انتخاب فیلم‎برای اسکار - رسانه انقلاب

انتخاب فیلم‎برای اسکار

مستغاثی

بخش غیر انگلیسی زبان اسکار و ارسال فیلم ایرانی یکی از چالش‎‎های اساسی سینمای ایران در سطوح مدیریتی است. گفت‎وگو با سعید مستغاثی، به‎عنوان یکی از منتقدان مهم و مسلط در حوزه سینمای جهان در اعتلای مسیر انتخاب فیلم و فرستادن به آکادمی اسکار می‎تواند راهگشا باشد. لازم به ذکر است که یک روز پس از این گفت‎وگو مادر محترم جناب مستغاثی دار فانی را وداع گفت.

*سال گذشته اتفاقی افتاد و اسکار فیلم خارجی بدون هیچ سر و صدایی به فیلم پسر شائول رسید… چرا می‎گویید بدون سر و صدا؟

چون رسانه‎‎های داخلی روی این موضوع اصلا کار نکردند و مطلبی منتشر نکردند. ولی در خارج از کشور همه پیش‎بینی می‎کردند که این فیلم برنده خواهد شد.

*آکادمی اسکار معمولا به فیلم‎‎های غیرانگلیسی زبانی جایزه می‎دهد که به هولوکاست مربوط باشد یا شقاوت نازی‎ها. تحلیل شما راجع به چنین گزینش‎‎هایی در نوع گزینش فیلم‎های غیر انگلیسی زبان اسکار چیست؟

در مورد نوع جوایز جشنواره‎ها و آکادمی باید اطلاعات کافی داشته باشیم و این داده‎ها را به مردم منتقل کنیم، وقتی احاطه و تسلط لازم در میان افکار عمومی، توسعه لازم را پیدا کند نیاز به بازتوضیح بسیاری از مسائل نخواهیم داشت. فرض کنید شما می‎خواهید بروید یک سازمان مثلا صنعتی؛ مثلا فرض کنید وزارت صنایع. اگر بدانید این وزارت چه اهداف چه برنامه‎‎هایی و چه مانیفستی دارد دیگر برای گرفتن بذر و کود شیمیایی نمی‎روید وزارت صنایع… نمی‎روی مثلا کتاب خودت را ببری آنجا بگویی آقا این کتاب را مرور کنید می‎خواهم چاپ کنم. حیطه چاپ کتاب جای دیگری است. آکادمی هنر‎های سینمایی موسوم به اسکار در آمریکا مانیفست دارد، همین‎طور الکی نیست مانند جشنواره فجر، برای خودش قانون درست کند.

*مانیفستش هنری است؟

نه، اصلا، آن‎ها در سال ۱۹۲۸ در آن مهمانی معروفی که در خانه لویی میر داشتند، این آکادمی را تشکیل دادند و از همان زمان گفتند ما باید جوایزی به یک سری از فیلم‎‎ها بدهیم. هدف‎گذاری کردند که ما به چه فیلم‎‎های می‎خواهیم جایزه بدهیم. اول گفتند به فیلم‎‎های که صنعت سینمای آمریکا را رونق بدهد و دوم فیلم‎‎هایی که فرهنگ و ایدئولوژی آمریکا را بسط بدهد.

یعنی اگر کسی برود این متون را بخواند متوجه می‎شود مانیفستی برای اعطای جوایز اسکار وجود دارد و چیز عجیب و غریبی هم نیست. قوانینی هم مختص خودشان گذاشتند. مثلا فیلمی که در اسکار مورد قضاوت قرار می‎گیرد باید حتما در یک سینمایی در لس آنجلس اکران شده باشد. اگر شما فرضا فیلمی داشته باشید و حتی فیلمتان را در تمام دنیا حتی در تمام آمریکا اکران بکنی اما در یک سینمایی خاص در لس آنجلس در یک تاریخ مقرری اکران نکنی این فیلم اصلا در اسکار مورد قضاوت قرار نمی‎گیرد. این قانون آن‌هاست.

