی از این پدیده داشته و بخشی از کودک و نوجوان دیروز جامعه ما را تحت تاثیر خود قرار داده است.
و اما نظارت، نظارت قانونمند و روشمند، به دور از سلیقه‌های شخصی و برداشت‌های فردی می‌تواند در انتخاب درست‌تر از کتاب‌های این گروه سنی برای ترجمه کمک کند. اما این چاره کار نیست. باید فکری کرد و راهی ساخت و رهروانی را آموزش و پایدارانه پرورششان داد که در راستای تولید آثار سازگار با فرهنگ ایرانی و اسلامی کار کنند. تا روزگاری داشته باشیم که نیاز چندانی به ترجمه آثار غرب فرهنگی و واردات فرهنگ‌ها و خرده فرهنگ‌های ناسازوار با سازه فرهنگ ما نداشته باشیم.


تا چه میزان در معرفی کردن تاریخ، دین، فرهنگ و آداب رسوم ایرانی و اسلامی در آثار کودک و نوجوان موفق عمل کرده‌ایم؟ چرا کودک و نوجوان ایرانی باید آثار کارتونی و شخصیت‌های ژاپنی را بیشتر از رستم و سهراب دوست داشته باشد؟
کارهای تولید شده اندک است و اندک کار تولید شده فاقد جذابت‌های لازم برای جریان سازی. البته طبیعی است که هر اثری مخاطبان و دوستدارانی دارد. اما کمتر اثر مکتوب یا دیداری و شنیداری موج فرهنگی ایجاد کرده یا جریان ساز شده است. در صورتی که برخی از محصولات فرهنگی وارداتی چند نسل از خانواده‌های ایرانی را تحت تاثیر خود قرار داده‌اند. حقیقت این است که ما باید برای رسیدن به نقطه رضایت از تولیدات داخلی یا موفقیت در انتقال مفاهیم دینی و ملی در زمینه‌های تاریخی و مذهبی و … تلاشی درخور انجام دهیم.

تا چه میزان این معضل را مربوط به نبود سبقه آکادمیک درباره ادبیات کودک و نوجوان و پژوهش نکردن در این باره می‌دانید؟ آیا مثلا نمونه‌های خوبی مثل «قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب» یا آثار هوشنگ مرادی کرمانی که برای همه کودکان ایرانی (دهه۶۰ و اندکی ۷۰) خاطره به همراه داشتند، قابل تکرار نیستند؟ چه عواملی این آثار را برای نسل خود خواندنی کرده بود؟ به نظرتان کنکاش‌های علمی پیرامون این موضوع تا چه میزان اثربخش است؟

ادبیات کودک و نوجوان به ویژه ادبیات داستانی و در پی آن کتاب‌های کودک و نوجوان و آنچه که یک کتاب خوب در این حیطه را سامان می‌دهد مانند تصویرسازی مناسب برای کودک در کشور ما دارای استانداردهای تعریف شده نیست. شاید یکی از دلایل آن وجود نداشتن رشته دانشگاهی متناسب با نیاز جامعه باشد. اینکه تصویرسازی را مثال زدم چون خیلی وقت‌ها وقتی تصویرها را می‌بینم حس می‌کنم آن را برای بزرگسال کشیده‌اند. نقاشی‌ها سادگی‌های کودکانه را ندارد. حتی در به کارگیری رنگ‌ها مشاهده می‌کنیم که رنگ‌های ترکیبی و رنگ‌هایی بیش از رنگ‌هایی که یک کودک در جعبه مداد رنگی‌اش دارد و در نقاشی‌های کودکانه‌اش به کار می‌گیرد، در تصویرسازی کتاب‌های کودک وجود دارد.
نکته دیگر اینکه در توجه و کتاب‌سازی در حوزه کودک و نوجوان ما با گروه‌های سنی متعددی روبرو هستیم که همه را با یک عنوان «کودک و نوجوان» می‌خوانیم. در صورتی که خردسالی که هنوز خواندن و نوشتن نمی‌داند نیز باید به چند گروه تقسیم شود. نوآموز و دانش آموز کلاس‌های دوم تا ششم ابتدایی نیز باید به چند گروه تقسیم شود.
شما در این گروه دختر ۷ ساله نوآموز هم دارید، دختر ۹ ساله و ۱۲ ساله که اسماً یا رسماً به سن بلوغ رسیده را هم دارید.
گروه سنی نوجوان هم وضعیت نامناسب‌تری دارد . بیشتر با گروه کودک و گاه با گروه جوان همسان دانسته شده و در نتیجه هم از نظر کمّی و هم از نظر کیفی آثار کمتری را به خود ویژه ساخته است.
درباره آثار دهه ۶۰ و دهه ۷۰ هم اگر چه طبیعی است که بخشی از جامعه آن را خوانده و بخشی از خواننده‌ها آن را دوست داشته؛ اما به هر حال در دوره خود با اقبال خوبی روبرو شده بودند. ظرفیت‌هایی مثل تبدیل خاطرات کودکی به داستان یا بازنویسی کودکانه یا نوجوانانه آثار کهن، ظرفیت‌هایی بود که در آن دوره استفاده شد و جواب هم داد. معلوم نیست که تکرار این کارها امروز جواب بدهد. حتی اگر ظهور آثار جمال‌زاده و آل احمد و مرادی کرمانی و دیگران امروز بود معلوم نبود که باز هم از آن استقبال بشود.

