تصور خود به جای کودک - گزارشی بر نشست «کودک به مثابه جمعیت هدف آثار سینمایی» - رسانه انقلاب

تصور «خود» به جای «کودک»

گزارشی از نشست «کودک به مثابه جمعیت هدف آثار سینمایی»

کودک- تصور خود به جای کودک

رسانه انقلاب: جلسه ششم از مجموعه نشست‌های میان‌رشته‌ای سینما و علوم اجتماعی با موضوع «کودک به مثابه جمعیت هدف آثار سینمایی» و با حضور آقایان دکتر «علیرضا حسن‌زاده» رئیس پژوهشکده مردم‌شناسی پژوهشگاه میراث فرهنگی، دکتر «عبدالحسین لاله» عضو هیأت علمی فرهنگستان و مدرس و پژوهشگر سینما و «همایون اسعدیان» تهیه کننده، فیلمنامه‌نویس و کارگردان سینما برگزار شد.
آقای «علیرضا حسن‌زاده» در بخش اول نشست با مهم دانستن انسان‌شناسی مخاطب و کودک به مثابه مخاطب گفت: اصولاً ما چه تعریفی از مخاطب داریم؟ فکر می‌کنم یک تعریف بسیار ساده که هم در متون انسان‌شناسی و هم در متون نقد ادبی و هنری وجود دارد این است که بگوییم مخاطب کسی است که در معرض یک اثر هنری و ادبی قرار می‌گیرد و می‌تواند آن را تفسیر کند.
وی ادامه داد: در تاریخ ایران، اسطوره تبدیل می‌شود به یک نوع ساختار قدرت و لذا به نظرم نقش کودکان در آن حذف شده است. در نوع مدرن آن، که ما به عنوان خودآگاهی بصری از آن نام می‌بریم، سینمای کودک و نوجوان مطرح می‌شود که پدیده‌هایی جدید هستند. در این باره، قبل از انقلاب آثاری داشتیم که تأکیدشان روی کودک بود، ولی گفتمان کودک در آن نبود. این زاویه بعد از انقلاب به طور عمده تغییر کرد و پس از انقلاب شاهد آثاری هستیم که موضوع و گفتمان کودک به صورت همزمان در آنها وجود دارد.
وی با بیان مقدمه‌ای درباره نحوه شکل‌گیری تئوری‌های نظریه‌های مخاطب‌محور گفت: اصولاً رابطه کودک با فرهنگ و تمدن توسط روایت اتفاق می‌افتد. یک کودک یا نوجوان مثل هر کس دیگری نیاز دارد، جهان پیرامون خود را از منظر جهان‌شناختی درک کند. در اینجا روایت به او کمک می‌کند از گستره ناخودآگاهی به خودآگاهی وارد شود و به عنوان یک تولیدکننده معنا نقش ایفا کند. متأسفانه به نظر می‌رسد گرایش‌های مدرنیستی ما به ویژه با حضور افرادی مثل «احمد کسروی»، به تحقیر تخیل پرداخته است. درحالی که در انسان‌شناسی مدرن از اشکال مختلف تخیل در کنار روش علمی، بعنوان راهی برای گسترش خودآگاهی نام برد‌ه می‌شود.
در ادامه نشست دکتر «عبدالحسین لاله» با بیان تاریخچه‌ای کوتاه از ادبیات داستانی گفت: ادبیات داستانی که مرتبط با کودک است، در تاریخ ادبیات ما به وفور یافت می‌شود؛ مثل «کلیله و دمنه». این ادبیات در دوره مدرن، پس از جریانی که «محمدعلی جمالزاده» راه انداخت و از «ابراهیم گلستان» آغاز می‌شود. از آن تاریخ سینمای ما وارد ژانری می‌شود به نام سینمای کودکان . بحث بر سر این است که این مخاطب، که قبل از سینما او را در ادبیات داستانی می‌بینیم، امروزه چه وضعیتی دارد. به نظر من یک نوع شناور بودن و رهایی وجود دارد. یعنی او در مدرسه چیزی آموزش می‌بیند، در تلویزیون چیزی، در سینما چیز دیگری و احتمالاً در کانال‌های ماهواره چیز دیگری. این را نمی‌توان تنوع نامید؛ یک نوع پارادوکس است که در ضمیر کودک شکل می‌گیرد.