*یعنی نمی‎توانیم بگوییم که این توهم توطئه است یا نیست و برای همین هم شما می‎بینید که بسیاری از فیلم‎‎های بزرگ تاریخ سینما، از این قضاوت دور مانده‎اند و پای سازندگانش به چنین مراسمی نرسیده است.

یا مثلا برای همین فیلم خارجی (فیلم غیر انگلیسی زبان) مثلا قوانین خاصی دارند. ما باید به این قوانین احاطه داشته باشیم، مثل قوانین بازی فوتبال، مثلا در فوتبال نمی‎توانید با دست بازی کنید. نمی‎توانید در بازی فوتبال تور ببندی. اگر بر این قوانین احاطه داشته باشید متوجه می‎شوید از اول هم تمام فیلم‎‎های که شما می‎بینید بیشتر اسکار گرفته‌اند (به جز استثناهایی)، همین قواعد در مورد آن‎ها رعایت شده است.

*یعنی چی؟

یعنی حتما باید فیلم شما در یکی از سینما‎های لس آنجلس اکران شود و یک کمپانی بزرگ شما را حمایت کند. یعنی مثلا هدایت فیلم نمی‌تواند برود در لس آنجلس فیلم را اکران کند. این فیلم را باید یک کمپانی آمریکایی خریداری کند؛ مثلا کلمبیا، میرامکس، یونیورسال و… یکی از این کمپانی‎ها فیلم را در سینما‎ها اکران کند. شما باید بروید سینمایی اجاره کنید و فیلم در تاریخ مقرر دیده شود. سینما در آمریکا، مانیفست و سرمایه‎گذار‎های مشخص دارد. وقتی پول گذاشته‎اند، حتما هدف خاصی را دنبال می‎کنند.

*در بخش خارجی فکر می‎کنید که با توجه به مثال‎‎هایی که زدم یک خط خیلی واحد و مشخص از سال ۱۹۸۹ تا به حال در میان اعضای آکادمی حاکم بوده است؟
در این سال‎ها فیلم‎‎هایی هست که در موارد متعدد به هولوکاست و مسائل یهودیان و صهیونیست‎‎ها می‎پردازد. شاید جایزه اصلی بخش غیر انگلیسی زبان را نگرفته باشند اما جزو نامزد‎های اسکار بوده‌اند..

*ولی فیلمی راجع به هولوکاست در لیست اعضای آکادمی نیست که ساخته شده باشد و جایزه نگرفته یا حداقل نامزد نشده باشد. پای ایدئولوژی خاصی در میان است؟

در بخش فیلم‎‎های نامزده شده یا برنده اسکار فیلم‎‎هایی هست راجع به ایدئولوژی آمریکایی؛ ایدئولوژی آمریکایی باید تعریف شود. ایدئولوژی آمریکایی چیست؟ خب حالا یک بخش از آن مثلا خصوصیات شخصی آمریکایی‎هاست؛ مثلا فردیت‌گرایی و… یک بخشی از آن هم برمی‎گردد به فرهنگ مادیگرایانه غرب؛ مثل سکولاریسم، اومانیسم، لیبرالیسم، بی‎بند و باری و این چیزها. در هیچ‎کدام از فیلم‎‎های منتخب اسکار فیلمی وجود ندارد که بخواهد مثلا نقش دین را در زندگی نشان بدهد. اگر دینی یا کلیسایی هم وجود داشته باشد در حاشیه است و بی‎خاصیت.

*با یک جور غرور و کبر به بعضی فیلم‎‎ها در بخش غیر انگلیسی زبان جایزه می‎دهند. مثلا قبول دارید که به‎خاطر توحش موجود در جهانی غیر از آمریکا به فیلم دنیای بهتر جایزه می‎دهند؟

دقیقا همین‎طور است. یعنی همان ایدئولوژی آمریکایی یک بخشی از نژادپرستی است، بخش مهمی از آن و اینکه ما آمریکایی‎‎ها برتر هستیم و هر کس دیگری و نژاد‎های غیر از ما در درجه دوم قرار می‎گیرند و وحشی‎اند. این هم بخشی از ایدئولوژی آمریکایی است. درجه دوم قلمداد کردن سایر ملل و دول بخشی از ایدئولوژی اعضای آکادمی است.