اینجا است که پای پژوهش به میان می‌آید. پژوهشگران حوزه کتاب کودک و نوجوان می‌بایست با بازیابی مولفه‌های جذابیت آثار کودک و نوجوان در هر دوره زمانی و در فرهنگ‌ها و ملت‌های مختلف خط نگارشی درستی را در اختیار نویسندگان این حوزه قرار دهند که بتواند آثاری با مخاطب بیشتر و اثرگذاری بهتر خلق کنند.
یادم می‌آید که پس از سال‌ها نوشتن برای بزرگسالان و جوانان روزی که برای نخستین بار مطلبی را برای مجله‌ای ویژه کودکان نوشته بودم . سردبیر محترم مجله که فردی فاضل و کاردان بود- نوشته‌ام را دو یا سه بار به من باز گرداند و هر دفعه نکاتی را یادآور شد و خواستار بازنویسی مطلب شد. دفعه آخر مطلبی ساده اما عمیق گفت که هرگاه بخواهم برای کودکان بنویسم آن را به یاد می‌آورم. ایشان گفتند وقتی می‌خواهی چیزی را به بچه‌ای بگویی یا چیزی را نشانش دهی، بچه را بلند نکن تا هم قد تو بشود بلکه بنشین و خودت با بچه هم قد شو.نویسنده کتاب کودک بزرگسال است. او بزرگسالانه می‌اندیشد. کودکانه می‌نویسد. یا سوژه‌اش بزرگسالانه یا حداقل جوانانه است آن را به زبان کودکانه می‌نویسد.
اینکه برخی آثار را نام بردید به عنوان کارهای موفق، واقعا اگر یک پژوهش میدانی دقیق انجام شود معلوم نیست باز هم آنها را موفق بدانیم. برخی از این آثار، اگر چه مخاطب هدفش گروه سنی نوجوان است اما بیشترین مخاطبش بزرگسال بوده که آن را خوانده و پسندیده. چرا؟ چون نویسنده خاطره دوره کودکی‌اش را اکنون که بزرگسال است می‌نویسد و من و شما هم که دوران کودکی مشابه با او را تجربه کردیم از خواندن خاطره داستانی او لذت می‌بریم. بارها شده که برخی از این دسته کتاب ها را به فرزندانم داده‌ام و کلی هم تعریف و تمجید کرده‌ام، اما آنها به عنوان کودک یا نوجوان با این آثار ارتباط برقرار نکرده‌اند. پس باید در نوشتار برای این گروه این موضوعات را رعایت کنیم.
از شما سپاسگزاریم بابت وقتی که در اختیار ما گذاشتید.

به این مطلب امتیاز دهید:
12345
Loading...

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه می‌گذارد

مطلع شدن از

Top