وی با بیان اینکه در موضوع مورد بحث دو مسئله مطرح است، آنها را چنین برشمرد: یک، خود شناخت کودک و نقش شخصیتی او در ایران امروز؛ دو، چه اندازه می‌توان وجه هویت مستقل برای کودکان امروز ایرانی قائل شد؟ او کیست و چه افکاری دارد؟
دکتر «عبدالحسین لاله» وجه دوم موضوع مورد بحث را این‌گونه عنوان کرد: وجه دوم بحث ما، کودک در سینماست. در نهایت، نتیجه‌ای که می‌خواهم بگیرم، این است که نگاه سینمای ایران به کودک نیاز به تصحیح دارد و هنوز شناخت لازم و شفافی که لازمه ساخت اثر است در سینماگر وجود ندارد. شاید بتوان آن را نوعی جباریّت بزرگسالان درباره کودکان دانست.
در ادامه این نشست آقای «همایون اسعدیان» مشکل اساسی را در حوزه سینمای کودک چنین برشمرد: مشکل ما این است که وقتی می‌خواهیم درباره کودک و نوجوان اثری را بسازیم، جوانی خودمان و آرزوهای جوانی خودمان را می‌سازیم که ممکن است هیچ ربطی به جوان امروزی نداشته باشد. کودک امروز دوست دارد مطالب را کوتاه‌تر و فشرده‌تر و طبقه بندی شده دریافت کند.
وی با ذکر مثال‌هایی از تفاوت کودکان دیروز و امروز ادامه داد: آیا مثلاً الآن اگر «کلاه‌قرمزی» ساخته می‌شود برای من بیشتر جذاب است از نظر نوستالژی بودنش یا برای کودک؟ کودک ممکن است از شیطنت‌های «کلاه‌قرمزی» خوشش بیاید، ولی حرف‌های من است که از زبان او گفته می‌شود. شاید هنوز ما فکر می‌کنیم باید چند ترانه ریتمیک روی فیلم گذاشت تا کودک در سینما شاد شود، ولی برای من سوال است که آیا می‌توان این را به عنوان سینمای کودک سال ۱۳۹۶ ایران قلمداد کرد؟
در ادامه این نشست آقای «حسن‌‌‌زاده» با اشاره به شکاف میان نسلی گفت: این گسست یکی از دلایلش این است که متأسفانه آن میراث قصه‌گویی شفاهی را از دست داده‌ایم. این مورد در غرب با ورود اقتصاد فرهنگ و خلق آثاری مثل «هری‌پاتر» و «ارباب حلقه‌ها» و… جبران شده است. من فکر می‌کنم ما باید ویژگی‌های کودک را بشناسیم. برای خلق آثاری که کودک‌محورتر باشد باید به مسائلی مثل چند صدایی کردن فرهنگ، نسبی کردن واقعیت‌هایی که گاهی ما فکر می‌کنیم واقعیت محض هستند توجه کرد. ما از منظر کودک دانای کل نداریم.
وی همچنین برخورد خیر و شر را یکی از مواردی که می‌تواند در خودآگاهی اخلاقی کودکان نقش ایفا کند برشمرد. سپس ادامه داد: ما باید از کودک تفسیر و نقد و بازخورد بگیریم. در اینجا بحث میراث میان نسلی مطرح می‌شود. ما باید بتوانیم رابطه بین نسل‌های مختلف را از طریق ساختارهای روایی مثل سینما و ادبیات شکل بدهیم. ما باید نقش کودک را آنقدر بالا بیاوریم که به او بگوییم تو کسی هستی که می‌توانی با شر بجنگی.
دکتر «لاله» نیز در بخش دوم صحبت‌های خود نکاتی را که از مقالات مربوط به سینمای کودک دریافت کرده بود برشمرد؛ از جمله: دوسویه بودن رابطه‌ی سینمای کودک و بزرگسال، کودکانه نبودن دغدغه فیلمسازانی که برای کودک فیلم می‌سازند و … .
وی افزود: دنیای کودکی تفاوت‌های زیادی با دنیای بزرگسالان دارد. بدیهی‌ترین شکلی که شخصیت آنها دارد، جهان خیال‌بافانه اوست. از دیگر تفاوت‌ها، تفاوت فانتزی‌های کودکان و بزرگسالان است. ممکن است کودکان به چیزی بخندد، ولی بزرگسال گریه کند و برعکس، بزرگسال به چیزی بخندد ولی برای کودکان جالب نباشد.