سعید مستغاثی: متاسفانه انتخاب فیلم‎برای اسکار خاله بازی و کمیته گزینش اسکار بزرگ‎ترین جوک سینمایی ممکن است

یک فیلم ژاپنی به نام Departures در سال ۲۰۰۸ جایزه گرفت که در آن فیلم یک تصویری پر از یاس و در واقع یک فضای حزن‌آلودی در زندگی ژاپنی‎‎ها وجود داشت.

1857538_616

Departures، دارد فرهنگی احمقانه به شما نشان می‎دهد که این‎ها مردگانشان را آرایش می‎کنند، به آن‎ها می‎پردازند و بعد آن‎ها را می‎سوزانند. یعنی می خواهند یک جوری فرهنگ دیگران را به‎اصطلاح دست دوم، بی‎خاصیت و بدون کاربرد نشان دهند و بگویند همه چیز فرهنگ ماست.
فرهنگ انگلیسی ـ بریتانیایی را هم می‎کوبند؛ نمونه آن جایزه دادن به فیلم سخنرانی پادشاه، جایزه دادن به هلن میرن برای فیلم ملکه است.

مثال کلاسیک‎تر بیاوریم؛ مثلا پل رودخانه کوای قدیمی‎. یعنی فرهنگ با نظم انگلیسی یک فرهنگ احمقانه و در خدمت دشمن است و این فرهنگ بی‎بند و بار کول کابوی می‎آید همه را نجات می‎دهد. اصل و اساس آن‎ها این است؛ یعنی اینکه آمریکایی باید برتر باشد، آمریکایی منجی است و در واقع این نگره همان ایدئولوژی خاص است. هولوکاست مرتبط به خاستگاه ایدئولوژیک آنان است واولویت ایدئولوژیک آن‌ها. یعنی اگر به قول شما فیلم هولوکاستی باشد، می‎شود اولویت اول.

پارسال خیلی از فیلم‎‎ها بود که می‎توانست در بخش اسکار غیر انگلیسی زبان حضور داشته باشند. فیلم ژاک اودیار را حذف کردند، فیلمی که همان سال جایزه کن را گرفته بود. حتی گاردین نوشت محمد رسول الله (ص) و دپان ژاک اودیار را حذف کردند که فیلم لازلو نمس بتواند اسکار بگیرد. یعنی از زمانی که فیلم ساخته شده بود روی فیلم تمرکز کرده بودند.

حتی می‎توانیم خیلی غیرسیاسی راجع به فیلم جدایی نادر از سیمین هم نظراتی بدهیم. من گفتم که انتهای فیلم (از بعد اجتماعی) با دخترکی مواجیهم که یک زندگی تک والدینی را شروع می‎کند و این هم یکی از همان سمبل‎‎های آمریکایی است. من فکر می‎کنم به همین دلیل به آن جایزه داده‎اند.

نظر شما کاملا درست است. ولی به‎نظر من نشان دادن هر نوع درهم ریختگی زندگی شرقی مقبول آکادمی اسکار می‎افتد. نظر شما در مورد درهم ریختگی اجتماعی از نوع آمریکایی بسیار قابل بررسی است. اصلا نیاز نیست که در فیلمشان جمهوری اسلامی را مورد انتقاد جدی قرار دهند یا موضوع ولایت فقیه را نشانه بگیرند.

در سال ۱۹۵۶ وقتی اسناد سازمان سیا در سال ۲۰۰۶ افشا شد (خودشان می‎گویند این اصلا دیگر چیز پنهانی نیست) ارتباطی که هالیوود با سی‎آی‎ای داشت و حلقه‎ای که امثال جان فورد و یارانش تشکیل داده بودند، فاش شد. جان فورد و یاران سینماگرانش در سی‎آی‎ای دفترچه‎ای تدوین می‎کنند که ما برای بعد از جنگ سرد باید چکار بکنیم‎؟ در هالیوود چکار بکنیم که با این سیستم بلوک شرقی سوسیالیستی مقابله کنیم؛ چون آن موقع بلوک شرق آمریکایی را احمق فرض می‎کردند. این گروه از سینماگران می‎نشینند مانیفستی به نام Crusade of freedom یعنی جنگ صلیبی برای آزادی را به‎کار می‎برند. نمی‎گویند WAR یا battle. می‎گویند Crusade of freedom جنگ صلیبی برای آزادی.

اصلا شعار آن‎ها در جنگ سرد این بود. بعد آمدند دفترچه تدوین بکنند که در این دفترچه به‎اصطلاح شاکله فیلم‎‎هایی را که باید ساخته شود تعیین کنند. شاید برای خیلی از ما‎ها باور نکردنی نباشد که در آمریکا یک مشی از پیش تعیین شده‎ای در سینما در پیش گرفته می‎شود. در متون این دفترچه آمده است که ما باید بتوانیم سبک زندگی آمریکایی را در مقابل روش زندگی غیرآمریکایی تبلیغ کنیم و هر فیلمی که این مفهوم را برساند، از جانب کمپانی‎ها حمایت شود. مثلا فیلم آلیس در سرزمین عجایب،‎ پیتر پن، تعطیلات رومی، براساس همان دفترچه تعیین شده در سازمان سیا ساخته شده است. ۸۶ ایستگاه (ان‎پی‎اس) درست می‎شود که این فیلم‎ها را در دنیا پخش کند و این آثار را پمپاژ کنند در بلوک شرق و کشور‎های غیرآمریکایی. از همان موقع برای آن‎ها تبلیغ سبک زندگی برایشان مهم بود.

کتابی سال ۱۹۸۵ در ۱۰۰ سالگی سینما به‎عنوان سینمای موزیکال چاپ شد. یکی از اساتید دانشگاه پرینستن با نام ریک آلتمن این کتاب را به نگارش درآورده است. در بخش‎‎هایی از این کتاب می‎نویسد: «ما ۱۰۰ سال است که با فیلم‎‎های خودمان فرهنگ آمریکایی را قوام بخشیده‌ایم؛ اول در کشور خودمان و بعد این فرهنگ را صادر کردیم به کشور‎های دیگر، تا مردم دیگر کشور‎ها بدانند چطور و چگونه زندگی کنند، چگونه مو‎های خودشان را آرایش کنند، چگونه لباس بپوشند، چگونه بخوابند، چگونه عاشق شوند، چگونه شعر عاشقانه بگویند و حتی چگونه بمیرند».

* مهم نیست که شما چه سیستمی داشته باشید چه رژیمی بر شما حاکم باشد. برای آن‎ها این اصل است که این سبک زندگی آمریکایی را به هر صورت ممکن صادر کنند و در مقابل سبک زندگی سایر کشور‎ها را از بین ببرند. حالا این سبک زندگی ژاپنی باشد یا آسیایی یا شرقی؛ در هر صورت از منظر آمریکایی، سایر ملل آدم‎‎های درجه دوم احمق و عقب افتاده‎ای هستند.

در فیلم جدایی نادر از سیمین هم یک محیط در هم ریخته وجود دارد که خیلی ناجور است و آدم‎‎ها نمی‎توانند همدیگر را تحمل کنند. یک جامعه لبریز از دروغ، نابسامانی، ناهنجاری، همه دارند فرار می‎کنند. در این‎ جامعه یک حالت گریز وجود دارد و همین مقدار برای گرفتن مجسمه طلای اسکار کافی است.