ایشان درباره وجه ایرانیت کودک ایرانی گفت: این ایرانی بودن به چیست؟ به زبانش؟ به فرهنگ و رسوم و اعتقاداتش؟ وسایل عجیب و غریب مدرنی که امروزه اطراف کودک را پر کرده‌است -مثل اینترنت و…- او را بین زمین و آسمان معلق کرده است. او در یک بی‌هویتی زندگی می‌کند، برای مثال در ادبیات کهن ما، داستان‌های شیرین سعدی نقل محافل بزرگسالان و کودکان بوده است، ولی امروز «سیندرلا» را بیشتر می‌شناسد.
دکتر لاله همچنین پیشنهادات خود را برای بهبود سینمای کودک چنین عنوان کرد: سالانه باید حداقل دو اثر در این حوزه منتشر شود؛ یکی تألیفی و دیگری ترجمه. علاوه بر این باید از خود کودکان نظر خواسته‌شود و خود آنان در آثاری که برایشان ساخته می‌شود شرکت داشته باشند.
در ادامه این نشست آقای «اسعدیان» در بخش دوم سخنان خود به ضعف عقبه ادبیات دراماتیک در ایران گفت: سینمای غرب کاملاً متکی به ادبیات دراماتیکش است و سینمای ما نیز از همین ناحیه ضعف دارد. علاوه بر این به طور کلی می‌توان گفت اساساً سینما شگفتی است و ما به سینما می‌رویم تا شگفت‌زده شویم. ما این شگفتی را از فیلم‌هایمان گرفته‌ایم.
وی سخنان خود را با طرح پرسشی از مهمانان برنامه و دیگر کارشناسان مربوطه این گونه ادامه داد: چقدر می‌توان به گفتگو با نوجوان امروزی به عنوان یک کار علمی اعتماد کرد؟ بچه‌های ما با تناقض بزرگ می‌شوند و من نمی‌دانم راجع به کدام کودک باید صحبت کرد. بچه‌های ما یاد می‌گیرند جلوی تلویزیون چطور صحبت کنند. این را نباید با یک خردسال اروپایی که خیلی راحت حرفش را می‌زند مقایسه کرد.
دکتر «لاله» در پاسخ به این پرسش با به جا خواندن آن گفت: اگر بتوان تجربه تئاتر و نمایش را به سینما گسترش داد و با زبان نمادها و در یک فضای سورئال سخن گفت شاید بتوان راهی برای این مشکل جستجو کرد. این مشکل خیلی درد بزرگی نیست.
دکتر حسن‌زاده نیز صحبت‌های خود را در این باره چنین عنوان کرد: من اجازه می‌خواهم که با این موضوع موافق نباشم. درست است که کودکان در فضاهای مختلف روحیات مختلفی دارند، ولی شباهت‌های آنان غیرقابل انکار است. مثلاً کودک ایرانی چقدر با کودک آمریکایی یا اروپایی شباهت دارد؟ درحالی که اثری مثل «هری‌پاتر» همه آنان را جذب می‌کند. این مسئله‌ای که طرح شد، بستگی به تعدد آماری دارد. ما چه میزان سینماگر مؤلف داریم؟
در ادامه، آقای اسعدیان گفت: منظور من این بود که اساساً مشکل ما این نیست که نمی‌دانیم فرهنگ کودک گیلان، اصفهان و… چیست. چیزی که مد نظر من است این است که ما اساساً با انسان‌های دوگانه‌ای روبرو هستیم. ما از کودکی با دوگانگی بزرگ می‌شویم. این هم درباره کودک سیستان‌وبلوچستان است و هم کودک تهران.
آقای «حسن‌زاده» ‌نظر خود را در این باره اینگونه بیان کرد: من فکر می‌کنم این تضاد در حال کمرنگ‌تر شدن است. علاوه بر این شبکه‌های اجتماعی امروزه جایی است که خودشان را آنطور که هستند معرفی می‌کنند. یکی از فضاهایی که کودک -مخصوصاً پسر- خود را نشان می‌دهد، فوتبال است. یعنی یک جاهایی هست که کودک از این فضای دوگانه خارج می‌شود.

 

هم چنین بخوانید:

از کودک‌قهرمان تا کودک‌هیولا

رسانه عامل تمایز کودکان دهه ۶۰ و ۹۰

به این مطلب امتیاز دهید:
12345 (رای دهید)
Loading...

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه می‌گذارد

مطلع شدن از

Top