سعید مستغاثی: متاسفانه انتخاب فیلم‎برای اسکار خاله بازی و کمیته گزینش اسکار بزرگ‎ترین جوک سینمایی ممکن است

اولین‎بار فکر کنم این نگره در تیتر روزنامه شرق متجلی شد، خیلی تیتر خوبی بود؛ من در همان ابتدا از فیلم جدایی خیلی خوشم آمده بود اما با دیدن تیتر روزنامه شرق ذهنیتم نسبت به فیلم تغییر کرد. همان سالی که جدایی در جشنواره نمایش داده شده بود، سبد جشنواره لبریز بود از فیلم‎‎های پر از فحش،‎ خیانت و فضاحت. فکر کنم سال ۸۹ بود جشنواره‎ای که لبریز از فحش‎‎های کیمیایی در آن نمایش داده شد، تنها فیلمی که در آن فحش نداشت، فیلم جدایی بود و خیلی خوشم آمد.

بعد هم که اسکار گرفت تیتری که شرق زده بود جالب بود: «‎جدایی با شکوه».‎ این تیتر شرق بود. تیتر خیلی برایم جالب بود و مرا به فکر فرو بود. نگاهی که غرب به سبک زندگی ایرانی‎ها دارد؛ یعنی یک جوری جدایی، به معنی فروپاشی، از هم گسیختگی، یعنی شکوه را در این سبک جست‌وجو می‎کنند. اتفاقا غربی‌ها هم دوست دارند که به هر صورت سبک زندگی ایرانی به نقطه فروپاشی اجتماعی برسد. مادران بدون شوهر، شوهران بی‎همسر که معمولا فرزند در انتهای فیلم قرار است با یکی از آن‎ها زندگی کند و این همان مصداق تافلریسم موج سومی است که شما اشاره کردید.

ما جایزه اسکار را بنا به هر دلیلی نمی‎توانیم بگیریم، مگر فیلمی مثل جدایی بسازیم، به هزار دلیل که جای گفتنش نیست. اما می‎توانیم حداقل با فرستادن فیلم‎‎های که امکان جایزه نگرفتن دارند یک پروپاگاند رسانه‎ای راه بیندازیم. من فکر می‎کنم با فرستادن فیلم محمد رسول الله (ص) تقریبا‎ می‎توانستیم این کار را بکنیم، منتهی قدرتش را نداشتیم.

بله اگر ما یک لابی قدرتمند، یک پخش قدرتمند داشته باشیم، به قول خودمان صدایمان به آنسوی دنیا برسد، اتفاقا خیلی خوب می‎توانستیم این کار را بکنیم اما در یک همهمه بزرگ مثل همین پارک، همین جایی که هستیم، شما بیایید داد بزنید، این داد شما را در یک همهمه چقدر می‎شوند؟

جشنواره‎‎های اروپایی چه نسبتی با جایزه اسکار دارند؟

ونیز که یکی از دروازه‎‎های اسکار غیر انگلیسی زبان است. اصلا خیلی واضح است، تقریبا خیلی از فیلم‎‎هایی که در اسکار موفق بودند، اول در ونیز مطرح شدند و جایزه گرفتند. در ونیز مطرح می‎شوند و بعد هم کمپانی‎‎های آمریکایی هستند که پمپاژش می‎کنند به اسکار. فرمولی که در مورد یوسف شاهین و کوروساوا اجرایی شد در مورد فیلمسازان فعلی نیز به‎کار برده می‎شود. کوروساوایی که با اخذ همین جوایز، فرهنگ خودش را کنار می‎گذارد و می‎آید به نسبیت و مصادیق مرتبط با آن منتسب به ایدئولوژی غربی و مادیگرایانه فیلم می‎سازد.
چون بحث ما بیشتر مضامین فیلم‎‎هایی است که در بخش اسکار غیر انگلیسی زبان مطرح می‎شود دوباره به مرور محتوایی آثار بپردازیم و تحلیل خودتان را در مورد فیلم عشق آقای میشیائیل هانکه بفرمایید.

سعید مستغاثی: متاسفانه انتخاب فیلم‎برای اسکار خاله بازی و کمیته گزینش اسکار بزرگ‎ترین جوک سینمایی ممکن است

موضوع و محور فیلم عشق فقط اضمحلال فردی نیست. ببینید یک نوع عشق اساطیری است. عشقی که به قول خودشان می‎گویند اثیری. این عشق در فرهنگ آمریکایی نمی‎گنجد، عشق فرهنگ آمریکایی عشق جیمز باندی است توام با بی‎بند و باری با بستر فکری زنبارگی. در فیلم آمور، عشق بسیار قوی، به سرانجام پیری هر دو نفر منجر شده است، آمریکایی‎ها دوست دارند این عشق در یک نقطه زمانی نابود شود، یعنی نابودی را نشان می‎دهد. یعنی می‎گوید این عشق هم که این همه آگراندیسمانش می‎کنید و در فرهنگ آمریکایی نیست، ببنید چه سرانجام شوم و تلخی داشت. در محبوب‌ترین فیلم‎‎های آمریکایی کازابلانکا، برباد رفته، ببینید عشق‎‎ها چگونه است؟ عشق‎‎های بچگانه، خودسرانه، سبک‌سرانه، بیهوده در آن مثلث‎‎های ایجاد شده از بین می‎روند؛ عشقی که در فیلم هانکه نمایش داده می‎شود، قابل توجه فرهنگ و سبک زندگی آمریکایی‎‎ها نیست. عشق شرقی است که در اروپا زمینه بروز پید ا کرده است و به شکلی اگزوتیک پایان می‎یابد.

نکته مهم این است که ایدئولوژی آمریکایی یک منظومه در حال گردش است و آمریکا با توجه به متغییر‎های این منظومه هر سال با توجه به تولیدات سینمایی خاصی که به اسکار معرفی می‎شوند روی یک چیزی زوم می‎کنند. یعنی برای خودشان راهکاری و راهبردی در هر سالی دارند.
گویی یک برادر بزرگ‎تر دارد آن‎ها را تغذیه می‎کند. آثار قابل اعتنایشان از ۱۰ یا ۱۵ فیلم فراتر نمی‎رود. این از عجایب است. وقتی که نگاه می‎کنید هر سال این‎ها انگار روی یک خط باریکی روی این فیلم‎‎های برگزیده سرمایه‎گذاری خاصی می‎کنند. مثلا یک سال فرض کن قضیه جنبش ۹۹ درصدی وجود دارد، می‎بینی که آن خط باریک هوادار سرمایه‎داری در فیلم‎ها به‎طور نامحسوس مطرح می‎شود. حتی بینوایانی که یک خورده ضد‎سرمایه‎داری است فیلم موزیکال سرمایه‎دارانه از آب در می‎آید که اعتراض بسیاری را بر می‎انگیزد که رسانه‎ها می‎پرسند خروجی رمان معروف هوگو چرا این‎گونه است. یعنی در این سطح، یعنی اینقدر گل درشت می‎شود؟ من یادم هست آن سالی که این فیلم عشق مطرح شد سالی بود که یک طوری در فیلم‎‎ها میراث گذشتگان جلوه می‎کرد، مثلا فرض کن فیلم اسب جنگ، یا نوادگان الکساندر پین که به میراث گذشتگان می‎‎‎پرداخت. کاراکتر اصلی مرد با همه حواشی اجتماعی پی آمده باز هم در هاوایی می‎ماند تا میراثش را حفظ کند. آن سال روی همین مفهوم زوم کرده بودند. فیلم هانکه دقیقا ضد‎میراث است؛ یعنی اصلا هیچی وجود ندارد. برعکس فیلم اسب جنگی و مخصوصا الکساندر پین.

*ببر خیزان و اژد‎های پنهان هم برای من سوال است که براساس چه میزانسنی توانست جایزه را بگیرد؟

‎اگر بخواهیم دهه ۹۰ را تحلیل کنیم یک نوع خیزش برعکس در غرب داریم که غرب خسته از مدرنیسم است؛ یعنی شما آن موقع در آثار آکسلی و اشپیلینگن این خستگی از مدرینسم را به راحتی می‎توانید ببینید. می‎بینید که می‎گویند حالمان دارد از مدرنیسم بهم می‎خورد. یک گرایشی در آن سال‎‎ها به‎سمت معنویت به‎وجود می‎آید.

وقتی که غرب می‎بیند که این گرایش به‎سمت معنویت تقویت می‎شود، وحشت می‎کند که نکند دوباره این‎ها بروند به‎سمت ادیان ابراهیمی؛ چون غربی‎ها ۳۰۰ یا ۴۰۰ سال است که پنبه مذهب را دائما دارند می‎زنند. برای همین می‎بینید در دهه ۹۰ کارت‎ها و به‎اصطلاح فرقه‎‎های مختلف بروز می‎کنند. یک دفعه در سال‎‎های ۹۶ و ۹۷ سه فیلم راجع به بودا دارید.

سعید مستغاثی: متاسفانه انتخاب فیلم‎برای اسکار خاله بازی و کمیته گزینش اسکار بزرگ‎ترین جوک سینمایی ممکن است

در اواخر دهه ۹۰ ماتریکس را داریم که عرفان شرقی را تبلیغ می‎کند. ببر خیزان و اژد‎های پنهان هم دقیقا ماحصل این گرایش است، یک کپی دسته چندمی از ماتریکس است. فیلم قبلی ایشان را اصلا نگاه کن! قبل از HEro، یک فیلم بسیار ساده خیلی جمع و جور چینی یا آن فیلم قبلی‎اش راهی به خانه که در جشنواره فجر اکران شد، یکدفعه می‎شود هیرو ساز. اصلا چطور همچین چیزی ممکن است؟! مثل این می‎ماند که مرحوم کیارستمی یک دفعه بیاید فیلم جنگ ستارگان بسازد. اصلا ممکن است؟ خب این چی است؟ یعنی در آن سال‎ها مجموعه فیلم‎‎هایی ساخته می‎شود که یک موج درست می‎کند. روی تمام این فیلم‎های خیلی سازماندهی شده فکر می‎شود. پیش خودشان تصمیمات قطعی می‎گیرند و براساس تحلیل‎‎هایی جنگ ستارگان، ارباب حلقه‎ها و هابیت و هری پاتر ساخته می‎شود.

*چرا به پاورقی جایزه نمی‎دهند و به جدایی نادر از سیمین جایزه می‎دهند؟

موضوعی که در فیلم پاورقی جوزف سدار مطرح می‎شود در مقابل آنچه فیلم جدایی نادر از سیمین می‎خواهد بگوید چیزی نیست. ببینید یک چیزی را باید ما بدانیم که به هیچ‌وجه در قضاوت اسکار مسئله هنر و ساختار فیلم مطرح نیست. براساس مانیفست جایزه می‎دهند. یعنی تمام این دوران‎‎ها می‎بینیم که بسیاری از خوش ساخت‎ترین فیلم‎‎ها حتی نامزد نشدند و بسیاری از نامزد‎های خوش ساخت‌تر، برنده نشدند، مثل قضیه آرگو. در میان فیلم‎‎های کلاسیک‎‎ هم همین است.

سعید مستغاثی: متاسفانه انتخاب فیلم‎برای اسکار خاله بازی و کمیته گزینش اسکار بزرگ‎ترین جوک سینمایی ممکن است

به‎نظر شما چرا کمیته گزینش اسکار فیلم فرانسوی گذشته (از اصغر فرهادی) را به‎عنوان نماینده ایران معرفی کرد؟

نادانی کردند. ببینید بعضی مواقع‎ من و شما می‎نشینیم در جشنواره فیلم فجر خاله بازی می‎کنیم. می‎گوییم دوست داریم مثلا کیمیایی بیاید جایزه بهترین فیلم را برای جرم بگیرد. ولی در هالیوود که دیگر شوخی ندارند. تهیه‎کننده فیلم عامل اصلی است. در آنجا آقای فلان، تهیه‎کننده فلان فیلم هستی بیا جایزه را بگیر. ما یک اصولی مهمی را بلد نیستیم. مثل این است که شما بروید در فوتبال بگویید که من دوست دارم دروازه‌بانم در خط حمله بایستد. مگر به عشق تو باید جای دروزاه‌بان تغییر کند؟ طبق قانون فوتبال دروازه‎بان باید در دروازه بایستد. متاسفانه روش انتخاب فیلم‎های ما برای اسکار خاله بازی است و کمیته گزینش اسکار بزرگ‎ترین جوک سینمایی ممکن است. مثل همان قضیه مگ گافین هیچکاک است که خودش ترجمه می‎کند. می‎گوید یک روز دو نفر با قطاری می‎رفتند. یکی از آن‌ها جعبه‎ای می‎گذارد بالای وسایلش. آن یکی می‎پرسد این چیست؟ ‎ می‎گوید این مک گافین است؟ می‎پرسد: مک گافین چیست؟ می‎گوید:‎ یک وسیله‎ای است که در اسکاتلند با آن شیر شکار می‎کنند. می‎گوید که در اسکاتلند که اصلا شیر وجود ندارد. می‎گوید خب آن هم مگ گافین نیست.

یعنی یک چیزی که تو روی آن مانور می‎دهی در واقع وجود ندارد، مانند خود سینمای ایران. این کمیته گزینش اسکار چنین جوکی است. حالا این کمیته جوک می‎آید چکار می‎کند؟ می‎آید همه قوانین بین‎المللی را نادیده می‎‎گیرد، خصوصا قوانین آمریکا را. در کن شاید کارگردان را صاحب اصلی فیلم قلمداد کنند (دوره‎‎های اخیر این‎گونه نبوده است)، در آمریکا اصلا این‎گونه نیست. در آمریکا اول استودیو، دوم تهیه‎کننده و بعد عوامل دیگر دخیل است.

جانی هیوستن، کارگردان شاهین مالت می‎گوید من به همفری بوگارت گفتنم چرا این‎جا، این‎طوری کردی؟ برو آن‌طرف، بوگارتی که آن موقع غول ستاره سینما بود، جک وارنر این صحنه را می‌بیند و می‌گوید اگر یکبار دیگر با او این‎گونه صحبت بکنی با لگد از استودیو بیرونت می‎کنم. خب چه‎کسی صاحب فیلم است؟ آقای جورج کیوکر کارگردان اصلی فیلم بر باد رفته بود. کلارک گیبل گفت در فیلمت این‎طوری که به زن‎ها بها می‎دهی، ما هیچی؟ ‎جواب درستی نداد چون پس زمینه‎‎های فمنیستی داشت.

آقای کلارک گیبل با لگد او را بیرون انداخت و آقای ویکتور فلمینگ را گذاشت جای او. یا استنلی کوبریک کبیر سر اسپارتاکوس چه می‎گوید؟ می‎گوید من برده کرک داگلاس بودم. سینمای آمریکا با هیچ‌کس شوخی ندارد. آقا جان! مسئول روابط بین‎الملل بنیاد فارابی! تو اگر این را نفهمی که در آمریکا اول استودیو و دوم تهیه‎کننده و بعد عوامل دیگر در اخذ اسکار دخیل است، یعنی هیچ نمی‎دانی. تو اسمت را می‎گذاری مسئول روابط بین‎الملل؟ حداقل نرفتی قوانین اسکار را برداری نگاه کنی؟ اینکه کاری ندارد! تو وقتی می‎خوای ماشین بخری حداقل می‎روی بروشور آن را نگاه می‎کنی. یک ساعت می‎خواهی بخری، مدت‎ها تحقیق می‎کنی، چطوری شما اسم خودتان را گذاشتید روابط بین‎المللی، بعد پول هم می‎گیرید

به این مطلب امتیاز دهید:
12345 (رای دهید)
Loading...

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه می‌گذارد

مطلع شدن از
wpDiscuz

Top